(جلسه 50 – مشاور اصلح)

 

(جلسه 50 – مشاور اصلح)

 

در اين پست كه درباره ي " مشاور اصلح " يا همون " مشاور معنوي" است، 

و اما " مشاور اصلح " يا " مشاور معنوي " :

 

من قبلا" هم در توضيح قانون هفتم سيستم آرزوها براتون گفتم كه نبايد با هر كسي راجع به كارها و تمريناتي كه مي كنيد ، حرف بزنيد.به هر كسي كه مي رسيد در مورد آرزوهاتون توضيح نديد.چون ممكنه اون ها با افكار يا حرفهاي منفيشون، مانع تحقق اون آرزو بشن. وقتي هم ناراحت و غمگينيد با گفتن اون به ديگران باعث ازدياد مشكلات مي شويد چون ما هر چيزي را كه مي گوئيم، به خودمان جذب مي كنيم.

اما هر كسي مي تونه از مشكلاتش، آرزوهاش و تمريناتي كه مي كنه و نتايجي كه مي گيره و ...فقط با يك نفر صحبت كنه و اون همون كسيه كه ما بهش مي گيم " استاد  يا مشاور معنوي " يا " مشاور اصلح."

صحبت با مشاور اصلح هيچ اشكالي نداره كه هيچ، باعث موفقيت هم ميشه چون مشاور شما براي شما چراغ ميشه تا شما راه رو ببينيد و بيراهه نريد. پيمودن هر راهي با كمك استاد خيلي راحت تر و سريع تره. ثانيا" طبق انجيل " اگر دو نفر، بر روي زمين، بر چيزي اتفاق نظر كنند، آن، حتما" انجام خواهد شد! " و مشاور معنوي شما ، چون اصول مثبت انديشي را بلده، براي شما مثبت فكر مي كنه و باعث تقويت انرژي شما ميشه.

 

مشاور معنوي كسي است كه قوانين توانگري و نهضت حقيقت  را به شما مي آموزد .

 

مشاور يا استاد معنوي را  " مشاور اصلح "مي ناميم، چون:

 

1 _ مثبت انديش است 2 _ در مورد موضوع مشاوره، دانا است3 _ سو ئ نيت ندارد.

 

حالا به چند تا از سوالهايي كه خيلي در ايميلهاتون تكرار شده، پاسخ مي دم.  

 

_ سوال يك دوست: اگر استادي شاخه اي ديگر از مسايل متافيزيك را به ما بياموزد( مثل هيپنوتيزم يا تله پاتي يا ...) آيا به خاطر اينكه پول مي گيرد، استاد به حساب نمي آيد؟ آيا نبايد تحت آموزش او قرار بگيريم؟

جواب: اينطور نيست. استادان زيادي در شاخه هاي مختلف علم متافيزيك وجود دارند . اونها حق دارند براي اونچه كه به شما مي آموزند، دستمزد بگيرند. و گرفتن دستمزد دليل بد بودن اون استاد ها نيست . خود من هم در دوره هاي مختلفي تحت آموزش چنين استاداني بوده ام و به آنها دستمزد هم داده ام. اما آنها مشاور اصلح ناميده نمي شوند.

شما هم مي تونيد تحت آموزش اونها باشيد. فراموش نكنيد كه مسايل ذهني بسيار گسترده اند. مثلا هيپنوتيزم يا مديتيشن يا تله پاتي يا پرواز روح يا...  اما منظور از نهضت حقيقت آموزش قوانين توانگري است نه شاخه هاي فرعي متافيزيك.

  

نكته ي مهم _ لازم مي دونم اين رو يكبار ديگه تاكيد كنم. دوستان زيادي براي من اينگونه نوشته اند:" تمرينات نيمه ي تاريك را انجام دادم اما هنوز توانگر نشده ام و درسهاي زندگيم دارند تكرار مي شوند! چه كنم؟ "  يا " تمرينات دوست داشتن خود را انجام داده ام پس چرا معجزه اي اتفاق نمي افتد؟ 

 

براي توانگري بايد تمامي قوانين توانگري را رعايت كرد.  پس خواهش مي كنم اگه خودتون كاري براي خودتون انجام نمي ديد، از من انتظار معجزه نداشته باشيد! من ادعای انجام هیچ معجزه ای را برای شما ندارم و فقط سعی دارم آنچه را که فکر می کنم به شما آرامش و برکت می دهد به شما بیاموزم.

 

_ كساني هستند كه به من مي گويند ما همه ي صفات نيمه ي تاريكمون رو پيدا كرديم بعد وقتي من به حرفهاشون دقت مي كنم مي بينم مدام در حال نسبت دادن صفات مختلف به ديگران هستند! وقتي بهشون مي گم كه همون صفات رو دارند ، عصباني مي شوند و سعي مي كنند با هزار دليل و برهان به من ثابت كنند كه اون صفات رو ندارند! عزيز من! اگه اون صفات در شما نبود كه اينقدر از شنيدنش عصبي نمي شديد!

معمولا" موقع تمرين نيمه ي تاريك ما خيلي از صفات رو به تدريج مي پذيريم اما اساسي ترينش رو كه باعث تكرار شدن درسهاي زندگيمون ميشه چنان از همه و خصوصا" خودمون مخفي مي كنيم كه حتي باور نمي كنيم بايد اون صفت را هم بررسي كنيم! پس اگه هنوز داره درسهاتون تكرار ميشه مطمئن باشيد هنوز اون صفت اصلي رو پيدا نكرديد.

بعضي وقتها هم با كساني روبرو ميشم كه صفاتشون رو در خلوت تنهائيشون يا حتي در حضور يك مشاور مي پذيرن اما به محض اينكه مي خوان بين مردم برن دوباره يه نقاب گنده به صورتشون مي زنن تا خودشون رو پنهان كنند! اينها بار احساسيشون رو به صفاتشون از دست ندادند.

اما فكر مي كنند در تمرينات نيمه ي تاريك موفق بوده اند! نه! يادتون باشه طبيعيه كه در حضور مشاورتون كه بهش اعتماد داريد، هر چيزي رو مي پذيريد اما فقط در صورتي كه در مقابل ديگران هم بار احساسي به اون صفات نداشتيد، باور كنيد كه اون صفات نيمه ي تاريك رو پذيرفتين!

 

به وبلاگ دوستي كه مي گفت درهاي بركت به رويش بسته است، سر زدم. پر بود از كلمات منفي و ياس آلود درباره ي زندگي و آينده. پر از سياهي و نااميدي!  پر بود از جملات منفي و قضاوتهاي شخصي درباره ي آدمهاي مختلف حتي بعضي از كساني كه طبق دينهاي توحيدي مورد احترام ديگران هستند!

دوست من! عزيز من! كلامت را كنترل كن! از كلام تو بر تو حكم رانده مي شود! اگه مدام در حال بدگويي از زندگي باشي، غول چراغ جادوي تو همانهايي را برايت به وجود مي آورد كه خودت بر زبان مي آوري!

 

دوست من!عزيز من! در قران آمده :" لا اكراه في الدين " تو مي تواني دين داشته باشي يا نداشته باشي. اين كاملا" به خودت مربوط است و همه ي مسئوليتش هم با خودت است اما این دلیل نمی شود که به ادیان توهین کنی!  در هر ديني كه هستي، اگر خداوند يكتا را مي پرستي ، پس با همه ي دينداران دنيا ،  در تمام جهان ، متحدي!  پس اجازه ي توهين به مقدسات هيچ ديني را نداري. ماندي به اين بزرگي توليد مي كني و بعد مدعي اين هستي كه تمام تمرينات را انجام داده اي و كاملا" مثبت انديش شده اي اما توانگري از تو دريغ شده است؟! ( لطفا" دقت كنيد من نمي گم كه پيرو همه ي اديان باشيد بلكه مي گم به همه ي اديان احترام بگذاريد. به معتقدات مردم احترام بگذاريد حتي اگر اونها رو قبول نداريد.) فراموش نكن وقتي جاهلانه درباره ي ديگران قضاوت كني ، در مورد تو هم جاهلانه قضاوت خواهد شد!

 ما شيوه ي انتقاد كردن درست رو بلد نيستيم. از كسي  بدمان مي آيديا شيوه ي كاري كسي را قبول نداريم ، باشه! اشكالي نداره! قبول نداشته باش!اما اجازه نداري  كل ديني را كه اون آدم بهش معتقده زير پات له كني! عيب يك آدم عيب اونه نه عيب اون ديني كه بهش معتقده!

دانشمند دين شناس هستي؟ خيلي عاليه! پس كتابهايي را كه دانشمندان دين شناس درباره ي اديان توحيدي نوشتند ، بخون! توي كدومش توهين مي بيني يا انتقاد شخصي كه ناشي از احساسات شخصي است! همه با دليل و سند با هم حرف مي زنند اما در كمال احترام.  نه با زير سوال بردن شخصيت هاي هم و ...

 

بنابراين فراموش نكنيد براي رسيدن به توانگري راستين بايد همه ي قوانين توانگري را رعايت كنيد نه فقط بعضي از آنها را.

 

بعضي ها هم مي خواهند يك شبه ره صد ساله بروند!

دوستي كه حوصله ي انجام تمرينات را ندارد وبسيار منفي باف است،شكايت كرده كه چرا با يك بار نامه نوشتن به فرشته چيزي برايش عوض نمي شود؟!

دوست من! عزيز من! يك عمر كلامت را كنترل نكرده اي، پر از جملات منفي هستي، مدام در حال توليد ماند هستي، وبلاگت پر از آه و ناله و فغان و ايراد به ديگرانه ( خاصيت جادويي دست نوشته ها رو فراموش كردي!) ، چطور انتظار داري وقتي خودت كاري براي خودت نمي كني ، فرشته ها كاري برايت بكنند؟! ثانيا" شرط موفقيت در امور ذهني ، تكرار و مداومت در يك كاره تا به باور برسه. يكي شايد با يك بار انجام يك تمرين به باور برسه و كسي ديگر با هزار بار هم نتونه اثر منفي افكار و كلام و كارهاي منفيش رو پاك كنه! بر اساس تلاش خودت به تو خواهد شد و بر اساس باورت! به همين دليل از هزاران مرغ شايد فقط سي تاشون بمونن كه سيمرغ رو بسازن! فراموش نکنید تمرین نامه نوشتن به فرشته برای ایجاد باوره تا آرزوها انجام بشه. در اصل اون چیزی که مهمه باور شما به انجام گرفتن آرزوست.

 

سوال : خيلي ها از من سوالات ديني كرده اند كه من در حدي نيستم كه بتوانم جواب بدهم و بهتره از علما سوال كنيد.

خيلي ها دين من را پرسيده بودند و خواسته بودند بدانند كه من چگونه دينم را انتخاب كرده ام؟ من فكر مي كنم لزومي نداره از افسانه هاي شخصيم خيلي حرف بزنم اما چون تعداد اين سوال خيلي زياد شده فكر كردم حتما" خيري در اون هست. پس جوابش رو مي گم.

 

پدر بزرگ من ، حاج آقاي مسلمان خيري بود كه مسجدي هم از خودش به جا گذاشته. اما پدر من _ باباجادوگره _ با وجود اينكه در خانواده اي مذهبي بزرگ شده بود، تصميم گرفت آگاهانه دينش رو انتخاب كنه. اون بيست و اندي سال ، همه ي اديان مختلف رو  شخصا" تجربه كرد.حتي فرقه هاي متفاوت رو. اون هر فرقه يا ديني را با مطالعه ي كتب و گفتگو با متوليان اون دين و ...اينقدر ادامه مي داد تا به نقطه اي مي رسيد كه متوجه مي شد اون دين كامل نيست! وقتي مطمئن مي شد ، كه رهبران اون فرقه يا دين هم نمي تونن جوابي براي سوالهاي اون پيدا كنند اون وقت به سراغ فرقه يا دين بعدي مي رفت! بعد از بيست سال اون اسلام رو به عنوان دين راستينش پذيرفت. البته مشاهدات و مكاشفات عجيبي داشت كه نمي تونم بگم اما فكر مي كنم به عنوان مزد تلاشي كه براي انتخاب دين راستين داشت، خدا اونها رو بهش مي داد. مي گم اسلام راستين كه به يادتون بيارم اسلام سرشار از محبته و با اونچه كه خيلي از ما با بد گمانيها و جهل هامون درباره ي اسلام قضاوت مي كنيم، بسيار تفاوت داره! اون مدتها در اين باره تحقيق كرد.و حالا هميشه مي گه اسلام دين كامله!

من هرگز نديدم كه به هيچ ديني بي احترامي كنه  يا احساسات شخصيش رو درباره ي اديان بگه .اون هميشه با دليل حرف مي زد. اون هميشه مي گفت : " فقط آدمهايي كه دليل كافي ندارن، برآشفته مي شن و از روي كم آوردن ، شروع مي كنن ديگران  رو،  ترور شخصيتي كردن!"  بابا جادوگره،در خداشناسی و چیزهای دیگه استاد بود و اولين استادي بود كه من تحت آموزشش بودم. اما هيچ وقت توي خونه ي ما اجباري براي دين وجود نداشت .با وجود اينكه اون روياها و مشاهدات بسيار عجيبي داشت اما هرگزما رو براي چيزي مجبور نمي كرد.

 

خود من  توي پنج سالگي ام يعني زماني كه هنوز واقعا"هيچ چيز از دين حتي از پدرم، نشنيده بودم ، روياي عجيبي ديدم. چيزي بين خواب و بيداري. كساني رو كه در خواب مي ديدم واقعا" نمي شناختم اما اون خواب صادقه، كه واقعا" لطف خدا و پيام خدا براي من بود، كاملا" به برحق بودن حضرت علي (ع)و فرزندان اون تا امام عصر (عج) گواهي مي داد. من كوچكتر از اون بودم كه بفهمم معني اون خواب چيه و اون رو براي كسي نگفتم اما اونقدر اون رويا عجيب و با شكوه بود كه هرگز فراموشش نكردم. من مسلمانم و همه جا با افتخار و در حالي كه قلبم لبريز از سپاس به خداست ، اين رو عنوان مي كنم. بهترين دليلم ، چيزهايي است كه به چشم خودم درباره ي حقانيت اين دين ديده ام! اما هميشه براي همه ي اديان احترام قائلم. هميشه حضرت عيسي مسيح رو دوست داشتم ولی قلبا" احساس كردم ،هرگز ديني را بر اسلام رجحان نمي دهم.

 

اما شما.... از هر ديني كه هستيد، پيرو هر مكتبي كه هستيد، از امروز با خودتون عهد كنيد به همه ي اديان احترام بگذاريد و تا اطلاعاتتون جامع و كامل نيست، شروع به رد چيزي بر اساس احساسات يا شنيده ها تون يا آموزشهاي ديني اي كه ديگراني به شما داده اند كه خودشون هم كامل نبودند، نكنيد. بي غرضانه سكوت كنيد و از خدا بخواهيد تا حقيقت رو نشونتون بده. مسلما" هيچ دليلي به اندازه ي اونچه كه خداوند خودش به شما نشون مي ده و با چشم خودتون مي بينيد به دلهاتون آرامش نخواهد داد بنابراين لطفا" از من نخواهيد كه به شما بگويم چه ديني را انتخاب كنيد كه به نتيجه برسيد!

 

سوال ديگه اي كه خيلي در ايميلها تكرار شده اينه كه : آيا مي شه از وبلاگ كپي گرفت يا نه؟

 

جواب :

كپي از وبلاگ در هر جايي حتي با قيد نام وبلاگ ممنوعه و چون اگه كسي حق كسي رو از بين ببره، حق خودش هم در اثر كارماي اون از بين مي ره، يقين دارم كسي وسوسه نميشه اين كار رو بكنه! ( البته طبق قانون كپي رايت و حمايت از نويسنده ها، پيگرد قانوني هم داره! )

بعضي دوستان خوبم كه نيتشون  واقعا" كمك كردن به ديگران بود و نمي دونستند كه من مايل نيستم وبلاگ كپي بشه،  اين كار رو كرده بودن كه رفعش كردند و من ازشون صميمانه ممنونم.

يك دليلش اينه كه شايد بعدها اين وبلاگ به صورت يك كتاب يا سي دي در اختيار ديگران قرار بگيره . دليل دومش اينه كه قطعا" وقتي چيزي نيمه كاره كپي ميشه حق مطلب ادا نمي شه و من هميشه نگرانم كه يك نفر تحت آموزش نيمه كاره ي كسي ديگه قرار بگيره و بعد از مدتي به جاي رسيدن به آرامش براي هميشه به مسايل ذهني بدگمان و بي اعتماد بشه! ( كه اين براي ياد دهنده كارماي بدي خواهد داشت! و من نمي خوام در اين كارما سهيم بشم!)

 به همين دليل صادقانه از همه ي كساني كه قصد كمك به ديگران رو دارندخواهش مي كنم مستقيما" شروع به آموزش نكنيد. اگه مايل به تبليغ وبلاگ بوديد، اسم اون رو و لينكش رو در وبلاگتون قرار بديد  تا بتونن مطالب رو كامل و از ابتدا بخونن نه نيمه كاره. كساني كه مايلند گروهي به صورت حضوري با هم كار كنند، لطفا" به گروهتون توصيه كنيد يك درس رو از روي وبلاگ بخونند و بعد همه با هم شروع به تمرين بكنيد. ( نه اينكه پست به پست وبلاگ رو دوباره در جاي ديگه اي كپي كنيد! )

فقط بعضي ها نوشته بودند دوستاني دارند كه كامپيوتر ندارند يا پيرند و حوصله ي خوندن از روي كامپيوتر ندارند يا اينكه مي خوان مطالب رو پرينت بگيرن تا هميشه همراهشون باشه. از نظر من اين كارشون اصلا" اشكالي نداره و راضي هم هستم كه با قيد نام وبلاگ و مشخصات دقيق اون، اون رو در اختيار كساني كه ابدا" امكان دسترسي مستقيم به كامپيوتر ندارند، قرار بديد.

 

سوال ديگه اي كه خيلي از من پرسيده ميشه اينه كه بعضي از دوستان مايلند ببينند من جايي كلاس دارم كه در اون شركت كنند يا من شاگرد خصوصي مي گيرم يا نه؟

 درباره ی درسهای وبلاگ باور كنيد كه اگر شاگرد خصوصي من هم باشيد همين ها رو و به همين ترتيب كه داريد در وبلاگ مي خونيد به شما ياد خواهم داد نه بيشتر! پس خواهش مي كنم با درسهاي وبلاگ پيش بيائيد. اما درباره ی درسهایی که به خاطر تمرینات عملی ای که داره در وبلاگ نیست من هفت دوره کلاس خصوصی نیمه تاریک دارم فقط برای خانمها که از نیمه تاریک شروع میشه و بعد به دوست داشتن خود می رسه و در پستی از وبلاگ با نام کلاس حضوری می تونید درباره ی اون بخونید و بیشتر بدونید. ( من نمی تونم تلفنی با شما صحبت کنم .به من حق بديد چون من بايد فرصت كنم به تعداد زيادي از شاگردها جواب بدم نه فقط به تعداد اندكي. شما هر كدوم يك نفريد اما من يك نفرم كه قلبا" مايلم به تك تك شما پاسخ بدم و كمكتون كنم اما به نظر خودتون مي تونم هر روز لااقل سي تا ايميل رو جواب بدم كه همه وقت مشاوره مي خوان؟ يا لا اقل بيست نفرشون مايلن حضوري در اون روز من رو ببينن؟ خوب اگه من بخوام اين كار رو براي همه ي اين افراد حضوري انجام بدم واقعا" نمي رسم حتي ماهي يك بار وبلاگ رو آپ كنم در حالي كه من هنوز مطالب زيادي رو بايد بگم تا با هم بررسي كنيم. من در ادامه ي درسها ، انشاالله ، به اين مي رسم كه چطور حسهاي درونيتون رو تقويت كنيدو چطور تصوير ذهني ببينيد و آدمي جادويي باشيد و بعد به انرژي درماني و كار كردن روي چاكراهاي بدن و آموزش تله پاتي و تاثير گذاري روي ديگران و هيپنوتيزم و...مي رسم اما لطفا" پله به پله. دوستان خوبي كه براي رسيدن به پاسخهاي درسهاي بعدي عجوليد، باور كنيد براي رسيدن به دانشگاه بايد اول دبستان رو گذروند و بعد راهنمايي و بعد دبيرستان. پس از اينكه من زودتر جواب سوالهاتون رو نمي دم دلگير نشيد چون حتي اگه جواب هم بدم، به نتيجه نمي رسيد چون شما بايد با اين تمرينات پيش بريد و مرحله به مرحله قوي تر بشيد تا به مرحله هاي بالا برسيد. )

 

 اما هر سوالي كه همگام با درسهاي وبلاگ باشه ، در حد آگاهيم، جواب مي دم.البته این رو هم می گم که من دانشمند نیستم و خیلی چیزها را نمی دانم یا ناقص می دانم. قلبم براي تك تكتون مي تپه و براي همه تون از ته قلب آرزوي توانگري دارم و آرزو دارم زماني برسه كه موقعيتش را داشته باشم كه در كلاسي به وسعت دنيا با همه ي تان روبرو شوم و در خدمتتان باشم.

 

خوب! من مي خواستم توي اين پست درباره ي انواع استادهاي ديگه مثل گوروها و آواتارها و اينكه هر پيرو حقيقت چه طوري با استادهاش روبرو ميشه حرف بزنم اما فرصت نشد بنابراين ، اين مطالب مي مونه براي پستي كه در زمان مناسبش نوشته خواهد شد.

 

خدايا! تو پاسخ دهنده ي همه ي سوالاتي! حقيقت را به ما بنما! آمين!

 

(جلسه 49 – نوشتن نامه به هفت سنخ از آدميان)

 

(جلسه 49 – نوشتن نامه به هفت سنخ از آدميان)

 

با آرزوي توانگري راستين براي همه، درس امروز را با هم شروع مي كنيم.در جلسه ي قبل درباره ي شيوه ي ويژه ي عشق كه نامه نوشتن به فرشته ها بود ، براتون توضيح دادم. بعضي دوستان مي خواستند دقيق بدانند كه آيا براستي در كتب مقدس به چنين چيزي اشاره شده است؟ در اين جلسه ما در ادامه ي درس شيوه ي عشق اين موضوع را بررسي مي كنيم.

 

دانشمندان ذهني زيادي اين موضوع را بررسي كرده اند و چون بيشترشان مسيحي بودند آن را بر اساس نوشته هاي انجيل تائيد كردند. من اين مطالب را ازقول آنها و بر اساس نوشته هاي پاندر براتون توضيح مي دم. من فقط اطلاعات خودم رو به شما می گم اما شما برای باور اونها خودتون باید تحقیق و بررسی کنید. 

من در بخش اول شيوه ي عشق توضيح دادم كه مي تونيد به فرشته ي خاصي در خودتون يا ديگران نامه بنويسيد و حالا در بخش دوم شيوه ي عشق، مي خواهم اين را بگويم كه هفت دسته از آدمها هستند كه با دليل و برهان و زبان نميشه با اونها ارتباط درست برقرار كرد و حتما" بايد به فرشته ي اونها نامه نوشت.

در انجيل بخشي هست به نام مكاشفه ي يوحنا .

 

_ يوحنا كه بود؟

من در پست " چرا جادوگر سرگردان " ، جايي كه از روياي خودم درباره ي يوحنا نوشته بودم كمي درباره ي او توضيح داده ام. خود كلمه ي يوحنا يعني " پيام آور محبت " و اين نامي بود كه عيسي مسيح به او داد.

يوحنا از رهبران كليسا در قرن اول ميلادي بود و از حواريون عيسي مسيح .او به خاطر ايمانش به مسيح به جزيره اي خشك به نام " پطموس " تبعيد مي شود. در آنجا خدا چيزهايي را به او نشان مي دهد.او عيسي مسيح را مي بيند با هفت ستاره و هفت شمعدان. عيسي مسيح به يار وفادارش مي گويد : " هفت ستاره فرشتگان هفت كليسا هستند و هفت شمعدان ، خود هفت كليسا هستند! " آنگاه عيسي مسيح به او مي آموزد كه براي هفت فرشته نامه بنويسد!

در انجيل گفته شده است كه خدا به مسيح اجازه داد تا اين وقايع را در يك رويا براي خدمتگزارش يوحنا فاش كند! حتي فرشته اي از آسمان به زمين آمد و معاني بسياري را براي يوحنا تعريف كرد.و يوحنا همه ي آنچه از مسيح آموخته بود را در اين مكاشفه نوشت اما او آنها را به زباني رازگونه  نوشت تا به دست نااهلان آن زمان از بين نرود.

در ابتداي اين مكاشفه آمده : " كسي كه اين چيزها را كه خدا از پيش به ما خبر مي دهد، براي ديگران بخواند ، از خداوند بركت مخصوص مي گيرد و كساني هم كه در موقع خواندن، به آن گوش بدهند و به دستورات آن عمل كنند خوشبخت خواهند شد. "

اين قسمت به صورتي سمبليك نوشته شده اما بيشتر مفسران اون رو به اين صورت تفسير كرده اند كه در مكاشفه ي يوحنا، توصيه ي او را بر اساس سخنان عيسي مسيح ، مي خوانيم كه به فرشته هاي هفت كليسا نامه بنويسيد. واژه ي كليسا، اغلب مظهر آگاهي معنويست. هفت كليسا نماد هفت سنخ از آدميان است كه از طريق نامه نوشتن به فرشته يا ضمير برتر آنها، بهتر مي توان به آنها دست يافت. ظاهرا" اينها كساني هستند كه از ساير راهها نمي شود با آنها ارتباط برقرار كرد. در مورد اينگونه اشخاص، يا بايد برايشان دعا كرد يا به فرشته ي شفا، ثروت و توانگري، عشق و محبت ، فرشته ي رهايي و آزادي و ...آنها نامه نوشت.

 

من اين هفت دسته را بر اساس مكاشفات يوحنا براتون مي نويسم . همونطور كه قبلا" هم گفتم اين قسمتي است از انجيل كه رازگونه نوشته شده است تا فقط آنها كه زمانشان رسيده آن را دريافت كنند اما دانشمندان ذهني از جمله " كاترين پاندر "آن را تفسير كرده اند.

 

 بنابراين اگر افرادي را توانستيد در طبقه بندي زير ، قرار بدهيد بجاي جر و بحث و جدل با آنها ، حتما" از راه نامه نوشتن به آنها پيش برويد. ( در ضمن یک نفر ممکنه به نظر شما جزو چند دسته باشه و باز هم فرقی نمی کنه و بایدبراش نامه بنویسید.)در اين روش نامه نوشتن ، مي تونيد يا به فرشته ي خاصي در او ( بر اساس چيزي كه مي خواهيد ) نامه بنويسيد و يا به صورت كلي خطاب به فرشته ي او نامه بدهيد. مثلا" بنويسيد : نامه به فرشته ي ......( نام او را بنويسيد.)

 

 

هفت سنخ از آدميان كه براي ارتباط بهينه با آنها بايد برايشان نامه نوشته بشود :

 

1 _ براي ارتباط با سنخ شيفته ي هيجان :

 

" به فرشته ي كليسا ي افس بنويس. "  ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:1 )

 

واژه ي " افس" يعني دلپذير و خوشايند و جالب توجه. شايد اشخاص جالب توجهي را بشناسيد كه به آساني نمي توان به آنها دست يافت.زندگي بروني آنها سرشار از هيجانهاست.آنها انسانهايي هستند عاطفي و فريفته ي سرگرميها و صاحب سليقه هاي نمايشي و افراطي. نكته ي مهمي كه درباره ي اين اشخاص بايد به خاطر نگاه داشت اينست كه آنها آرزويي ژرف براي موهبتهاي عظيمتر زندگي دارند. هر چند بيقرار به نظر مي رسند اما شناخت آنها آسان است : مردماني خوشايند و دلپذير كه به ظرايف و زيبائيهاي زندگي علاقمندند. با نامه نوشتن به فرشته ي آنها ، و بيان حقيقت درباره ي هستي آنها ، به آساني به ژرفاي وجودشان دست مي يابيد و آنها هم شادمانه به شما پاسخ مثبت ميدهند.

 

 

2 _ براي ارتباط با سنخ تلخ و شيرين :

 

" و به فرشته ي كليساي اسميرنا بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:8 )

 

واژه ي اسميرنا يعني جسم سيال و ماده ي شناور. افراد اين گروه خوش ظاهرند و شيفته ي نمايش و زيبايي و تجملات. پاي خود را از گليم خويش درازتر مي كنند و همواره گرفتار مشكلات مالي هستند.

 

مثال : مردي بازرگان با همسرش كه از او طلاق گرفته بود، مشكلات مالي فراوان داشت. دل مرد شكسته بود چون هنوز همسرش را دوست داشت. سعي مي كرد با همسرش راجع به آشتي حرف بزند اما زن برآشفته بود و استدلالهاي او را نمي پذيرفت. او بعد از اينكه شيوه ي نامه نوشتن به فرشته ها را آموخت فهميد كه همسرش جزو اين دسته است بنابراين به جاي جدل با او آرام گرفت و شروع كرد به فرشته ي همسرش نامه نوشتن. چندي بعد همسرش گريان با او تماس گرفت و گفت كه جدايي اش از او اشتباه بوده. آنها دوباره با هم ازدواج كردند اما مرد كه يقين دانسته بود زنش جزو اين دسته است، به كاترين پاندر گفت هنوز براي فرشته ي او نامه مي نويسم تا هماهنگي زندگيم حفظ بشود.

 

3 _ براي ارتباط با سنخ كناره جوي روشنفكر :

 

" و به فرشته ي كليسا ي پرغامس بنويس. " ( انجيل ( مكاشفه ي يوحنا _ 2: 12 )

 

واژه ي " پرغامس " يعني اتحاد نيرومند و پيوند نزديك. اين سنخ شكوهمند معمولا" متعلق به اشراف دولتمند و ثروتمندان يا اديبان و دانشمندان و هنرمندان و شيفتگان جامعه و سياستمداران است زيرا آنها با خانواده يا جامعه يا روابط شغلي خود، اتحادي نيرومند و پيوندي نزديك دارند. اين گونه اشخاص، اغلب نسبت به غريبه ها و دوستان جديد و آرمانهاي تازه بدگمانند.

 

مثال: مردي جوان عاشق دختري شده بود و مي خواست با او ازدواج كند. اما دختر با خانواده اش اتحادي نيرومند و پيوندي نزديك داشت. آنها نمي خواستند از نظر عاطفي او را از دست بدهند. اين خانواده نسبت به غريبه ها و اشخاص تازه آشنا و كارها و آرمانهاي جديد، بدگمان بودندو در واقع هر چيز تازه را تهاجمي به زندگيشان مي دانستند. مرد جوان دريافت كه دست يافتن به دختر ، از راههاي بشري غير ممكن است و عشق او به تنهايي كاري از پيش نمي برد. اما چون شاگرد حقيقت بود مي دانست كه تنها راه كنار آمدن با حس تملك شديد خانواده ي دختر، محبت است و نامه نوشتن به او و خانواده اش. او ماهها از اين شيوه استفاده كرد و براي فرشته ي دختر و همين طور فرشته ي خانواده اش نامه نوشت و آزادي و رهايي عاطفي او را طلبيد و ازدواجي سرشار از خوشبختي و روابط خانوادگي الهي و هماهنگ راخواست. چند ماه هيچ دگرگوني اي اتفاق نيفتاد اما ناگهان همه چيز عوض شد. فرشته هاي آنها، در مقابل سماجت او براي نامه نوشتن ، كوتاه آمده بودند و او به خواسته هايش رسيد.

 

4 _ براي ارتباط با سنخ پرشور و ستيزه جو :

 

" و به فرشته ي كليسا ي طياتيرا بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:18 )

 

واژه ي " طياتيرا" يعني سراسيمه و دست پاچه اي كه هميشه شتابزده است، آتشي مزاج غيور ستيزه جويي كه زود از كوره در مي رود. افراد اين سنخ بيشتر اهل حرف هستند ، نه عمل. يعني قادر نيستند انديشه ها و آرمانهايي را كه در سر دارند به ثمر برسانند. طياتيرا ها اغلب به ورزشكاران علاقه ي بسيار دارند.

 

مثال : خانمي متوجه شد كه مربي باشگاه پسرش با نوجواناني كه به آنها ورزش مي آموخت با خشونت رفتار مي كرد. هر چند همه از خشونت او نا راضي بودند اما هر گاه كسي به معلم اعتراض مي كرد خشونتها بالا مي گرفت.بنابراين آنها شروع كردند به نوشتن نامه به فرشته ي معلم ورزش. چندي گذشت و نتيجه اي عايد نشد. اما ناگهان ورق برگشت چون معلم اعلام كرد كه براي احراز شغلي بهتر ، اين كار را ترك مي كند. اين شغل باعث مي شد تا معلم بتواند در دانشكده تدريس كند و در همان زمان بتواند فوق ليسانس خود را هم كه بالاترين آرزوي او بود، دريافت كند! آنگاه مادر دريافت كه رفتار خشن مربي ناشي از ناكامي و عدم رضايت شغلي او بود. يكي ديگر از نتايج حيرت انگيز اين نامه نوشتن اين بود كه پسر اين خانم از اين باشگاه ورزشي كاپ قهرماني هديه گرفت كه فرشته اي زينت بخش آن بود!

 

5 _ براي ارتباط با سنخ تن پرست ترسو :

 

"و به فرشته ي كليسا ي ساردس بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3:1 )

 

واژه ي " ساردس " يعني شاهزاده ي قدرت، جبون بزدل، بيمناك، دل نگران ، آن كس كه همواره از چيزي مي هراسد. اين گونه اشخاص بنده ي تن خود هستند. همواره از حواله ي بانكي، تصادف، و آنچه كه مي خورند مي ترسند. هميشه جوياي رفاه و آسايش و تن پروري و چيزهاي نرم و راحت و آسان زندگي هستند. گويي هيچ كتاب و درس و سخنراني و تعليمي نمي تواند از ترس آنها بكاهد. اما نامه نوشتن به فرشته ي آنها ، روح جسور و دلاور و بي باك آنها را بر مي خيزاند و " شاهزاده ي قدرت " مي شوند.

اين گونه اشخاص همواره تغيير عقيده مي دهند. گلوي آنها _ كه مركز قدرت بدن است _ معمولا" ضعيف ترين و آسيب پذيرترين نقطه ي تن آنهاست. وقتي مي ترسند دچار گلو درد يا ناراحتيهاي حلق مي شوند. چنين اشخاصي استعدادي عظيم براي قدرتمند شدن دارند. با نامه نوشتن به فرشته ي آنها، به آنها بي باكي و ثباتي را مي بخشيد كه آرزومند بيان و تجلي آن هستند.

 

مثال : مرد بازرگاني هر چه مي كوشيد كه كاري تجاري را به ثمر برساند موفق نمي شد. همه ي كساني كه در اين معامله ذينفع بودند مي خواستند كه از اين مذاكرات زودتر نتيجه بگيرند بجز يك نفر آنها كه به كلي مردد و دودل بود. بازرگان با دقت در رفتار آن مرد فهميد كه آن مرد، متعلق به دسته ي نامطمئن هاست كه هميشه دودل هستند پس شروع كرد به فرشته ي آن مرد نامه نوشتن و خواست كه اين كار هر چه زودتر به نتيجه اي شايسته و مناسب برسد، تا براي همگان بركت و رضايت آورد. چند روز بعد ، همان مرد با او تماس گرفت و گفت :" بيا اسناد را امضا كن چون به اندازه ي كافي تاخير كرده ام و مشتاقم هر چه زودتر اين كار فيصله يابد! "

 

6 _ براي ارتباط با سنخ دوستدار امور خيريه :

 

" و براي فرشته ي كليسا ي فيلادلفيه بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3:7 )

 

واژه ي " فيلادلفيا " يعني اخوت و عشق برادرانه و محبت جهاني. اين گونه اشخاص بسيار درباره ي برادري انسانها صحبت مي كنند. اما محبت از نظر آنها يعني كار و نمايش بيروني، نه اصالت و هوشياري باطني و آگاهي ژرف از عشق راستين. اينها شيفته ي انسان نيستند، فريفته ي گردهمايي هاي سازماني و شركت در جلسات و باشگاههاي مختلف و سازمانهاي اخوت و اماكن مذهبي و جوياي گروهها و شهرونداني هستند كه در پي عشق جهاني و محبت برادرانه باشند. گاه آنقدر خود را در امور خيريه خفه مي كنند كه از شدت فرسودگي ناكام مي شوند.

هر گاه خود را در گروه يا سازماني يافتيد كه امور خيريه اش نا متعادل به نظر مي رسيد و با فهم و شعور باطني عشق اصيل و راستين همراه نبود ، مي توانيد به فرشته ي آن سازمان نامه بنويسيد و بخواهيد كه عشق الهي در اعمال اعضاي آن گروه زنده و ظاهر بشود. با اين كار، اشخاصي كه با عشق الهي همنوا نيستند ، به شيوه اي هماهنگ از آن گروه بيرون مي روند. آنان نيز كه با اهداف گروه هماهنگي كامل دارند پديدار مي شوند و پايدار مي مانند. با اين كار، آرامش و هماهنگي درون و برون ايجاد و حفظ مي شود.

 

مثال : رئيس سازماني متوجه ي ناهماهنگي در اداره اش شد. معلوم نبود چه كسي مسئول اين بي قراري و گرايشهاي منتقدانه ي گروه است. او راههاي مختلفي را براي برقراري نظم آزمود اما گروه همچنان كناره جو و انتقاد آميز و ناهماهنگ بجا ماند.

او شروع كرد به نامه نوشتن روزانه به فرشته ي سازمان، و از او كمك خواست تا محبت و تفاهم را ديگر بار برقرار كند.آنگاه نوشت :" من اين بار را به فرشته ي الهي مي سپرم. فرشته ي عشق هم اكنون در اين وضعيت، و در دل همه ي كساني كه با اين سازمان رابطه دارند، ظهور مي كند. "

چندي نگذشت كه چند نفر استعفا دادند و سازمان را ترك كردند و كاركناني جاي آنها را گرفتند كه مشتاق آرامش و پيشرفت بودند.

 

نكته : بنابراين از اين روش مي شود براي نامه نوشتن به يك سازمان، اداره يا هر محيط كاري ديگر هم بهره جست.

 

7 _ براي ارتباط با سنخ سرگردان بي ثبات :

 

" و به فرشته ي كليسا ي لاودكيه بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3: 14 )

 

واژه ي " لاودكيه " يعني عدالت و داوري. اين گونه اشخاص غالبا" چهره اي ناعادلانه دارند. بي ثبات و بيقرار و دگرگوني پذير و آوارگاني جوينده ي عقايد و اماكن تازه اند. اغلب اوقات معتقدات ديني و ديدگاههاي سياسي خود را عوض مي كنند. آنها ناآرام و خرده گيرند. معمولا" احساس مي كنند كه در حق آنها ناروايي شده يا از آنها سو استفاده كرده اند.

اين اشخاص از شغلي به شغلي ، از عقيده اي به عقيده اي، و از باشگاهي به باشگاهي ديگر رهسپارند. زيرا آرام و قرار ندارند و همواره در حال " الحاق " هستند. اصلا" جايي بند نمي شوند تا بتوانند دريابند كه آنجا سودي به حالشان دارد يا نه.

وقتي به فرشته ي چنين شخصي نامه مي نويسيد ، به تاكيد ندا در دهيد كه قانون عشق الهي عشق و عدالت، در زندگي و امور او به كاملترين كار خود سرگرم است و او به يمن هدايت الهي، در جاي درست خود قرار مي گيرد. او از طريق ذهن نيمه هشيارش به بينش  عالي و بلندي كه براي كمال و ثبات او در نظر داريد ، بيشتر و بيشتر پاسخ مثبت مي دهد.

 

نكته : اولا" فراموش نكنيد كه اگر كشف كرديد يكي از اطرافيانتان جزو اين هفت سنخ است، اجازه نداريد اين را چماق كنيد و بر سر او بكوبيد! نه! فراموش نكنيد كه اين شيوه براي ايجاد عشق است پس اگر شما در راه تحقير ديگران از آن استفاده كنيد، كارماي بدي دريافت خواهيد كرد. ثانيا" شما هم ممكن است ، خودتان، جزو يكي از همين هفت سنخ باشيد! در اين حالت حتما" براي فرشته ي خودتان نامه بنويسيد.

 

در پايان اين مبحث شگفت انگيز، تاكيد و يادآوري مي كنم كه وقتي به فرشته ي كسي نامه مي دهيد، از ويژگيهاي انساني او فراتر مي رويد و به ضمير معنوي او دست مي يابيد و موانعي چون خودبيني و غرور و خودپسندي و فريب و مشاجره و كدورت و احساس حقارت را پشت سر مي گذاريد و بر ژرفترين مسند قضاوت مي نشينيدو در فطرت معنوي او نفوذ مي كنيد. پس بي درنگ سرگرم نامه نگاري با فرشته ي خودتان و ديگران بشويد و ثمرات نيكو و شگفت آن را درو كنيد.

 

خدايا! تو را سپاس مي گويم كه با شيوه ي عشق بهترينها را ممكن مي سازي! آمين!

 

(جلسه 48 - نوشتن نامه به فرشته)

 

(جلسه 48 - نوشتن نامه به فرشته)

 

سلام. قول داده بودم كه در باره ي مبحث عشق درس فوق العاده اي رو بگم كه خيلي كاربرديه. يادتون هست؟ حالا كه قوانين توانگري رو با هم بررسي كرديم، مي خوام به قولم عمل كنم! مي خوايم با هم شيوه ي ويژه ي عشق را بررسي كنيم. شيوه اي كه خودم هر وقت آن را به كار بردم، به نتيجه ي دلخواه رسيدم.

 اولين شيوه ي ويژه ي عشق، روش بسيار معروفيه به نام " نوشتن نامه به فرشته " .

 

_ چه كساني اين شيوه را تائيد كرده اند؟

" كاترين پاندر " اين روش رو دعاي عارفانه مي نامه." اما كورتيس هاپكينز" معلم بزرگ ماوراالطبيعه كه در متافيزيك، " آموزگار آموزگاران " ناميده مي شه ، اين شيوه را در كلاسهاي خود مي آموخت. او كه يكي از بزرگترين اساتيد بود به اين شيوه تاكيد داشت. او شاگردان بزرگي در متافيزيك تربيت كرد كه همگي بر اين شيوه تاكيد داشتند. " خانواده ي فيلمور" كه بنيانگذار نهضت وحدت، نهضت علوم ديني و نهضت علوم الهي هستند، از شاگردان او بودند. " دكتر ه.ب.جفري " هم كه از شاگردان او بود، در كتابش " تعاليم عرفاني" بر اين شيوه ي دعا تاكيد كرده است. بسياري از اساتيد ماوراالطبيعه اين شيوه را بسيار موثر دانسته اند.

" كتاب مقدس " هم درباره ي بيداركردن قدرت فرشتگان، در وقت نياز، آيات بسيار دارد. در آيه ي چهلم از باب بيست و چهارم " سفر پيدايش " ابراهيم وعده داده است : " يهوه كه به حضور او سالك بوده ام فرشته خود را با تو خواهد فرستاد و سفر تو را خيريت اثر خواهد گردانيد. "

در قران مجيد گفته شده براي انسان فرشته هايي خلق شده اند كه او را از شش جهت محافظت مي كنند.از راست، چپ، جلو، عقب، بالا و پائين. (وقتي اين فرشته ها خلق شده اند تا از ما محافظت كنند

پس حتما" راهي هم براي گفتگو با آنها و صدا زدنشان هست! )

همه ي اديان و فرهنگها به انسان آموخته اند كه كلام او قدرت اوست. بسياري از تعاليم، به قدرت ويژه ي كلمات پي برده اند. چيني ها چنان نسبت به كلام مكتوب توجه ويژه نشان مي دادند كه مي گفتند نبايد كاغذي را كه چيزي روي آن نوشته شده، پاره كرد يا نسبت به آن بي حرمتي روا داشت، حتي اگر آن كاغذ ديگر به درد نخورد. يونانيان مدتها بر اين اعتقاد بودند كه كلام داراي قدرتي كيهاني است، و انسان مي تواند با كلام هر كار كه مي خواهد بكند : بنا سازد يا ويران كند.

كتاب مقدس با اين جمله شروع مي شود : " در ابتدا تنها كلمه بود و كلمه خدا بود! "

 

تمرين : براي بيدار كردن اين شيوه ي ويژه ي عشق ( نامه نوشتن به فرشته ها )، اغلب به وعده ي خدا كه در مزمور نوشته شده ، بينديشيد و آن را با خود تكرار كنيد.  : " هيچ چيز بدي بر تو واقع نخواهد شد و بلايي نزد خيمه ي تو نخواهد رسيد. زيرا كه حضرت اعلي فرشتگان خود را درباره ي تو امر خواهد فرمود تا در تمامي راههايت تو را حفظ نمايند. " ( مزمور نود و يكم _ 10 و 11)

 

_ "دعاي عارفانه " يا " نامه نوشتن به فرشته " چه فوايدي دارد؟

"نامه به فرشته " كه دعايي نهانيست، مي تواند در زندگي خودتان و ديگران معجزه ها و شگفتيهاي عظيمي به وجود آورد.اين شيوه به سرعت به انديشه هايتان نظم الهي مي بخشد و شما را از برخوردهاي غير لازم و نگرانيها نجات مي دهد.در روابطتان با ديگران شگفتي به وجود مي آورد و دشمنان را به دوست تبديل مي كند و شما را به سوي توانگري و ثروت سوق مي دهد.

اگرنمي توانيد با كلام كسي را متقاعد كنيد كه رفتارش را تغيير بدهد، اگر با همسر، دوست، پدر و مادر ، همسايه، رئيس يا هر كسي مشكل داريد، اگر كسي كه به شما مقروض است پولتان را نمي دهد، اگر از رفتارهاي كسي عصبي مي شويد اما نمي توانيد او را كه خطا مي رود، به مسير درست هدايت كنيد وهزاران اگر ديگر، بدانيد كه راه حل مسئله ي شما اينجاست.

استادي داشتم كه مي گفت حرف حق را بايد فقط يك بار به افراد بگوئيد، بعد از آن بايد از طريق نامه دادن به فرشته ي آنها بخواهيد كه به حرفتان گوش بدهند. زيرا با اين شيوه شما با خداي درون فرد مورد نظر ارتباط برقرار مي كنيد.

براي برآورده شدن هر آرزويي مي شود به فرشته هاي خودمان يا ديگران نامه بنويسيم و از اين قدرت جادويي كه خدا براي محافظت ما آفريده، استفاده ببريم. واژه ي فرشته يعني فرستاده ي خدا. هر گاه ديديد از شكستي به شكست ديگري رهسپاريد، يا هر گاه كه وسوسه مي شويد خودتان را به باد انتقاد و ملامت بگيريد، حتما" به فرشته ي خودتان نامه بنويسيد.

 

_ چگونه بايد به فرشته درون نامه نوشت؟

اين شيوه ي ويژه ي عشق را مي توانيد به صورت پنهاني و با استفاده از كلمات به كار گيريد. كلمات راستين مثل فرشته ها هستند. كلمات راستين زنده اند و سرشار از نيكي و موهبت.از اين رو، نيكي و موهبت به بار مي آورند. اما شيوه ي به كار بردن اين كلمات براي آفرينش ثمرات فرشته آسا  اين است كه بايد به شخص مورد نظرتان بينديشيد و به فرشته يا ضمير برتر ( باطن معنوي ) او نامه بنويسيد.

با نامه نوشتن به فرشته ي شخص مورد نظر، در انديشه هايي كه نسبت به او داريد،  اعتقاداتي هماهنگ ايجاد مي كنيد و ذهن نيمه هشيار شما اين احساس هماهنگي را به سوي او مي تاباند. همچنين ضمير برتر معنوي او را زنده مي كنيد و به يادش مي آوريد.چون كلام حقيقت به تحرير در آيد، بر مسند قضاوت آن شخص مي نشيند. پس ، از موانع عاطفي نظير غرور و خودپرستي و تكبر و خودفريبي و مشاجرات عقلاني در مي گذرد و در ذات خداگونه ي او ، نفوذ مي كند.

 

 

_ براي هر خواسته و آرزو بايد به كدام فرشته نامه نوشت؟

 

براي هر خواسته و آرزو ، بايد به فرشته ي آنچه كه مي طلبيد، نامه بنويسيد. اگر براي خودتان يا ديگري حمايت مي خواهيد، به فرشته ي حمايت نامه بنويسيد. اگر جوياي سلامت هستيد، به فرشته ي شفا نامه بنويسيد، اگر خواهان محبت هستيد، به فرشته ي عشق، اگر ازدواج مي خواهيد، به فرشته ي زناشويي.فرشته ها بسيارند : فرشته ي هماهنگي، فرشته ي شادماني، فرشته ي خرد و فرزانگي، فرشته ي هدايت و راهنمايي، فرشته ي ثروت و توانگري، فرشته ي فهم و شعور، فرشته ي رشد و كمال معنوي، يا هر فرشته اي كه در اين لحظه به او نياز داريد.

اگر براي فرشته اي نامه نوشتيد و به نتيجه نرسيديد، خوب دقت كنيد شايد بايد نامه را خطاب به فرشته ي ديگري بنويسيد.

فراموش نكنيد همانطور كه مي توانيد به فرشته ي ديگران نامه بنويسيد مي توانيد به فرشته هاي خود هم نامه بنويسيد.

 

"پاندر " مثالهاي بي نظيري درباره ي نوشتن نامه به فرشته در كتابهايش دارد كه من چند تا از آن را بر ايتان مي نويسم.

 

مثال : بازرگاني از آلمان گفته به محض نوشتن نامه به فرشته ها، نخست در درون اون دگرگونيهايي پديد آمده و سپس اين دگرگونيها در اوضاع و شرايط زندگيش پديدار شده اند. او گفته از راههاي ديگر دعاهايم مستجاب نمي شد اما اين شيوه ناگهان همه ي دعاهايم را برآورده كرد.

 

مثال : يك كارشناس كه مهارت تخصصي خوبي داشته ، هميشه از وضع ماليش كه تعريفي نداشته، ناراحت بوده  تا اينكه براي فرشته ي ثروت و توانگري خودش نامه مي نويسد و بهبود اين وضع را از او مي خواهد. او در نوشتن نامه ، سماجت مي كند تا اينكه حقوقش دو برابر مي شود و كارش گسترش مي يابدو بعد از سه سال چنان توانگر مي شود كه مي تواند خودش را باز نشسته كند و به كار مورد علاقه اش كه سفر به اقصي نقاط دنيا بوده بپردازد!

 

مثال : خانمي كه از شوهرش جدا شده بود ، دلش مي خواست بچه ها را از شوهرش بگيرد اما مرد كه با او سر لج افتاده بود، به هيچ صورت قبول نمي كرد و زن از پس مخارج بچه ها هم بر نمي آمد. زن مدتها براي فرشته ي درون شوهرش نامه نوشت. چندي نگذشت كه شوهرش نه تنها پذيرفت كه بچه ها را به او بدهد، بلكه مخارج آنها را هم به عهده گرفت و مبلغ قابل توجهي هم به خود زن هديه داد!

زن مي گويد اين رفتار شوهرم كه بي سابقه بود، مثل معجزه بود و من آن را مديون نامه نوشتن به فرشته ي درون شوهرم هستم!

 

مثال :بانويي كه با رئيسش به شدت مشكل داشت شروع كرد به نوشتن نامه براي فرشته ي درون رئيسش. رئيس بلافاصله او را اخراج كرد! اما زن اين رويداد را به فال نيك گرفت و گفت : حتما" نامه به فرشته براي او بركت بزرگتري به همراه دارد.هفته ي بعد او شغلي بسيار پردرآمد تر و دلچسب تر در شهر مورد علاقه اش يافت! ( بنابراين بدونيد كه نامه به فرشته درست مثل فرا خواندن طرح الهي مي باشد و مي تواند تغييراتي بزرگ به وجود بياورد كه در ظاهر و در ابتدا ممكنه فكر كنيد به سود شما نبوده اما خيلي زود مي بينيد كه خير بزرگتري برايتان به ارمغان آورده! )

 

مثال : شخصي وانتي نو مي خرد اما آن را از جلوي گاراژ از او مي دزدند. او به جاي ناراحت شدن شروع مي كند به فرشته ي دزد نامه نوشتن و از او مي خواهد كه وانت را كه تنها سرمايه ي اوست، به او برگرداند. چند روز بعد دزد به او تلفن مي زند و مي گويد كه وانتش در حومه ي شهر است و سالم است و فقط كمي گلگيرش آسيب ديده كه پول آن را هم بيمه مي دهد! با هيچ راهي غير از نامه نوشتن به فرشته ي دزد نمي شد اين وانت را به اين سرعت پس گرفت!

 

مثال : مردي بازرگان دوستي داشت كه در بيمارستان بستري بود و پزشكان از ادامه ي زندگي و بهبودش قطع اميد كرده بودند. دوست مرد به امور ذهني باور نداشت بنابراين مرد خودش شروع كرد به فرشته ي سلامت و فرشته ي شفاي دوستش، نامه دادن! دوست او ناگهان بهبود يافت و دفعه ي بعدي كه مرد با او تماس گرفت، چنان بهبود يافته بود كه دوباره سر كار مي رفت! ( بنابراين در مورد كساني هم كه به نامه دادن به فرشته ها اعتقاد ندارند ، مي توانيد اين شيوه را به كار ببريد و كمكشان كنيد.اما بسته به ميزان و قدرت انرژي و باور شما ، زود يا دير پاسخ مي دهد! )

 

مثال : زني كه به خاطر الكلي بودن همسرش از او جدا شده بود، با شيوه ي نامه نوشتن آشنا شد. شوهر او، دوازده سال بود كه با او و تنها پسرشان تماس نگرفته بود. زن دلش مي خواست پسرش بتواند طعم پدر داشتن را تجربه كند بنابراين شروع كرد براي فرشته ي همسرش نامه نوشتن. دو ماه بعد، همسرش بعد دوازده سال با او تماس گرفت و گفت مي خواهد براي پسرش پدري كند! جالب تر اينكه دقيقا" از دو ماه قبل يعني همان زماني كه زن نامه نوشتن براي فرشته ي درون مرد را آغاز كرده بود، مرد الكل را كنار گذاشته بود! اين يك معجزه بود چون مرد از چهارده سالگي الكلي شده بود. زن مي گويد : آرزو دارم همه ي مردم دنيا شيوه ي نوشتن نامه به فرشته ي درون آدمها را بياموزند چون اگر همه آن را به كار ببندند، دنيا بهشت مي شود!

 

مثال : خانمي مي گويد با نامه نوشتن به فرشته ي خودم توانستم به راحتي ده كيلو وزن كم كنم در حالي كه با هيچ روشي موفق به اين كار نمي شدم!

 

مثال : بانويي بازرگان گفته ناگهان پي بردم كه بر ضد من پرونده اي غير منصفانه تشكيل شده و مي خواهند من را مورد پيگرد قانوني قرار بدهند. قرباني شرايطي شده بودم كه شخص ديگري آن را به وجود آورده بود، اما من متهم شده بودم كه اين وضع را به وجود آورده ام. من شروع كردم به نوشتن نامه به فرشته ي اين وضعيت و از او خواستم كه به سرعت و در كمال آرامش ، به اين مشكل فيصله بدهد. ناگهان همه چيز آرام شد و پرونده حل شد و بيگناهي من به اثبات رسيد بي آنكه من هيچ تلاش مضاعفي كرده باشم. ( بنابراين وقتي مسئله اي وجود داره مي تونين به فرشته ي اون وضعيت نامه بنويسيد و از اون رهايي رو بطلبيد.)

 

خوب! من براتون مثالهاي زيادي آوردم تا بيشتر با شيوه ي نامه نوشتن به فرشته آشنا بشين فقط فراموش نكنيد كه:

1 _  بر اساس باورتان به شما داده خواهد شد.

2 _ بايد از غر غر و شكايت دست برداريد و كاملا" كلامتون رو كنترل كنيد نه اينكه نامه بنويسيد اما هنوز بر زبانتون كلماتي رو بياريد كه مانع تحقق آرزوتون ميشه.

3 _ زمان انجام شدن هر آرزو بعد از نوشتن نامه به خود اون شخص بستگي داره. مسلما" كسي كه كلام و فكرش رو كنترل نمي كنه نمي تونه به سرعت كسي كه كلام و فكرش رو كنترل مي كنه به نتيجه برسه. اما در هر حال در نوشتن نامه سمج و پيگير باشين. شايد وقتي به فرشته ي ديگران نامه مي نويسيد ، احساس كنيد كه فورا" نتيجه اي عايدتان نمي شود. بايد صبر كنيد ، و به نامه نوشتن ادامه بدهيد. زيرا ناگهان همه چيز عوض مي شود. دگرگونيها پديد مي آيند و آنچه كه مقدر و پايان نيافتني به نظر مي رسد، به سرعت و آساني از ميان بر مي خيزد. اينقدر به نوشتن نامه به فرشته ادامه بديد تا به نتيجه ي دلخواه برسيد.

 

سيستم آرزوها هم بر اين شيوه تاكيد داره.

 

قانون  پنجاه و هفت سيستم آرزوها :براي برآورده شدن هر آرزو، ازفرشته ي مربوط به آن كمك بطلبيد.

 

فرا خواندن فرشته ي نگهبان  : همه ي ما فرشته اي داريم كه نگهبان ماست!

 فرهنگ ماورا الطبيعي كتاب مقدس مي گويد : " كار فرشته ها نگهباني و هدايت و حمايت از نيروهاي طبيعي ذهن و تن است ، زيرا آينده ي انسان كامل را در خود نهفته دارد. "

" اما كورتيس هاپكينز " مي گويد :"فرشته ي حضور او همواره همراه آدمي است. اين رهبري والا ، ميراث هر انسان است. لازم نيست از روزهاي پرخطر يا از شرايط پر شرر بهراسد، اگر مي داند كه فرشته ي حضور پيشاپيش او راه مي رود و از او دفاع مي كند و او را به مقصد مي رساند. "

 

به هنگام دشواريها به خود بگوئيد : "از هيچ چيز نمي ترسم. فرشته ي نگهبانم پيشاپيش من گام بر مي داردو راهم را هموار و كامياب مي گرداند. " هنگامي كه ديگران هم با مشكل مواجه هستند، همين را براي آنها بگوئيد.

 

مثال : بانويي بازرگان مجبور بود براي خريد كالايي به خارج شهر برود، او بايد ساعتها در مه و باران، در كنار شوهر بيمارش كه نمي توانست او را در خانه تنها بگذارد و بناچار بايد او را هم همراه مي برد، رانندگي كند. دوستش به او كلامي را گفت كه او هم آن را براي خود تكرار كرد .او به خود گفت :" از چه مي ترسي؟ فرشته ي نگهبانت با تو خواهد بود. " پس از سفر زن به دوستش گفت :" انگار واقعا" در تمام سفر فرشته اي همراهمان بود. همين كه از شهر بيرون رفتيم باران بند آمد و هوا آفتابي شد.حال شوهرم بسيار خوب بود و پرسود ترين سفر كاريم بود! "

 

مثال : خود من تجربه اي مشابه اين داشتم. سفري طولاني و گردشي به اصفهان و شيراز و يزد در پيش داشتيم و همه جا باراني و به شدت سرد بود. هواشناسي اعلام كرده بود كه هوا خراب خواهد بود. اما ما فرصت نداشتيم كه سفرمان را به زمان ديگري موكول كنيم. ما مدام فرشته ي نگهبان را صدا مي كرديم و از او بهبود شرايط آب و هوايي را مي خواستيم تا مانع خراب شدن سفر ما و تلف شدن وقتمان  بشود.

 شايد باور نكنيد اما در كل سفر كه سه هفته بود حتي يك روز هم هوا بر خلاف ميل ما نبود. باور كنيد حتي از خود مردم شهر مي شنيدم كه متعجب بودند. هر شب اخبار اعلام مي كرد كه هوا خرابتر مي شود. صبح كه بيدار مي شديم همه جا پر از ابرهاي سياه بود اما به محض اينكه ما پايمان را از هتل بيرون مي گذاشتيم آفتاب مي شد. به ياد  دارم كه يكبار كه مي خواستيم سه ساعتي را در هتل بمانيم و استراحت كنيم ، من گفتم حالا اگر قرار است باد بوزد، و باران پر بركت ببارد عيبي ندارد ، اما فقط براي همين سه ساعت!  پايمان را كه د اخل هتل گذاشتيم، آسمان تيره و تار شد اما به محض اتمام سه ساعت، زماني كه ما مي خواستيم براي گردش بيرون برويم، همه چيز آرام گرفت! جالب تر اينكه به محض خروج ما از هر شهري، باد و باران شديد شروع مي شد و اين قضيه من و همسرم را به شدت متعجب و شكرگذار كرده بود! آن وقت براستي باور كردم كه انسان مي تواند به لطف خدا،به باد و باران و آسمان حكم براند به شرط اينكه خودش و لطف خدا را باور كند!

 

 

تمرين : پيش از سفر يا گام گذاشتن در راهي تازه يا آغاز كاري نا آشنا و وضعيتي دشوار، تكرار عبارتهاي زير به شما كمك مي كند : " فرشته ي حمايت الهي پيشاپيش من گام بر مي دارد تا از هر گونه تجربه ي منفي و ناخوشايند بر حذر بمانم. " و تكرار كنيد : " فرشته ي حمايت الهي پيشاپيش من گام بر مي دارد و راهم را هموار و آماده مي كند. " شايد آنچه در كتاب مقدس نوشته شده كه ملاكي نبي گفت: " اينك رسول خود را خواهم فرستاد و او طريق را پيش روي من مهيا خواهد كرد ." منظور همين بوده است! پس قبل از هر سفر و قبل از شروع هر كار فرشته تان را پيشاپيش بفرستيد تا همه چيز را مهيا كند!

 

مثال : پاندر از خودش مثال مي زند و مي گويد وقتي قرار بود براي سخنراني به سفر بروم ، نامه اي به فرشته ي ثروت و توانگريم نوشتم و از او خواستم تا پيشاپيش من گام بردارد و راهم را سرشار از كاميابي و توانگري كند. پاندر مي گويد در اول سفر مدام با كساني روبرو مي شدم كه به محض شنيدن حرفهايم، هداياي نفيس و چكهاي هنگفت به عنوان عشريه به من مي پرداختند. در سفرهاي قبل بايد خرج سفر را خودم متحمل مي شم اما آن بار آنقدر پول و هديه دريافت كردم كه سابقه نداشت! براستي انگار فرشته ي توانگري داشت پيشاپيش من قدم بر مي داشت!

 

 

رافائيل يا فرشته ي شفا :

 

يهوديان قديم، رافائيل( رفائيل ) را فرشته ي شفا مي دانستند. شما هم به هنگام نياز به فرشته ي شفا مي توانيد بگوئيد يا بنويسيد : " اي رافائيل! اي فرشته ي شفا! اينك به اينجا بيا! "

 

 

مثال : اين يك داستان واقعيست! سالها پيش در روزنامه هاي انگلستان داستان زني نوشته شد كه سالها از بيماري ريوي عذاب مي كشيد و در حال مرگ بود. پزشكان مدتها بود كه از او قطع اميد كرده بودند. خويشاوندانش كنار او بودند. زن نفس آخر را كشيد اما چند لحظه بعد ناگهان نفس عميقي كشيد و صاف در بسترش نشست و گفت : " بله. گوش مي كنم. چه كسي صحبت مي كند؟ " حاضران در مجلس همه اذعان كردند كه ما بالاي سر او فرشته اي را ديديم كه گفت : " رنجهايت پايان پذيرفته است. برخيز و گام بردار." زن انگار ناگهان بهبود يافت! پيراهنش را خواست و آن را پوشيد و از جا بلند شد. به اتاق ديگر رفت و غذاي جامد خواست.همه منقلب شدند چون ماهها بود كه او نتوانسته بود از جا بلند شود و ماهها بود كه جز مايعات چيزي از گلويش پائين نرفته بود! دكترها همه تائيد كردند كه ذره اي از بيماري در بدن او ديده نمي شود! زن گفت كه او از فرشته ي شفا كمك طلبيده و فرشته به او گفته شفا به او برگردانده شده تا او هم به شفاي بيماراني كه در دهكده اش بودند،كمك كند! از آن پس او مشغول دعا براي بيماران دهكده اش شد و مدام فرشته ي شفا را براي كمك به آنها مي طلبيد و به ديگران مي آموخت كه فرشته ي شفا را به كمك بطلبند!

 

دوست دارم در اينجا به عنوان هديه اين را هم به شما بگويم كه اگر سوال خاصي از خدا داريد ، به فرشته ي جبرائيل كه پيام آور اوست نامه بنويسيد! و براي باز شدن درهاي رزق و روزي به فرشته ي ميكائيل كه وظيفه اش تقسيم رزق است نامه بنويسيد! خداوند فرشته ها را بيهوده نيافريده است. آنها براي عبادت كردن آفريده شدند و براي انجام اوامر خدا. اما همين فرشته ها به فرمان خدا به آدم سجده كردند و برتري او را پذيرفتند پس چرا آنها را صدا نمي زنيد؟!

 

فقط فراموش نكنيد كه آنها واسطه هاي فيض هستند و منشا فيض فقط و فقط و فقط خداست.

 

مكاشفه :

من در يک مكاشفه ي زيبا، به چشم خودم ديدم كه فرشته ها مسئول انجام اموري بودند كه به انسانها مربوط بود.

در آن مكاشفه ي بسيار عجيب ، مكاني را ديدم كه در آن فرشته هاي بسيار مشغول تقسيم روزي آدمها بر اساس فرمان خدا بودند. خيلي زيبا بود! همه مثل افراد يك كارخانه به شدت مشغول كار بودند! از همه جالب تر اينكه روي ديوارهايي كه مي دانستم سرنوشت هر آدم روي آن نقش بسته، چيزهايي مي چسباندند! براي بعضي ها تصوير متحرك كعبه ( در ابعاد كوچك) مي چسباندند و براي بعضي ها تصوير متحرك و كوچك شده ي كربلا يا حرم امام رضا و براي بعضي ها هم تصاويري از امامزاده ها يا حتي مقبره ها و جاهايي كه من نمي شناختم. فقط مي  دانستم هر تصويري كه بر روي سرنوشت كسي گذاشته مي شود ، آن فرد در آن سال به زيارت آن مكان خواهد رفت! يكي از شگفت انگيز ترين مكاشفاتم بود كه من را به شدت تحت تاثير قرار داد! 

 

خوب!حالا به اين چند نكته خوب توجه كنيد :

 

نكته _ هرگز از فرشته ي خود يا فرشته ي ديگري نخواهيد به درخواستهايي توجه كند كه موجب آزار يا آسيب كسي مي شود. فرشته كه چون ضمير برتر خود ماست، به چنين تقاضاهايي وقعي نمي نهد و پاسخ مثبت نمي دهد! اما بدخواهي شما به سرعت برايتان كارمايي تلخ در پي خواهد آورد!

 

نكته _ هرگز در نامه نوشتن به فرشته، چيزي را كه متعلق به ديگريست و حق الهي شما نيست نطلبيد زيرا باز هم كارماي بدي در پيش خواهد داشت. به جاي چنين خواسته اي، چيزي برتر از آن را بطلبيد كه در جهت خير و صلاح همگان باشد.

 

نكته_ اگر براي فرشته اي نامه مي نويسيد اما پاسخ نمي گيريد، دقت كنيد شايد بايد به فرشته ي ديگري نامه بنويسيد. برايتان مثال ميزنم. مردي هر روز به فرشته ي توانگري در درونش ،نامه مي داد اما پاسخ نمي گرفت. او در ته وجود فقط به پول بيشتر فكر مي كرد نه توانگري ( كه شامل پول بعلاوه ي چيزهاي ديگر مي شود.) بالاخره تصميم گرفت با خودش و فرشته اش صادق باشد. بنابراين براي فرشته ي پول و ثروت نامه نوشت و به صراحت چيزي را كه مي خواست ، طلبيد. و اين بار فوري به استقلال مالي اي كه مي خواست، دست يافت.

 

نكته _ اگر هنوز نتوانسته ايد به سلامت و ثروت يا روابط انساني دلخواهتان دست يابيد و مسايل و مشكلاتتان را حل كنيد، به فرشته ي رهايي و آزادي نامه بنويسيد. نامه نوشتن به فرشته ي رهايي و آزادي بسيار موثر است. خود كاترين پاندر مي گويد وقتي نمي توانسته خودش را از دست كساني كه از او سواستفاده مي كردند رها كند و نوشتن نامه به فرشته ي آن افراد به نتيجه نمي رسد، براي فرشته ي رهايي و آزادي نامه مي نويسد و از او ياري مي طلبد. چندي نمي گذرد كه آزادي تازه اش كه براي همه خير و صلاح در بر داشته و بركت و نعمتي براي جميع آنها بوده از راه مي رسد. به قول پاندر " مصلحت  و موهبت فرد، مصلحت و موهبت جمع بود. "

 

شيوه ي نامه نوشتن به فرشته :

اين دو چيز حتما" بايد در نامه ي شما قيد بشود.

 

1_ به فرشته ي ....... در ........( نام خودتون يا شخصي را كه مي خواهيد براي فرشته ي او نامه بنويسيد را قيد كنيد.)

2 _ براي اين اوضاع و شرايط ياري مي طلبم:........

3 _ تشكر از آن فرشته و شكر خدا براي اينكه آن خواسته را به انجام مي رساند.

 

در پايان حتما" نامه را بسوزانيد تا به انرژي برتر تبديل بشود. بعضي ها به اين سوزاندن تاكيد نكرده اند اما بيشتر اساتيد ماورا الطبيعه تاكيد كرده اند كه حتما" اين نامه را بسوزانيد و خاكستر راهم دور نريزيد بلكه در راه آب ( مثل مجراي آب سينك آشپزخانه كه در آن ظرف مي شوئيد) بريزيد.

 

نكته ي مهم : بسياري از عارفان معتقدند كه پانزده ، شماره اي است كه اوضاع و شرايط مخالف و دشوار را از سر راه آدمي بر مي دارد. بنابراين براي سود جستن از قدرت جادويي اعداد مي توانيد در نامه تان 15 بار اين جمله را بنويسيد. ( اما بعضي از استادان ماورا الطبيعه روي تعداد نوشتن تاكيدي نكرده اند.)

 

مثال : فرض مي كنيم شما از فردي به نام " كوشا" طلبي مالي داريد اما او قرض خود را نمي پردازد. در اين صورت بايد اينگونه نامه بنويسيد :

به فرشته ي پول در آقاي كوشا : تو را تقديس مي كنم و خدا را سپاس مي گذارم كه به سرعت اين مشكل مالي را برطرف مي كني و من فورا" تمام اين پول را كه  ... ريال است، از راه عالي دريافت مي كنم.

سپس آن را بسوزانيد.

 

خوب! اين پست خيلي طولاني شد اما اميدوارم براي همگي ما خير و بركت بي پايان داشته باشه.

 

خدايا! تو را سپاس مي گويم كه مرا با فرشتگانت محافظت مي كني! آمين!

 

(جلسه 47 – بازگشت الهي و باز كردن چشم دل)

 

(جلسه 47 – بازگشت الهي و باز كردن چشم دل)

 

با آرزوي توانگري راستين براي همگان، درس امروز را شروع مي كنيم. ما در رابطه با مبحث عشق، مبحث خيلي جذابي در پيش داريم به نام شيوه هاي ويژه ي عشق اما ابتدا به سراغ بقيه ي قوانين توانگري مي ريم و انشاالله در درسهاي بعد از اون به شيوه هاي عشق مي رسيم. درس امروز ما " بازگشت الهي " نام داره .

 

يكي از راههاي تجلي توانگري، كه كمتر كسي از اون با خبره، انديشيدن به " بازگشت الهي " است.اگه بتونيد به گذشته و تجربه هاي ناخوشايندتون نگاه دقيقي بندازيد، در مي يابيد كه همه ي بيماريها و مشكلات در زمينه هاي مالي و روابط انساني، زاييده ي اعتقاد به فقدان و خسارت بوده اند.

همه ي ما، گاهي در زندگي اين احساس را داشته ايم كه چيزي را از دست داده ايم و آن فقدان عذابمان داده است. بارها از ديگران شنيديم كه " مشكلاتم از وقتي شروع شد كه سلامتم را از دست دادم يا همسرم را از دست دادم يا عشقم، تركم كرد يا كارم را از دست دادم يا والدينم مردند يا..."

بيشتر مردم معتقدند مشكلاتشان از وقتي شروع شده كه چيزي را از دست داده اند. اين باعث شده كه ناخودآگاه به آن مشكلات بچسبند و سالها اين بار بيهوده را به دوش بكشند.

 

نكته_ اگر ذهن هشيار و نيمه هشيار، سرشار از اعتقاد به فقدان و خسارت باشد، تنها فايده اش مشكلات بي وقفه و پي در پي زندگي است. اعتقاد به فقدان و خسارت، خودش را در تجربه هاي كوچك و بزرگ زندگي عيان مي سازد.

 

مثال : " پاندر " مي گه زني كه مدام از اينكه همسرش تركش كرده بود، مي ناليد، مدام وسايلش را گم مي كرد!چون به از دست دادن معتقد بود، هر روز چيزي را از دست مي داد! اين زن آموخت تا " بازگشت الهي " را در خود بيدار كند و با اين كار، اعتقاد به از دست دادن را در خود نابود كند. آن وقت از گم كردن و از دست دادن اشيا خلاص شد!

 

_ تمرين براي يافتن شئ گمشده :  اگر چيزي گم كرديد يقين بدونيد چون هر اتفاق بيروني نتيجه ي اتفاقي درونيست، پس اعتقاد به از دست دادن باعث آن گم كردن شده است. پس تكرار كنيد : " در ذهن الهي از دست دادن وجود ندارد. هم اكنون شئ گمشده يا معادل آن به من بر مي گردد."

 

نكته _ از دست دادن يعني تخريب و نابودي. طبيعي است كه اگر ذهن انسان به تخريب و نابودي بينديشد، خرابي افزون تر به بار مي آورد. اگر به از دست دادن بينديشيد، چيزي را از دست مي دهيد. اين چيز مي تواند سلامت، اشيا، آرامش و رضايت و حتي خوشبختي باشد!

 

نكته _ اگر مدتهاست با مشكلاتي دست و پنجه نرم مي كنيد كه دعاهايتان آنها را برطرف نمي كند، بنشينيد و ببينيد كه در گوشه اي از ذهنتان به كدام انديشه ي مخرب و ويرانگر " از دست دادن " چسبيده ايد!

 

بهترين راه براي غلبه بر انديشه ي از دست دادن اين است كه به اين حقيقت بينديشيد و بياد بياوريد كه :

در ذهن الهي ، فقدان و خسارت و از دست دادن وجود ندارد. اگر چنين به نظر مي رسد كه موهبتتان را از دست داده ايد ، به اين دليل است كه موهبتتان تغيير شكل داده است! به خاطر داشته باشيد كه در هيچ مرحله از طبيعت، از دست دادن وجود ندارد. عناصر طبيعت فقط تغيير مي كنند و به شكلي ديگر در مي آيند. هر گاه چنين به نظر مي رسد كه موهبتتان شما را ترك كرده يا از پنجره به بيرون پرواز كرده است ، رهايش كنيد و بگذاريد برود! بدانيد كه هر چه بوده، از نظر معنوي آن را پشت سر گذاشته ايد پس ديگر به دردتان نمي خورد. مراقب تجلي موهبتهاي تازه اي باشيد كه هر لحظه ممكن است از راه برسد!

اگر گلي از شاخه چيده شود، هرگز نمي گوييد كه ديگر گلي نخواهد روئيد. مي دانيد كه گلها هر روز مي رويند چون ريشه ها كنده نشده اند. افزايش همواره با خداست!

 

بازگشت الهي :  اين كلمه شايد يكي از بزرگترين و جادويي ترين وردهاي جادوگري است!

زيرا بازگشت الهي، به اين مفهوم است كه موهبت گذشته با كاملترين و مناسب ترين شكل توفيق در زمان حال يا آينده بر مي گردد. واژه ي بازگشت ( restore ( به معني ديگر بار زيبا ساختن است.  يعني هر گاه نسبت به از دست دادن و فقدان، گرايشي درست داشته باشيد، زندگيتان ديگر بار زيبا مي شود.انديشيدن به توفيق، اعتقاد به از دست دادن را از ذهن پاك مي كند.

 

قانون هفدهم توانگري بر بازگشت الهي تاكيد دارد.

 

قانون 17 توانگري : با فرا خواندن " بازگشت الهي " درهاي توفيق و توانگري به رويتان باز مي شود.

 

سيستم آرزوها هم اين موضوع را تصديق مي كند.

قانون پنجاه وشش سيستم آرزوها : براي برآورده شدن آرزوهايتان از ورد جادويي " بازگشت الهي " ياري بجوئيد.

 

راههاي فراخواندن بازگشت الهي به زندگي :

 

1 _ تكرار كلمه ي " بازگشت الهي " به جاي جنگ و جدل و به جاي غصه خوردن بر گذشته.

 

2 _ تغيير دادن گرايش ذهني و عاطفي به گذشته.

 

 

تمرين _ مدام تكرار كنيد : در ذهن جان جانان، فقدان و خسارت و از دست دادن وجود ندارد. نمي توانم موهبتم را از دست بدهم. موهبتم را از دست نداده ام. اگر چه ممكن است از نظر معنوي، نياز به آن را پشت سر گذاشته باشم. موهبتم تنها شكل خود را عوض كرده است و به شكلي ديگر به سراغم مي آيد. اكنون به موهبت تازه ام خوشامد مي گويم. موهبت تازه ام از راه حكيمانه و خردمندانه خدا، به عاليترين و كاملترين شكل به نزدم مي آيد تا عظيم ترين شادمانيها را برايم به ارمغان آورد. موهبتم هم اكنون به شيوه اي الهي باز مي گردد. زندگيم ديگر بار زيبا مي شود. زندگيم روز به روز شيرين تر و دلپذير تر مي شود. "

 

نكته _ اعتقاد به از دست دادن، عواقبي خطرناك دارد. براي رها كردن اين اعتقاد، به توفيق در زمان حال يا آينده بينديشيد. انديشيدن به عبارت " بازگشت الهي" براي ذهن دلپذير است و به آساني آن را مي پذيرد.

 

 

تمرين : تكرار روزانه ي كلمه ي  "بازگشت الهي " در همه ي زمينه ها معجزه مي كند! خواه براي رهايي از خاطرات تلخ گذشته و خواه براي بهبود روابط انساني ناموفق و خواه براي پيدا نمودن شغل بهتر و درآمد بيشتر و خواه براي توفيق معنوي و خواه براي حل مسايل زندگي. هر روز در سكوت و آرامش بارها و بارها تكرار كنيد : " بازگشت الهي".

 

تمرين : در بي عدالتيها و موقعيتهاي ناجوانمردانه، وقتي احساس مي كنيد حق شما دارد پايمال مي شود، به جاي جروبحث و جنگ و ستيز ، آرام گوشه اي بنشينيد و پانزده دقيقه در دلتان تكرار كنيد : " بازگشت الهي! "

 

تمرين : كائنات آفريده شده اند تا نيكوئيهاي خود را براي انسان و از طريق انسان متجلي كنند. انسان آفريده شده تا صاحب همه چيز باشد. عشق، سلامت، ثروت، موفقيت ، خلاقيت يا هر موهبت دلخواه ديگر! پس به اين سه انديشه بچسبيد و هر روز بارها اين سه واژه ي مقدس را تكرار كنيد : " حصول " " بازگشت " "توفيق" آنگاه معصومانه منتظر فيض خدا و فراواني كائنات بشويد. موهبتهاي بيكران از آن شماست!

 

 

_ سالهايي كه ملخ ها خورده اند:

 

از طريق بازگشت الهي آنچه از دست رفته چندين برابر باز مي گردد. يوييل نبي مي گويد : " اي زمين مترس.وجد و شادي بنما زيرا خدا كارهاي عظيم كرده است. سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما رد خواهم نمود و غذاي بسيار خورده سير خواهيد شد."

 سالهايي كه ملخ ها خورده اند، نمايانگر دورانهايي است كه زندگيتان خالي از موهبت به نظر مي رسيد يا گرفتار مشكلات بوديد. شايد شما هم دررابطه با روزهايي از عمرتان اين تصور را داشته باشيد كه روزهاي بد و غمگين و پرفشاري بوده اند. روزهايي كه انگار همه ي ملخها همه ي درختان سبز را خورده بودند! سالهايي بدون شادماني يا سالهايي سرشار از شرمساري كه مي خواهيد فراموشش كنيد يا به طريقي ازآن بگريزيد، سالها يي كه مي خواهيد احدي درباره ي آنها هيچ نداند، اما نمي توانيد آن را فراموش يا پنهان كنيد زيرا نخست بايد در انديشه ها و احساساتتان ، آنها را به جاي درست خود باز گردانيد. به همين دليل آنها با شما مي مانند، و نمي توانيد فراموششان كنيد.

 

خدا به بني اسراييل در كتاب مقدس وعده داد كه موهبت آنها را بر مي گرداند.( سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما رد خواهم نمود.)  يقين بدانيد كه اگر گرايش خود را نسبت به دورانهاي سخت يا فقدان و خسارتها عوض كنيد، موهبت شما نيز به شما باز برگردانده مي شود.

به شرط فرا خواندن بازگشت الهي، خداوند سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما بر مي گرداند!

 

_ براي فرا خواندن بازگشت الهي بايد گرايش ذهني و عاطفي خود را به گذشته عوض كنيد.

گذشته را نمي شود عوض كرد اما مي توان گرايش ذهني و عاطفي خود را نسبت به آن عوض كرد.

بدون آن روزها و سالها، نمي توانستيد انسان امروز باشيد. بدون آن تجربه ها شايد حتي الان در حال خواندن اينها و آموزش نهضت حقيقت نبوديد و هرگز لزوم يادگيري قوانين توانگري را درك نمي كرديد! پس آن تجربه ها را به باد ملامت نگيريد. فراموش نكنيد شما در هر زمان به بهترين كاري كه در آن زمان از دستتان بر مي آمده، مشغول بوده ايد! پس خود را براي تنگ شدن پيراهن پنج سالگيتان ملامت نكنيد!

براي ايجاد بازگشت الهي، براي اينكه خدا روزها و سالهايي را كه ملخ ها خورده اند به شما برگرداند، بايد با گذشته آشتي كنيد. نخواهيد كه از گذشته بگريزيد.گذشته را سرزنش نكنيد. فقط بكوشيد كه در انديشه تان آن را در جاي درست خود بگذاريد و ندا در دهيد كه آن تجربه ها نيكو و در جهت خير بوده اند، زيرا آگاهي شما را به جايگاه گسترده ي امروز رسانده است.

هرگونه اضطراب و ملامت را كنار بگذاريد و همه ي كساني را كه به نحوي در گذشته ي شما سهيم بودند ، را صميمانه ببخشيد.

 

_ چگونه گرايش ذهني مان را به خاطرات روزهاي بد گذشته عوض كنيم؟

روي همه ي خاطرات آن سالها كه از دست دادن را به يادتان مي آورد، در ذهنتان بنويسيد: " به دست آوردن! "به آن دورانهاي تلخ و خاطراتي كه از آن شرمنده و گريزانيد فكر كنيد ، خوب بينديشيد و به خودتان بگوئيد: " آنها كه از دست دادن نبود.حصول بود. از آن تجربه ، چه چيزها كه نياموختم.مگر موهبتي بزرگتر از آموزش هم وجود دارد؟آن تجربه باعث رشد و كمال افزون تر من شد پس من آن را به دست آوردن و حصول مي نامم."

 

نكته _ خدا هميشه بوده و هست! همان گونه كه خدا در امروز شما هست، در ديروزتان هم بود.همان گونه كه خدا در اكنون شما هست ، در گذشته هم بود. در طي همه ي سالهايي كه مي پنداريد بر باد رفته اند، يا تجربه هاي تلخي كه به شما كمك كرده اند تا رشد كنيد. اگر چه شايد احساس كنيد كه در طول آن سالها و تجربه ها خدا با شما نبوده است ، اما حقيقت اينست كه بوده است! دست شما را گرفته و به سوي موهبتي عظيم تر كشانده ، پس چگونه گذشته مي توانست ، شريرانه و بيهوده و تباه باشد؟ هيچ چيز ضايع نشده و به هدر نرفته است! پس بگذاريد خدا اكنون سالهايي را كه ملخها خورده اند، به شما برگرداند!

 

_ قانون جبران : " امرسون " گفته طبق قانوني به نام قانون جبران ، اگر چيزي را از دست بدهيد ، چيزي در ازاي آن مي ستانيد. يعني هر چه از دست رفته باشد، چيزي به جايش مي آيد پس در عوض از دست دادن بايد آن را " حصول " يعني " حاصل شدن موهبتي جديد " ناميد!

 

تمرين _ بازگشت الهي بزرگترين قانون كاميابي است. بايد به آساني بگذاريد كه شكل موهبتتان عوض شود و به شكلي تازه به سراغتان آيد.اين در صورتي انجام مي شود كه شهامت رها كردن موهبت پيشين و پذيرش موهبت تازه ي خود را داشته باشيد. مدام تكرار كنيد : " همه ي موهبتهاي گذشته و اكنونم كه بنا به حق الهي به من متعلق هستند ، هم اكنون متجلي مي شوند تا برايم شادماني و رضايت كامل بياورند! "

 

تمرين _ براي رهايي از كارماهايي كه گذشته ي شما در بر دارد، مدام تكرار كنيد : " عشق بخشاينده ي خدا مرا از گذشته ام آزاد كرده است. عشق بخشاينده ي خدا مرا از خطاهاي گذشته و عواقب آنها رهانده است. من منتظر ثمراتي نيكو هستم و خردمندانه و آزادانه و بي باكانه با آينده درخشان و تابناكم روبرو مي شوم. "

 

 

راز كهن بازگشت الهي:

 

قدما درباره ي كائنات رازي بزرگ را مي دانستند كه شما هم بايد بدانيد. هرگاه از اين حقيقت ازلي و ابدي آگاه باشيد مي توانيد شكست را به موفقيت و خسارت را به حصول و افزايش بدل كنيد. رازي كه بايد بدانيد اينست :

خدا به عنوان پدري مهربان براي يكايك فرزندانش كه شما هم يكي از آنها هستيد، بركت و موهبت بيكران تدارك ديده است. اين موهبتها ابدي و جاودان و همواره آماده و قابل دسترسي هستند. اگر احساس مي كنيد موهبتتان از شما گريخته يا دريغ و مضايقه شده ، تنها به علت گرايشها و اعمال خودتان است نه به علت گرايشها و اعمال ديگران.

راههاي تجلي موهبت بيكران بيشمار است ، مگر اينكه انديشه هاي خودتان اين راهها را بند آورد. چون اين موهبت بيكران ميراث الهي شماست، همواره منتظر مي ماند تا آن را دريابيد و بطلبيد. آنگاه پديدار مي شود. وانگهي موهبتهايي كه در گذشته نشناخته ايد و فرا نخوانده ايد، گم نشده اند و از بين نرفته اند. در حيطه ي نامرئي جمع شده اند و منتظرند تا آنها را دريابيد و فرا خوانيد. موهبتي كه گم شده و از دست رفته به نظر مي رسد، هنوز از آن شماست، فقط در حيطه ي نامرئي گرد هم آمده است. مانند پس انداز پولي دست نخورده در بانك كه سود به آن تعلق گرفته و روي هم انباشته شده است. موهبت شما هنوز مي خواهد كه هم اكنون به صورت سلامت و ثروت و شادماني و سعادت افزون تر برايتان متجلي شود.

موهبتتان همانقدر دوستتان دارد و شما را مي خواهد كه شما دوستش داريد و آن را مي خواهيد. هنوز موهبتتان مي تواند به سراغتان بيايد.همه ي موهبتهايي كه در گذشته نطلبيديد، منتظرند كه آنها را بطلبيد تا يكجا به سراغتان بيايند. پس از هم اكنون همه ي موهبتهاي اكنون و آينده را بطلبيد. هر آنچه از شما گرفته شده مي توان از طريق الهي بازگشت نمايد!

 

تمرين : روي ورق كاغذ ( يا در دفتر مراقبه ) بارها و بارها بنويسيد : " خدا سالهايي را كه ملخ ها خورده اند به من باز مي گرداند."

 

مثال : "پاندر" مردي را مثال مي زند كه زير بار قرض فرو رفته بود. تصادف كرده بود و به مدت يك سال اجازه نداشت كار بكند. و كساني كه در اين يكسال عهده دار انجام كارهاي او شده بودند داشتند او را به ورشكستگي مي كشاندند. هيچ سازماني به خاطر موقعيتي كه داشت به او وام نمي داد.پاندر مي گويد دو گرايش نمي گذاشت كه موهبت دلخواه او متجلي بشود. اول اينكه در ياس و نااميدي فرو رفته بود، و در اين حال نمي توانست راه خروج و نجات را ببيند. دوم اينكه :درباره ي يكسالي كه بيمار و در خانه بود احساس فقدان و خسارتي عظيم مي كرد. مدام به خودش مي گفت كه اگر تصادف نكرده بودم هيچ يك از اينها پيش نمي آمد و همچنان توانگر مي ماندم.

پاندر به او گفت پيش از آنكه وضعيت او بتواند تغيير كند و عوض بشود، اول بايد گرايش خود او تغيير كند.او به مرد بازرگان توصيه كرد، هر روز تكرار كند كه : " اين وضع راه حل دارد. راه حل الهي والاترين راه حل است. سپاس مي گذارم كه راه حل الهي هم اكنون متجلي مي شود. "

براي رفع احساس فقدان و خسارتي كه درباره ي يك سال گذشته اش داشت ، به او توصيه شد كه هر روز تكرار كند : " اگرچه اين لحظه ملال انگيز به نظر مي رسد، مي دانم كه خسارت اين تجربه پايدار نيست. خسارت مالي اين يكسال جبران مي شود و سلامت و موفقيت و شادمانيم از طريق بازگشت الهي به من باز مي گردد. "

مرد اين عبارت را روي كارتي نوشت و آن را در كيف پولش گذاشت تا هر گاه دچار نااميدي شد آن را بخواند. همچنين به مرد گفته شد هر وقت دچار دلسردي شد، اين عبارت را بارها با صداي بلند بخواند كه : " اكنون بازگشت الهي در امور بازرگانيم به عاليترين كار خود سرگرم است. از اين كه بي درنگ ثمرات كامل و نيكو پديدار مي شوند سپاس مي گذارم. خدا را شكر مي كنم كه از راه حكيمانه و اعجاب انگيز خودش همه ي تعهدات ماليم را مي پردازد. "

چند هفته گذشت و چيزي پيش نيامد اما مرد با پشتكار و مداومت به تكرار عبارات تاكيدي اش ادامه مي داد و دائما" مي گفت راه حلي هست. ناگهان يك روز همه چيز عوض شد. در يك مهماني خانوادگي، زن برادري كه فوت شده بود به او گفت : روزگاري كه شما عمارتي را كه اكنون دفتر كار شماست از برادرتان خريديد، احساسم اين بود كه همسر مرحومم آن را ده هزار دلار گرانتر به شما فروخت.حالا كه او فوت شده مي خواهم اين ده هزار دلار را به شما برگردانم! اين موضوع همه ي مشكلات مالي مرد را حل كرد.

 

پس به جاي گله و شكايت و بر زبان آوردن كلام منفي، بدانيد كه موهبتتان نمي تواند از شما گرفته بشود! روزي، جايي، به طريقي، به شما باز مي گردد : در وقت درست و از راه درست!

هميشه نيرويي متعادل كننده در كار است تا فقدان و خسارت ، جبران بشود.چه بسا آنها كه در حق شما خطا كردند ، موهبت شما را به شما برگردانند يا حتي موهبتتان در تجربه اي كاملا" متفاوت به سوي شما برگردد.

 

تمرين : اگر احساس مي كنيد در گذشته،  چيزي را از دست داده ايد و موهبتتان به شما باز نگشته است، جسورانه تكرار كنيد : " موهبتم را در آن تجربه از دست نداده ام . موهبتم هنوز مي تواند پديدار بشود. "

به جاي توسل به ضرب و زور و در پيش گرفتن راهي كه خودتان آن را بهتر مي دانيد، با تكرار اين عبارت تاكيدي راه تجلي موهبتتان را بگشاييد : " موهبتم از بين نرفته است. موهبتم هم اكنون از راههاي حكيمانه ي خدا پديدار مي شود. " در دلتان تكرار كنيد : " اكنون همه ي درها و دروازه ها گشوده اند. اكنون همه ي راهها باز و آزاد هستند. همه ي جهان به من پاسخ مثبت مي دهد! "

 

بازگشت الهي به وقت الهي :

بازگشت الهي به " وقت الهي "مي آيد ، نه به زمان بشري.گاه بازگشت الهي، در پايان راه قديم، يا در آغاز راه جديد پديدار مي شود. گاه راه پيشين باز مي گردد تا آنچه را كه از روي لغزش از دست داده ايم ديگر بار بيابيم. ممكن است موهبتي را از دست داده باشيد چون فكر نكرده ايد كه آن يك موهبت است! در مجالهاي تازه به آن خوشامد بگوئيد و دريافتشان كنيد. از اين رو، اگر موهبتي كه پيش بيني مي كرديد، در زمان دلخواهتان نصيب شما نشد ، آزرده نشويد چون بازگشت الهي همواره سرگرم كار است و در لحظه ي درست و در زمان الهي، موهبتتان پديدار خواهد شد.

 

 تمرين :  براي بيدار كردن بازگشت الهي ، اين نوشته را بنويسيد و همراه خود داشته باشيد. در هر فرصتي آن را بخوانيد و با خود تكرار كنيد : " اقتدار بازگشت الهي را فرا مي خوانم. موهبتهاي گذشته و اكنونم به شيوه اي الهي به من باز مي گردند. اگر موهبتي حق الهيم باشد هنوز از آن من است و به شكلي مناسب به سويم باز مي گردد. موهبتهايم از دست نرفته اند. از راههاي حكيمانه ي خدا ديگر بار متجلي مي شوند. علاوه بر موهبتهاي گذشته، موهبتهاي اكنونم را نيز فرا مي خوانم. همه ي موهبتهاي اكنونم يكجا و بي درنگ ظاهر مي شوند. همه ي اين موهبتها را با آغوش باز مي پذيرم. هم اكنون همه ي موهبتهايم را دريافت مي كنم :والاترين موهبتهاي ذهن و تن و امورم را! همه ي موهبتهاي گذشته و اكنونم ، اكنون به سيماي انبوهي از بركتهاي غني بر زندگيم مي بارند. اكنون لحظه ي توفيق الهي است. اكنون به موهبتهاي فراوان و بيكرانم خوشامد مي گويم. از به آغوش كشيدن اين همه موهبت و شادماني به وجد مي آيم. صميمانه بازگشت الهي را در ذهن و تن و امورم سپاس مي گزارم و شادمانه مي آسايم! "

 

خوب! ما بازگشت الهي را هم بررسي كرديم. حالا می ریم سراغ قانون بعدی قانون توانگري.

 

قانون 18 توانگري : چشم دل بگشا تا دريافت كني!

 

" پاندر " استاد بزرگ آموزش توانگري ، مي گويد : اگر سنجيده و آگاهانه به " دريافت " بينديشيد، سبب مي شود تا فنون توانگري اي كه آموختيد، به ثمر برسند.

 چرا بايد سنجيده و آگاهانه ذهنمان را به روي دريافت بگشاييم؟

زيرا بيشتر ما ذهنمان را محدود كرده ايم و در اين فرايند، راه تجلي موهبتمان را بند آورده ايم. زندگي محدود نشانه ي معنويت نيست. هر كس كه به زندگي محدود روي آورد، از هستي معنوي خود دور شده است.

دريافت يعني پذيرش! براي تجلي توانگري بايد نخست آن را ذهنا" بپذيريم. روانشناسان مي گويند هر چه را كه بتوانيم ذهنا" بپذيريم، مي توانيم به دست آوريم. بزرگترين راه دريافت اين است كه به جاي مقاومت ذهني، ذهنا" موهبت خود را بپذيريم.

 

بسياري از افراد با موهبت خود در ستيزند، چون مي پندارند كه نمي توانند آن را به دست بياورند يا شايد آن را نمي طلبند ، از آن رو تجلي آن را به تاخير مي اندازند يا راه آن را بند مي آورند. پس هنگامي كه قوانين توانگري را آموختيد، چشم دلتان را به روي بركت بيكراني كه ميراث شماست، بگشاييد .

 

تمرين _  براي گشودن چشم دل به روي دريافت ، هر روز تكرار كنيد : " با آغوش گشوده موهبتهايم را دريافت مي كنم. خواست خداست كه بركتهاي بيكرانش را به من بدهد. خواست من خواست خداست.پس مي خواهم كه همه ي موهبتهايم را، اكنون و اينجا، دريافت كنم. همه ي ثروتي را كه خدا برايم مقدر كرده است، اكنون دريافت مي كنم. اكنون سرشار از سلامت و شادماني، ثروت بيكرانم را به آغوش مي كشم! "

 

انديشه ي توانگرانه اغلب در شما و جهانتان دگرگونيهايي به وجود مي آورد ، دگرگونيهايي كه آمادگي و نيازش را داريد اما در برابرشان مقاومت مي ورزيد ، مگر اينكه بدانيد چه چيز در حال رخ دادن است.هنگامي كه چشم دلتان را به روي توانگري مي گشاييد، بايد بدانيد كه هر تغييري كه پديد آيد، در جهت خير و نيكوئيست. پس آرام بياسائيد و بگذاريد انديشه ي توانگرانه به كاملترين و عاليترين كار خود سرگرم باشد و زندگيتان را از نو بنا كند. دل و جرات به خرج بدهيد و چشم دلتان را به روي دريافت بگشاييد!

و اما آخرين قانون توانگري.

 

قانون 19 توانگري : خدا منشا توانگري است پس توانگري راستين را از او بخواهيد.

 

 

خدايا! كمكمان كن تا چشم دلمان را به روي دريافت بگشائيم! آمين!

 

(جلسه 46 _ قدرت رستاخيز بخش عشق)

 

(جلسه 46 _ قدرت رستاخيز بخش عشق)

 در اين جلسه در ادامه ي درسهاي توانگري مي خواهيم با هم درباره ي " قدرت رستاخيز بخش عشق " صحبت كنيم. پس بي مقدمه بريم سر درس جادوگري امروز.

 

واژه ي رستاخيز به معناي " بازگشت و ديگر بار زنده شدن " است. انسان داراي فطرت الهي، و به سيماي پروردگار آفريده شده است. اما آدمي با رو آوردن به اعتقاد به شر، فطرت الهي خويش را در راه نادرست به كار برد و به همين دليل، الوهيت خود و شيوه ي كاربرد آن را فراموش كرد.

 

بعضي از شخصيتهاي بزرگ " عهد عتيق " كوشيدند الوهيت آدمي را به ياد او بياورند. مثلا" حضرت داوود در مزمور هشتم، در باره ي انسان گفت : " او را از فرشتگان اندكي كمتر ساختي. و تاج جلال و اكرام را بر سر او گزاردي. "و در مزمور هشتاد و دوم مي گويد : " من گفتم كه شما خدايانيد. و جميع شما فرزندان حضرت اعلي." و ايوب دريافت " ليكن در انسان روحي هست. "

در قرآن كريم هم بارها به مقام شامخ انسان و خليفه الله بودن او اشاره شده است. هيچ دين توحيدي اي وجود ندارد مگر اينكه انسان را برترين بنده ي خدا مي داند.

 

حتما" داستان آدم و حوا را مي دانيد. تا حالا دقيق و با توجه به سمبلها به آن فكر كرده ايد؟

 

آدم و حوا تا قبل از خوردن ميوه ي ممنوعه كاملا" الهي بودند. انسان الهي يعني خير مطلق. يعني انساني ذهني كه هر چه را اراده كند به منصه ي ظهور در مي آورد. ( و در نوشته ها خوانده ايم كه هر چه اراده مي كردند از بهترين ميوه ها و بركات در آني در برابرشان قرار مي گرفت چون آنها در بهشت الهي بودند)

شيطان در برابر آدم سجده نكرد و ملعون شد. شيطان آدم و حوا را وسوسه كرد تا از درختي كه خدا منع كرده بود بخورند. ( اين درخت كه بعضي ها آن را درخت مايا يا درخت دانايي مي نامند، به تعبير بعضي دانشمندان ذهني درخت انتخاب بود.انتخاب بين خير و شر. يعني آدم با خوردن آن فهميد چيزي به نام شر هم مي تواند وجود داشته باشد. يعني آدم اختيار انتخاب بين خير و شر را دريافت. از زماني كه آدم باور كرد شر هم مي تواند وجود داشته باشد،توانست شر را هم به وجود آورد! )

 آدم با پيدا كردن قدرت انتخاب بين خير و شر به زمين رانده شد. اما خدا به او وعده داد اگر دوباره به سوي خير الهي ( الوهيت درون) برگردد ، و اين بار مختارانه بين شر و خير ، خير را انتخاب كند،  آنگاه آدم دوباره مي تواند به خانه برگردد و دوباره در بهشت سكني خواهد گزيد!

آدم و حوا توبه كردند. آدم و حوا بعد از سالها سرگرداني بر روي كره ي زمين، دوباره به هم رسيدند. در جبل الرحمه.( و آنهم بعد از اينكه آدم توسط جبرائيل ياد گرفت تا خدا را به نامهايي كه بر سر در بهشت نوشته شده بود، قسم بدهد! )

فرزندان آنها هم دو دسته شدند : هابيل و خواهر دو قلويش(لوئيزا) . قابيل و خواهر دو قلويش(اقليما). يكي سمبل شر و زميني بودن و ديگري سمبل خير و الهي بودن. حتي امروز ، بعد از هزاران سال،  فرزندان آنان هم سمبلي از هر دو هستند! ميوه ي ممنوعه كار خودش را كرده است! فرزندان آدم مختارند تا بين خير و شر انتخاب كنند. شيطان به آدم سجده نكرد و ملعون شد! پس چه وحشتناك است كه انسان به خدا سجده نكند!! آن وقت از شيطان هم ملعون تر خواهد شد!

اما هر كس كه به الوهيت خود رو كند و در برابر خدا سجده كند و به او توكل كند ، مي تواند در بازگشت به خانه، به همان جايي برگردد كه روزي پدرش آدم از آنجا رانده شد! و به همان مقام و منزلتي برسد كه همه موظف باشند به او سجده كنند! ( خدا به آدم گفت همه را براي تو آفريدم و تو را براي خودم! يعني اگر چه همه به آدم سجده كردند اما انسان براي سجده به خدا آفريده شد.)

 

انسان معنوي هميشه تاج اكرام بر سر داشته است . هر چند آدمي درطي سده هاي بسيار، رويت الوهيت شكوهمندش را از دست داد. براي بينش مجدد اين الوهيت شكوهمند، خداوند ناجي و رهاننده اي خلق كرده است تا جميع انسانها را با باز گشت دادن دوباره به سوي او، به رستاخيز راستين برساند و  زنده كند! او پيامبران را فرستاده تا آدمي را به سوي اين الوهيت راهنمايي كنند.

شگفت اينجاست كه اين ناجي و رهاننده در درون خود ما و فطرت خداگونه ي ماست. وقتي عيسي مسيح گفت : " ملكوت خدا در ميان شماست. " به الوهيت انسان اشاره مي كرد.

آنچه را كه الهيات " روح گمشده " مي خواند، روحي است كه رويت الوهيت را از دست داده است. هر گاه ديگر بار الوهيت به بينش و كنش آدمي برگردد، مي تواند ما را از هر گونه تنگنا برهاند.

 

تمرين _ براي بيدار كردن اين الوهيت دروني و بيدار كردن روح گمشده  تكرار كنيد : " خداي درونم اكنون مرا از هر گونه محدوديت و تنگنا مي رهاند. من رستاخيز و حياتم."

 

" پولس رسول " در باب هفتم رساله ي اول به قرنتيان، اين فطرت الهي را كه نسلها در آدمي نهفته مانده است، "اميد جلال انسان" خواند و به مسيحيان آن دوران، الوهيت آنها را چنين يادآوري كرد:" آيا نمي دانيد كه بدن شما هيكل روح القدس است كه در شما است ، كه از خدا يافته ايد و از آن خود نيستيد.زيرا كه به قيمتي خريده شديد.پس خدا را در بدن خود تمجيد نماييد."

 

مامي توانيم الوهيت درون خود و ديگران را برخيزانيم و زنده كنيم.با اين كار يك انسان معنوي و الهي مي شويم. خود را در راهي بزرگ و شكوهمند ببينيد تا چيزهاي كوچك زندگي اهميت خود را از دست بدهد. همه چيز را از ديدگاهي عظيم بنگريد. به جاي اينكه خود را يك انسان فاني ببينيد، به سيماي موجودي الهي به خويشتن نگاه كنيد.

 

 سوال _ چگونه قدرت رستاخيز بخش عشق را به جريان در آوريم ؟

 

جواب _  هر گاه زيبايي و زندگي و شگفتيهاي دلپذير طبيعت را پيرامون خود مي بينيد، به وجد در آييد و از طريق تمجيد و تحسين، قدرت عشق را برخيزانيد و زنده كنيد. ديگران را تائيد كنيد و اوضاع و شرايط را علي رغم ظاهر مخالف آنها نيكو و عالي بخوانيد و سيماي خودتان و جهان را بستائيد! با اين كار جزئي از قدرت رستاخيز بخش عشق مي شويد كه با اقتداري هر چه تمام تر در يكايك ذرات كائنات سرگرم كار است.

 

راههاي بر انگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق :

 

1 _ اولين راه برانگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق، تحسين و تمجيد است:

 

مي توانيد با تحسين و تمجيد، خودتان و ديگران را ببينيد كه به سيماي موجواتي الهي ، عملا" در راهي بزرگ گام بر مي داريد.تحسين و تمجيد يكي از نيرومند ترين صورتهاي عشق و محبت است. تحسين و تمجيد بر موهبتها مي افزايد.تحسين و تمجيد، قدرت رستاخيز بخش شماست، زيرا نيكوئيهاي شما و ديگران را عيان مي كند. تمجيد و تحسين، يعني ابراز تائيد و تجليل و ستايش از موهبتها و نيكوئيها. اگه يادتون باشه من در قانون شكر گفته بودم كه شكر و سپاس چگونه باعث ازدياد نعمت مي شود. پس بخيل نباشيد! در برابر كوچكترين لبخندي كه دريافت مي كنيد، سپاسگزار باشيد.از خصوصيات خوب ديگران تجليل كنيد.كوچكترين هديه اي كه دريافت مي كنيد، ذوق زده بشويد و آن را سپاس گوئيد تا نعمتهاي توانگرانه برايتان ازدياد يابد.

ما كوچكترين مشكلمان را در بوق و كرنا مي كنيم و به همه مي گوئيم اما به سختي درباره ي چيزهاي خوبي كه از ديگران دريافت مي كنيم ، حرف مي زنيم. اگر مي خواهيد درهاي توانگري برويتان باز شود، به خاطر هر چه دريافت مي كنيد ، حتي اگر يك لبخند يا يك تلفن محبت آميز يا يك نگاه مهربان باشد، تمجيد كنيد .

 ناسپاسي كه مي تواند به شكل سكوت در برابر آنچه دريافت مي كنيد، باشد ، به سرعت جلوي توانگري بعدي را مي گيرد. حتي اگر كتابي يا نوشته اي را مي خوانيد و از آن لذت مي بريد در صورتي كه به نويسنده ي آن دسترسي داريد بايد از او تشكر كنيد حتي اگر شده در حد يك پيام كوتاه. فراموش نكنيد اگر چيزي را كه حق الهي كسي است، از او دريغ كنيد، حق الهي شما از شما دريغ مي شود!

 

قانون 14 توانگري :تمجيد و تحسين كه از نيرومند ترين صورتهاي عشق است، باعث ازدياد توانگري مي شود.

 

" الا ويلرويل كاكس " والاترين صورت تحسين و تمجيد را در شعرش بيان مي كند. او مي گويد : " بدان كه بزرگي و بزرگي تو از خداست..."

 

تمرين _ اغلب به خود بگوئيد :" به قدرت خداي درونم، زندگيم مي تواند به همان شگفتي و زيبايي كه مي خواهم باشد! " مهم نيست كه در اين لحظه به نظرتان حقيقي مي آيد يا نه، در هر حال خود را شكوهمند و سرشار از شوكت و جلال و عظمت ببينيد. ببينيد كه موجودي سالم و دوست داشتني و لايق هستيد. دنيا را به صورت مكاني بسيار زيبا براي شادمانه زيستن ، شادمانه كار كردن و شادمانه باليدن ببينيد: بهترين جا براي رشد و شادي و تفريح و لذت و بازي! فراموش نكنيد آنچه باور كنيد، از آن شما مي شود.

 

تمرين _ مكرر درباره ي ديگران، مخصوصا" كساني كه آزارتان مي دهند به تاكيد بگوئيد : " به قدرت خدايي كه در توست، زندگيت مي تواند به همان شگفتي و زيبايي كه مي خواهي باشد! " درباره ي هر وضعيتي كه آزارتان مي دهد، بارها تكرار كنيد : " من اين وضعيت را عالي و نيكو مي خوانم! "

حتما" به شگفت مي آئيد وقتي ببينيد كه با همين عبارات ساده چگونه درهاي موهبت و توانگري برويتان باز مي شود!

 

2 _ دومين راه برانگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق، فزودن بر زيبايي است :

 

اگر هم اكنون در هر جا كه هستيد بكوشيد تا حد امكان بر زيبايي پيرامونتان بيفزاييد، در جهانتان صاحب زيبايي بيشتري خواهيد شد. با اين كار ، زيبايي هاي زندگيتان، به صورتي تصاعدي افزايش خواهد يافت. هر چه بيشتر به زيبايي بينديشيد و با زيبايي به سر ببريد، و با تمام توانايي خود بكوشيد كه بر زيبايي اين دنيا بيفزاييد ، بر ميزان كاميابيتان افزوده مي شود.

 با توجه مدام به يك شي زيبا، تصوير ذهني آن را مي آفرينيد و آن تصوير از طريق شما و ديگران، وارد كار و فعاليتي مي شود تا زيبايي بيشتري را برايتان بيافريند.مهم اينست كه دست به كاري بزنيد كه گام آغازين به سوي زيبايي محسوب مي شود، حتي اگر گامي كوچك باشد.با اين كار ، زيبايي بركت و فزوني مي يابد. آنگاه شما قادر مي شويد، كه زيبايي را برخيزانيد و زنده كنيد و زندگي و جهانتان را بستائيد.

 

قانون 15 توانگري : زيبا ببينيد و دنبال ايجاد زيبايي باشيد،  تا توانگري دنيايتان را زيبا كند.

 

تمرين _ حتما" قانون " ايجاد كردن خلا" را بياد داريد. به اتاقتان نگاه كنيد. هر چيز كهنه را كه به نظرتان زيبا نيست ، از آن خارج كنيد. يك شي زيبا كه دوستش داريد در آن بگذاريد. به آن تمركز كنيد. به زودي اتاقتان از لوازم زيبا پر خواهد شد! همين كار را براي گنجه ي لباسهايتان انجام بدهيد. در آن خلا ايجاد كنيد. آن وقت يك دست لباس زيبا كه به شما احساس ثروتمند بودن مي دهد در آن بگذاريد و اغلب آن را بپوشيد و در دل خود آن را بستائيد. اين كار ، راه را مي گشايد تا ساير لباسهاي زيبا را هم به سوي خود بكشانيد.

 

حالا كه به اين جا رسيديم خوبه كه درباره ي " قدرت شفا بخش زيبايي " هم با هم صحبت كنيم.

زيبايي داراي قدرت شفا بخش هم هست.

 هنگامي كه مي كوشيد تا خود را از هر گونه درد برهانيد، بايد رنگهاي روشن و زنده و درخشان بپوشيد. بدن به رنگهاي درخشان روشن كه نشانه ي حيات و طراوت و زندگي است ، پاسخ مثبت مي دهد.شفا با استفاده از رنگها، علمي كهن است كه امروزه ديگر بار در حال اكتشاف است. در معابد شفا بخش باستاني مصر و چين و هند ، اين شيوه را به كار مي گرفتند. در بعضي از بيمارستانهاي جديد، براي پي بردن به اثر رنگها، در بهبود بيماران، آزمايشهايي انجام شده است. خصوصا" بيمارستانهايي كه به درمان بيماريهاي روحي و رواني مي پردازند، رنگ درماني را بسيار موفق و موثر يافته اند.

 

مثال _ درماني براي جوشهاي صورت و بيماريهاي پوستي :

" پاندر " مي گويد معلمي ، دچار ناراحتي كهير مانند دردناكي شد. تمام صورتش پر از جوشهاي كهير مانند زشتي شده بود و او جرات نمي كرد با آن قيافه از خانه بيرون برود. دكترها از مداواي او عاجز شده بودند. به او توصيه شد كه لباسهاي شاد و خوش رنگ بپوشد و مدام از اين كه دارد كاملا" شفا مي يابد سپاسگزاري كند و به جاي اينكه خود و جوشهايش را مخفي كند ، هر روز به مهماني و بيرون برود. انگار كه او زيباترين فرد عالم است! تجويز مضحكي به نظر مي رسيد اما زن كه از همه جا نااميد شده بود، اين كار را انجام داد و در كمال تعجب، كهيرهاي صورتش ناپديد شدند.

 

تمرين  براي درمان دردهاي جسمي _ پوشيدن رنگهاي تيره را كنار بگذاريد. رنگهاي شاد و درخشان بپوشيد.مدام خودتان را در جلوي آينه تحسين كنيد و براي سلامتتان شكر گذار باشيد و مدام تكرار كنيد : " در معبد تن خود، روغن عشق مي ريزم و به آن جامه ي تمجيد و تحسين مي پوشانم. "

 

 

3 _ سومين راه برانگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق،شادماني است :

 

" اما كورتيس هاپكينز" قدرت شفا بخش شادماني را چنين توصيف كرده است: " بهجت و سرور، مغناطيسي است كه همه ي موهبتهاي عالم را وا مي دارد تا به سوي شما بشتابند. افسردگي و اضطراب نيز مغناطيسي است تا تمام مشكلات به سوي شما، پرواز كنند. براي پيروزي در حيطه ي ماورا الطبيعه، و براي كاميابي از عاليترين ثمره ي كار خود، بايد در وجد و سرخوشي باشيد. "

 

قانون 16 توانگري : شادماني درهاي توانگري را باز مي كند. 

 

" چارلز فيلمور " مي گويد :  " همه ي نظامهاي شفا دريافته اند كه شادماني موثرترين عامل براي شفا و درمان بيماران است و بي ترديد ميان شادي و تندرستي رابطه اي نزديك وجود دارد. "

 

تفريح و شادماني و خنده، ارزانترين و بهترين داروي اين دنياست! هر روز مقدار زيادي از اين دارو مصرف كنيد. اين دارو نه تنها شما را از داروهاي گران قيمت نجات مي دهد، سالمتر و خوشحال ترتان هم مي كند. و چون دنيايتان را زيباتر مي كند، درهاي توانگري به رويتان باز مي شود. " پاندر " در كتابهاي خود مثالهاي جالبي مي زند.

 

مثال: زني پس از تجربه ي مصيبتي بزرگ، دچار اندوه و افسردگي و بي خوابي شده بود.پزشكش به او گفت تنها راه درمان افسردگي او، اين است كه خواه خوشش بيايد و خواه نه، دست كم بايد روزي سه بار با صداي بلند بخندد. هر چند توصيه ي دكتر به نظرش مضحك مي رسيد، اما او روزي سه بار به اتاقش مي رفت و به زور مي خنديد. به زودي ، خنده هاي اجباري او به خنده هاي واقعي تبديل شد و او كاملا" سلامتيش را باز يافت.

 

مثال : رئيس شركتي ناگهان دچار سو ء هاضمه اي شديد و دردناك شد. او در يك سخنراني شنيده بود كه " اگر بتوانيد به مدت پنج دقيقه بي وقفه لبخند بزنيد، مي توانيد هر دردي را درمان كنيد. " او به سوي آينه رفت و با ساعتش وقت گرفت تا مطمئن شود كه پنج دقيقه لبخند زده است. در آخر پنج دقيقه، آنقدر از اين شيوه به وجد آمد كه قاه قاه به خنده در آمد ناگهان درد شديد پنج دقيقه ي قبل خود را به ياد آورد اما از درد خبري نبود.

 

تمرين _ هر روز لااقل سه بار _ حتي اگر شده، به زور _ بخنديد. اگر اين كار برايتان سخت است، جلوي آينه آن را انجام بدهيد. آنگاه منتظر اثرات شگفت انگيز آن باشيد. اين همان شيوه اي است كه به نام " خنده درماني " معروف است.

 

سوال _ اگر كسي از قدرت شفا دهنده و رستاخيز بخش شادماني و گرايشهاي ذهني دلپذير بي خبر بود، آيا مي شود براي او كاري كرد؟

 

جواب _ بله. اطرافيان و نزديكانش مي توانند نسبت به زندگي و امور او ، گرايشي سرشار از خوشي داشته باشند و از اين راه به او كمك كنند.

 

مثال _ به يك گوينده ي راديو گفته شد كه سرطان دارد. وقتي پزشكان به همسر او گفتند كه بيماري شوهرش درمان ندارد، پاسخ داد: " ديگر اين حرف را جلوي من تكرار نكنيد. من اين تشخيص را قبول ندارم.او هنوز صاحب هزاران چيز است كه به جهان ببخشد. من ايمان دارم كه شوهرم شفا پيدا مي كند. "اين مرد نه تنها سرطان داشت، معتاد به الكل هم بود. اما هر گاه دوستان زن مي خواستند با او در اين باره حرف بزنند او همدردي آنها را نمي پذيرفت و مي گفت : " شوهر من دوستداشتني تر از آنست كه به الكل معتاد شود.او مشروب را ترك خواهد كرد. "

زن به يك گروه معنوي پيوست. او روش شادمانه زندگي كردن را برگزيد و شروع به تمرينات توانگري كرد. زن سعي كرد شرايطي را فراهم كند كه همسرش شادمانه زندگي كند انگار كه در سلامت كامل است.

 نگاه پر از شادماني زن به الكلي بودن و بيماري لاعلاج همسرش، و دعاهاي مداوم زن در رابطه با او، باعث شفاي مرد از هر دو مشكلش شد و اين گوينده ي راديو سالهاي مديد در سلامت به زندگيش ادامه داد. وقتي يكي از دوستان مرد كه به سرطان مبتلا شده بود،  از او پرسيد كه راز شفاي او چه بوده ، مرد پاسخ داد : " اولا هيچ تشخيصي را نپذير مگر اينكه به تو گفته باشد، كه شفا خواهي يافت. بجز اين هيچ تشخيص ديگري را قبول نكن. ثانيا" هر روز دعا كن و از خدا بپرس كه به راستي در زندگي چه بايد بكني و به كدام كار بايد " شادمانه " مشغول باشي؟ " اين روش باعث شفاي دوست او هم شد.

اگر باور اين قضيه برايتان سخت است به كتابهايي كه زندگي بيماران سرطاني شفا يافته را نوشته مراجعه كنيد. همه ي آنها به محض شادمانه زندگي كردن مداوا شده اند! و اين يعني قدرت رستاخيز بخش عشق!

 

نكته ي مهم _ با بيان كلام شادي انگيز ، شادمانه زندگي كردن را براي خود و ديگران، به ارمغان بياوريد. جادوي كلام را كه بياد داريد؟!

 

" لاول فيلمور " قدرت رستاخيز بخش كلام شادي انگيز را چنين توصيف كرده است :

" هر گاه كلام نيكو بر زبان آيد، برايمان نيكبختي و توانگري به ارمغان مي آورد. حال آنكه كلام ناشي از خشم، به معده و دستگاه هاضمه و ساير اندامهاي بدن صدمه مي زند. هنگامي كه به ديگري نيش زبان مي زنيد، به خودتان بيشتر از شخص مقابل آسيب مي رسانيد. در كلمات انتقاد آميز كه با پليدي در ارتباط است، كدام خوراك را مي شود يافت؟ به كار بردن واژه هايي كه چون ضربه ي شلاق درد مي آفريند، نه سبب رشد مي شود و نه توانگري. بگذاريد كلامتان لبريز از كلامي باشد كه از ويتامينهاي سازنده ي جان سرشار است! پس هر گاه حرف نيكوئي براي گفتن داريد، محض خاطر نيكي آن را بر زبان آريد. "

 

همانگونه كه طبيعت از راه عيان ساختن زيبايي و شادماني زنده مي شود، و رستاخيز مي يابد، شما هم مي توانيد از طريق تجلي زيبايي و شادماني، الوهيت خود را جلوه گر سازيد و قدرت رستاخيز بخش عشق را در خود زنده كنيد.

 

خلاصه ي آنچه  كه در اين جلسه با هم مرور كرديم،قانوني از سيستم آرزوها را ساخته است.

 

قانون پنجاه و پنجم سيستم آرزوها : براي رسيدن به هر آرزو، قدرت رستاخيز بخش عشق را به كمك بطلبيد.

 

تمرين _ براي زنده كردن قدرت رستاخيز بخش عشق، اين عبارت را تكرار كنيد :

" به قدرت خداي درونم، زندگيم مي تواند به همان شگفتي و زيبايي باشد كه مي خواهم! در معبد تنم روغن عشق مي ريزم و به آن جامه ي زيبا مي پوشانم . ديگران را نيز نيكو مي خوانم و به تاكيد درباره ي آنها مي گويم : " به قدرت خداي درونت ، زندگيت مي تواند به همان شگفتي و زيبايي باشد كه مي خواهي! و اين را محض خاطر نيكي مي گويم. و سپاس مي گذارم كه همه ي ما بزرگيم و عظمت ما از الوهيت است! "

 

خدايا! با قدرت رستاخيز بخش عشق به ما رستاخيزي دوباره ببخش! آمين!

 

( جلسه 45 _ قدرت شفا بخش عشق)

 

( جلسه 45 _ قدرت شفا بخش عشق)

 

سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. قبل از هر چيز از همه ي دوستاني كه برام آف گذاشته بودن كه زودتر آپ كنم عذر خواهي مي كنم كه نتونستم به خواسته شان عمل كنم. (  هر كار مي كردم ، ياهو و بلاگفا اصلا" باز نمي شد )

 امروز در ادامه ي درس توانگري و عشق  با هم در رابطه با قدرت شفا بخش عشق صحبت مي كنيم كه از طريق بخشايش و پالايش فعال مي شود. ما با هم قبلا" مفصل درباره ي بخشايش و پالايش و انواع آن صحبت كرده ايم اما در اين مبحث ، صحبتهاي قبلي را كامل مي كنيم.

 

پاندر در كتاب از دولت عشق مي گه وقتي مسيحي ها در دوران تصليب، روزه مي گيرند، با دعا و عبادت در واقع خودشون رو آماده مي كنند براي رستاخيز زندگي و زيبايي تازه اي در دنياي شخصيشون. پاندر مي گه ما مي تونيم اين آمادگي براي رستاخيز راستين وجودمون رو در هر روز سال انجام بديم و اون با " قدرت شفا بخش عشق " امكان پذيره. براي اين كار ما بايد روزه بگيريم . روزه ي عشق.

 

_ تمرين روزه ي عشق :

براي خودتون مشارطه كنيد كه مثلا" يك روز كامل ( بعدا" تعدادش رو به هر روز برسونيد.) از خاطرات منفي گذشته و كينه ها و بخل ها و رشك و نفرت و انزجار و انتقاد و احساس بي عدالتي و آزار و هر گونه نا هماهنگي ديگر پرهيز كنيد. احساس كنيد قدرت شفا بخش عشق بر تمام خاطرات منفيتون اثر مي گذاره و به شما و همه ي اطرافيانتون، عشق رو هديه مي ده.وقتي بتونيد از شر عواطف و هيجانات مخرب خلاص بشيد، از تصليب خود و ديگران دست بر مي داريد و آنگاه براي رستاخيز موهبتهاي خود آماده مي شويد.

 

براي روزه و پرهيز از گرايشهاي منفي دو راه ويژه وجود داره كه عبارتند از بخشايش و پالايش. بنابراين در روزه ي عشق از اين دو عمل و قدرت جادويي آنها بهره مند بشيد. حتما" شنيديد كه عشق چيز با شكوهيست، اما چه بسا زماني كه قدرت پيراستن و هرس كردن عشق ، در زندگيتان در كار بوده، ( و حضور عشق باعث ايجاد دردهايي در قلب و زندگيتون شده ) احساس كرده ايد كه عشق چيز " در هم شكننده اي " است!

 اگر مشتاق پالايش و بخشايش باشيد، آنچه كه در هم شكننده است و چون خاري در پوست مي نمايد، به چيزي با شكوه تبديل مي شود. آنگاه در مي يابيد كه عشق مي تواند به سوي موهبتي عظيم تر هدايتتان كند.

 

توصيه مي كنم يك بار ديگه درسهاي مربوط به بخشايش و پالايش رو مرور كنيد. من لازم مي دونم باز هم تاكيد كنم كه آزاد كردن ديگران به معناي آزاد كردن خودتان است. وقتي شخص يا مسئله يا اوضاع و شرايطي را كه احساس مي كنيد، شما را در فشار قرار داده است رها مي كنيد، كليد را به سوي آزادي مي چرخانيد! يادتان باشد كه شما حاكم موقعيتها هستيد نه برده ي آنها. وقتي در كمال جرات و شهامت، شخص يا چيزي را كه شما را به اسارت در مي آورد، رها مي كنيد، به جاي اينكه قرباني باشيد ، قادر مي شويد!

 

 

_ تمرين بارش باران عشق :

در سكوت بنشينيد و چشمهايتان را ببنديد و براستي مجسم كنيد كه باراني از عشق بر تمام زندگيتان و آدمهاي اطرافتان مي بارد. اين باران را بر روي آدمهايي كه آزارتان مي دهند، ببارانيد و مجسم كنيد كه به محض بارش اين باران بر آنها،  تغييراتي شگفت انگيز برايشان رخ مي دهد.. اين باران را بر روي خاطرات منفي زندگيتان ببارانيد و مجسم كنيد كه با اين بارش همه ي آن خاطرات به بهترين دقايق تبديل مي شوند.

 

نكته _ اگر زير تسلط كسي هستيد و به شما امر و نهي مي شود، نشانه ي آنست كه به عملي اسارت آور دست زده ايد و بايد به پالايش و بخشايش بپردازيد و روزه ي عشق بگيريد.

 

نكته _گاهي ما كساني را در اطرافمان داريم كه هر چقدر برايشان دعا مي كنيم، مشكلاتشان حل نمي شود. گويا ذهن نيمه هشيار آنها در برابر بهبود و بركت مقاومت مي كند . شايد اين به اين خاطر باشد كه شما ذهنا" خيلي عميق به آنها چسبيده ايد. در اين زمان بايد مسئله را ذهنا" رها كنيد و به زندگي عاديتان برگرديد. ( آزاد گذاشتن ديگران كه در مبحث پالايش برايتان توضيح دادم.) با آزاد گذاشتن آنها، همه چيز درست مي شود!

 پس اگر شخص بيماري در اطرافيانتان داريد يا كسي كه هر چقدر براي  حل مشكلاتش دعا مي كنيد به نظر مي رسد كه او بيشتر به مشكلات يا بيماريش چسبيده است، حتما" از قدرت شفابخش پالايش استفاده كنيد و براي او تكرار كنيد : " من تو را به خير و صلاحت مي سپارم. دوستت دارم اما برايت آزادي كامل و آن سلامت را مي خواهم كه از هر جهت به مصلحت توست. من آزادم و تو نيز آزادي."

 

خليل جبران درباره ي عشق رهايي بخش مي گويد : " به يكديگر عشق بورزيد، اما عشق را به بند نكشانيد...بگذاريد ميان با هم بودنتان فضايي و فاصله اي باشد. با يكديگر بخوانيد و برقصيد و شادمان باشيد، اما بگذاريد هر يك از شما تنها باشد...در كنار هم بمانيد اما نه چسبيده به هم."

 

خليل جبران درباره ي عشق رهايي بخش به فرزندان گفته : " فرزندانتان از آن شما نيستند.آنان پسران و دختران زندگي براي زندگي اند.آنها از طريق شما مي آيند ، اما نه از شما. و هر چند با شما هستند، از آن شما نيستند. شايد شما تن آنها را ماوا دهيد، اما نه جانشان را...شايد بكوشيد همچون آنها باشيد ، اما نكوشيد آنها را چون خود كنيد."

 

بنابراين به همه ي پدر و مادرها توصيه مي كنم كه اگر مي خواهيد طرح الهي فرزندانتان برقرار شود، بايد بگذاريد تا آنها از راههايي كه خود مي خواهند، به دنبال خواسته ي خود بروند. ( نوعي از پالايش كه براي همه بركت مي آورد.)

 اين فقط در رابطه ي والد و فرزند صدق نمي كند. در رابطه با هر كس كه رابطه ي عاطفي داريد، اين بايد آرزوي صميمانه ي شما باشد كه آنها به راه خود بروند. اگرنه، هم براي آنها و هم براي خودتان مشكلات فراوان خواهيد آفريد.

 

نكته _ من اين را درك مي كنم كه وقتي كسي براي ما عزيزه ، نگرانش هستيم و دلمون مي خواد راه حل درست رو نشونش بديم اما به قول استادم حرف  را بايد يكبار بگوئيد . براي بارهاي بعد بايد با روح و درون آن آدم ارتباط برقرار كنيد كه راه ويژه اي دارد ( به زودي اين راه را كه نوشتن نامه به فرشته هاي درون است با هم بررسي مي كنيم.) اگر مدام اصرار كنيم تا عزيزانمان را به راهي بكشانيم كه ما صلاح مي دانيم، باعث مي شويم تا بخاطر وجود قانون مقاومت، همه چيز بر عكس ميل ما و صلاح واقعيمان بشود!

 

نكته _ بيشتر مواقعي كه دعاهايتان مستجاب نمي شود، به اين دليل است كه هنوز راه پالايش ( آزاد گذاشتن ديگران و رها كردن بسياري از موقعيتها ( مشكل مالي يا بيماري يا...) را در پيش نگرفته ايد.آن كس را كه بايد رها كنيد و آزاد بگذاريد، معمولا" نه دشمن، كه يك دوست، همسر، خويشاوند يا فرزند است! بنابراين اگر درهاي توانگري به رويتان باز نمي شود، حتما" دنبال كسي يا موقعيتي بگرديد كه ذهنا" به او چسبيده ايد . به محض در پيش گرفتن راه پالايش، مسئله تان حل مي شود و خير و صلاحتان پديدار مي شود. ( به درسهاي پالايش رجوع كنيد دراين باره مفصل توضيح داده ام كه اين رها كردن باعث از دست دادن نمي شود بلكه باعث به دست آوردن بهترين ها مي شود.)

 

قانون توانگري هم اين موضوع را تائيد مي كند.

 

قانون 13 توانگري :  اگر به بخشايش و پالايش بپردازيد مي توانيد قدرت شفا بخش عشق را تجربه كنيد و به توانگري برسيد.

 

سيستم آرزوها هم، همين را مي گويد .

 

قانون پنجاه و چهارم سيستم آرزوها : هروقت آرزو و موهبتتان به تاخير مي افتد يا از شما دريغ مي شود، زمان فرا خواندن قدرت شفا بخش عشق است كه از راه بخشايش و پالايش به انجام مي رسد.

 

 

"امت فاكس" معلم بزرگ ماوراالطبيعه مي گويد: " اگر به ديگري نفرت بورزيد، با حلقه اي كيهاني به او متصل مي شويد و به بند او در مي آئيد: به اسارت زنجيري راستين، هر چند ذهني. به هر چه نفرت بورزيد، با طوقي كيهاني به بند و اسارتش در مي آييد. اگر در تمام دنيا تنها يك نفر باشد كه به راستي از او خوشتان نيايد، همانا او كسي است كه با حلقه اي محكمتر از فولاد ، خود را به او وصل كرده ايد. "

 

به نظرتان مسخره نيست كه ما كسي را كه دوست نداريم با يك حلقه ي فولادي به خودمان وصل كنيم تا هميشه همراهمان باشد؟!!

پدرم _ بابا جادوگره _ هميشه در كودكي چيزي را به من تاكيد مي كرد كه من هم آن را به شما هديه مي كنم. او كه استاد بزرگي بود و هست ، هميشه مي گفت :" هرگز نگذار فكر كسي كه كيلومترها از تو فاصله داره و شايد الان در خواب ناز باشه، در تو حسي از نفرت و خشم به وجود بياره و نگذاره كه خواب به چشمانت بياد! "

 

خوب! شايد الان بپرسيد پس اگه كسي با كارها و رفتارهايش باعث آزارمان مي شود، چه كنيم؟ فقط او را ببخشيم؟ همين كافيست؟

 براي اين كار اول بايد بدونيم چه چيز باعث مي شه كه ديگراني وارد زندگي ما مي شوند كه باعث درد و رنجمان مي شوند. ( كه قطعا" با انجام تمرينات نيمه ي تاريك دلايل بسيار واضحي براي اونها پيدا خواهيد كرد. ) اما من نتيجه گيري اين مطلب را در پائين برايتان تكرار مي كنم.

 

سوال مهم _ وقتي ديگران آزارتان مي دهند يا نااميدتان مي كنند، معنايش چيست؟

 

هرگز فراموش نكنيد كه چون ديگران نيز فرزندان پروردگارند، نمي توانند موجب شكست ، ياس، تحقير، يا شرمندگي ما بشوند. شايد هنگامي كه از سر راهمان مي گذشتند، لغزيده باشند. اما آنها نيز، فرزندان خدا هستند، فرزنداني كه موقتا" راه خود را گم كرده اند. به اين دليل سر راه ما قرار گرفته اند كه به دعاي خير ما نياز دارند. آنها ، نا خودآگاه به ما مي نگريستند، تا تعادل و توازن خويش را باز يابند.

 

آنها هر كاري كه بكنند يا نكنند، وجودشان نمي تواند مانع از پيشرفت و كاميابي ما بشود، آنها موهبت ما را از دستمان نمي گيرند، زيرا قادر به اين كار نيستند. حتي اگر چنين به نظر برسد، كه اندك مدتي آزارمان داده اند، بنا بر مشيت الهي بر سر راهمان قرار گرفته اند.پس فراموش نكنيد كه اگر گاهي ديگران ما را مي آزارند براي اينست كه روح آنها توجه الهي و دعاي خير ما را مي جويد. اگر براي آنها بركت و آمرزش بطلبيم، ديگر آزارمان نمي دهند. از زندگيمان بيرون مي روند و خير و صلاحشان را جايي ديگر مي يابند.

 

 ( من قبلا" برايتان توضيح دادم كه هر كسي براي اين وارد مسير زندگي ما مي شود تا چيزي را به ما بياموزد. يعني همه ، آموزگاران ما هستند. بنابراين اگر حضور كسي آزارتان مي دهد براي او طلب خير كنيد و مدام بگوئيد:"  آموزگار من! من آماده ام تا درسي را كه مي خواهي به من بدهي از تو بياموزم. " آن وقت شاهد شگفت انگيز ترين تغييرات خواهيد شد! )

 

بنابراين باز براي بار چندم تاكيد مي كنم هر گاه گره اي در كارتان بود يا بيماري يا هر اتفاق ناخوشايند ديگري برايتان پيش آمد، يا به نظرتان رسيد كه بركت و موهبت شما به سراغتان نمي آيد و از شما مضايقه مي شود، فقط آرام بمانيد و از خدا بخواهيد بر شما آشكار كند كه چه كسي يا موقعيتي را بايد ببخشاييد! اگر بي درنگ پاسخ را نيافتيد، هر روز دقايقي را در سكوت بنشينيد و آرام اين جملات را تكرار كنيد : " اي خرد الهي! چه كس يا چه چيز را بايد ببخشايم؟ كدام گرايشهاي سخت را بايد از خود جدا كنم و دور بريزم؟ چه چيز را بايد رها كنم و از كدام شخص بايد دست بردارم تا مورد عفو و رحمت تو قرار بگيرم و اين وضع بر من بخشوده شود؟ "

 

مثال _ پاندر زني را مثال مي زند كه متوجه غده اي در سينه اش شد. او به جاي هياهو، شروع به تكرار اين عبارات كرد.او از مشاوري معنوي شنيده بود كه وضعيتي سخت در بدن، نشانه ي وضعيتي سخت در ذهن است. انديشه هاي ناشي از نفرت و انزجار و سرزنش و ملامت و عدم عفو و بخشش. بعد از مدتي مراقبه، پي برد كه در اعماق ذهنش هنوز از زني كه سالها قبل با شوهرش ارتباط داشت ، دلگير است. او سالها بود كه با همسرش خوشبخت بود و اين مسئله به پايان رسيده بود. اما وقتي در زمان مراقبه ناگهان به ياد آن زن افتاد فهميد در اعماق وجودش ، هنوز، آن زن و شوهرش را مسئول فشارها و تجربه هاي دردناك آن دوران مي داند.

 

پس در دعاهاي خود ، براي آن زن بركت و سلامت و سعادت طلبيد و او را رها كرد و در دل به او گفت : " من آزادانه تو را عفو مي كنم و مي گذارم به راه خود بروي و دست از سرت بر مي دارم. يقين دارم هر جا كه هستي، خوشبختي و به هر كجا كه بروي، عاليترين عطايا و موهبتها را مي ستاني. "

 

او در دل به شوهرش گفت : " من آزادانه تو را مي بخشم و هر داوري نادرست درباره ي تو را رها مي كنم. تو همسري عالي و وفاداري و زندگي زناشويي ما شيرين و بي همتاست. حاصل آن تجربه هم تنها نيكي بوده است. "

 

بعد از چند هفته غده ي داخل سينه ي او بي آنكه متوجه شده باشد، نا پديد شد!

 

 

" چارلز فيلمور" مي گويد تنها علاج قطعي براي رستاخيز سلامت و ثروت و سعادت، به كار گرفتن قدرت شفا بخش محبت از راه بخشايش و پالايش است. او مي مي گويد براي اين كار بايد مشكل خود را _ هر چه كه هست _ متبرك كنيد.

 

_ تمرين متبرك كردن مشكلات : " به مشكل خود در سكوت فكر كنيد.( چه آن مشكل وجود يك شخص باشد يا وجود يك وضعيت.) بي آنكه به آن جبهه بگيريد يا نسبت به آن دچار احساس بغض يا خشم باشيد. آنگاه در آرامش تكرار كنيد : " من اكنون تو را متبرك و رها مي كنم. عشق الهي زندگي من را نوراني مي سازد و مشكلاتش را برطرف مي كند. با اين يقين و اين ايمان، خود در آرامش به سر مي برم. "  آنگاه تمرين بارش عشق را براي آن مشكل انجام بدهيد.

 

اين جمله ي جادويي را هرگز فراموش نكنيد : " هر كس كه با عشق الهي متحد بشود، اندكي از بهشت را در زمين مي آفريند. "

 

آرزو مي كنم تاكيد من بر بخشايش و پالايش ،كه باعث فعال شدن قدرت شفا بخش عشق مي شود و  مثل جمله ي جادويي علا الدين باز كننده ي همه ي درهاي بسته است ، باعث شده باشد تا به ميزان اهميت آن پي ببريد . باشد تا همه ي ما بتوانيم با فعال كردن قدرت شفا بخش عشق از راه بخشايش و پالايش ، اندكي از بهشت را بر روي زمين بياوريم!

 

خدايا! با قدرت شفا بخش عشق همه ي درهاي بسته را برويمان بگشا! آمين!

 

(جلسه 44 - از دولت عشق)

 

اول از همه تولدم مبارك       - امروز واسم روز خوبيه و خيلي خوشحالم.

 

سلام و هزاران سلام همراه با عشق به شما. شما كه مي خواهيد از دولت عشق به توانگري برسيد!

اين درس را با كلام " گاندي " شروع مي كنم كه گفته است : " در طول تاريخ، پيروزي همواره با طريقت عشق و حقيقت بوده است. "

 

عشق از آن رو در دل شما به وديعه گذاشته نشده تا همان جا بماند. مادامي كه عشق را به ديگران نبخشاييد، عشق نيست.

 

_ قانون گشودن گره ها :

 

هر گاه فردي را مي بينيد كه گرفتار مشكلات است، آرام بنشينيد و برايش موهبت محبت را بطلبيد. بعد از مدتي، با تكرار عبارتهاي تاكيدي مربوط به عشق، انگار جريان برق روشن مي شود و آن فرد با آن جريان هماهنگ مي شود. معمولا" افراد با گرايشها و رفتاري هماهنگ ، به سرعت پاسخ مي دهند . اگر نه، بايد به تكرار عبارتهاي تاكيدي بيشتر ادامه بدهيد زيرا ميزان مقاومت آدمها در برابر دولت عشق متفاوت است. اين تمرين را در مورد خودتان هم انجام بدهيد.

 

در باب سيزدهم رساله ي اول پولس رسول به قرنتيان مي گويد : " اگر به زبانهاي مردم و فرشتگان سخن گويم و محبت نداشته باشم، مثل نحاس صدادهنده و سنج فغان كننده شده ام. اگر نبوت داشته باشم و جميع اسرار و همه ي علم را بدانم و ايمان كامل داشته باشم به حدي كه كوهها را نقل كنم و محبت نداشته باشم، هيچ هستم. و اگر جميع اموال خود را صدقه بدهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هيچ سود نمي برم. محبت حليم و مهربان است. محبت حسد نمي كند. محبت كبر و غرور ندارد. اطوار ناپسنديده ندارد و نفع خود را طالب نمي شود. خشم نمي گيرد و سوظن ندارد. از ناراستي خوشوقت نمي گردد ولي با راستي شادي مي كند. در همه چيز صبر مي كند و همه را باور مي نمايد. در همه حال اميدوار مي باشد و هر چيز را متحمل مي باشد. محبت هرگز ساقط نمي شود و ..."

 

_ محبت شخصي و محبت غير شخصي :

 

ما بايد در محبت شخصي و غير شخصي، به ديگران عشق بورزيم. از نوع همان عشقي كه " پولس رسول " مي گويد. در عشق و محبت شخصي مي توان نسبت به افراد خانواده و خويشاوندان ، مهرباني و ملاحظه و ايثار نشان داد. اما ما بايد به درجه اي برسيم كه بتوانيم، محبت غير شخصي هم داشته باشيم. عشق و محبت غير شخصي، در اصل يعني توانايي كنار آمدن با مردم، بدون دلبستگي شخصي و وابستگي عاطفي.

 

_ تمرين : براي آفرينش آگاهي و پرورش محبت غير شخصي و نيكخواهي نسبت به همگان، تكرار اين عبارت موثر است : " من بدون هيچ گونه وابستگي، همه ي مردم را دوست دارم و همه ي مردم هم بدون هيچ گونه وابستگي ، مرا دوست دارند. "

 

 

دعاهايي كه كلمه ي " عشق الهي " در آن باشد، يكي از بزرگترين راه حل ها براي برطرف كردن مشكلات شخصي و شغلي و باز شدن درهاي توانگري است. وقتي همه چيز قاطي و شلوغ مي شود، وقتي فكر مي كنيد ديگر توان تغيير دادن و درست كردن چيزي را نداريد، فقط آرام بمانيد و عشق الهي را به كمك بطلبيد و منتظر معجزات بمانيد!

 

_ تمرين :فهرستي تهيه كنيد و نام افراد يا موقعيتهايي را كه مي خواهيد از دولت عشق الهي، دگرگوني و بركت بيابند ، در آن يادداشت كنيد. اگر مي توانيد چند نفر بشويد در غير اين صورت خودتان اين كار را انجام بدهيد. اگر چند نفر شديد فراموش نكنيد كه ابدا" نبايد درباره ي مشكلات آن افراد با كسي صحبت كنيد.( مگر استاد معنويتان كه مشاور اصلح است و هميشه مي توانيد با او صحبت كنيد.)

 آنوقت دسته جمعي يا تكي به تكرار دعاهاي مربوط به عشق الهي بپردازيد. آرام دستتان را روي اين فهرست بگذاريد و بگوئيد : " عشق الهي هم اكنون در من و از طريق من سلامت كامل و ثروت فراوان و سعادت بيكران مي آورد. " آنگاه در دل خود، براي افرادي كه نامشان در فهرست است، بگوئيد : "عشق الهي هم اكنون در تو و از طريق تو به عاليترين كار خود سرگرم است. عشق الهي هم اكنون براي تو و از طريق تو سلامت كامل و ثروت فراوان و سعادت بيكران مي آورد. " آن وقت به تدريج شاهد رخ دادن بهترين رويدادها براي خود و آنها خواهيد بود.

 

نكته : عشق را نبايد برون از خود بيابيد. محبت را در درون خود كشف كنيد و سپس از طريق انديشه و كلام و اعمال و دعاهاي تاكيدي خويش به بيرون بيفكنيد.يعني زماني كه مسئله اي پيش مي آيد و مي خواهيد با قدرت عشق حلش كنيد فقط كافيست آرام بمانيد و عشق الهي را بطلبيد و به گونه اي رفتار كنيد كه انگار همه چيز بهترين است! براي فهم بيشتر موضوع به مثالهاي زير توجه كنيد.

 

مثالهايي از كاربرد كلمه ي " عشق الهي " :

 

 "پاندر " در كتابهاي خود ، مثالهاي زيادي در باره ي قدرت جادويي كلمه ي " عشق الهي " دارد.

_ مثال 1 : او زني را مثال مي زند كه بعد از اينكه همسرش در يك مشاجره ي سخت، خانه را ترك كرد ، تصميم گرفت از قدرت جادويي عشق استفاده كند. او مي دانست كه بايد عشق را در درون آفريد و آنگاه، آن را بيرون فرستاد. او با يقين به اينكه همسرش با روي گشاده بر خواهد گشت ( در حالي كه همسرش هرگز بعد از چنين قهرهايي براي ناهار به خانه بر نمي گشت. ) ، با عشق، مشغول پخت غذايي شد كه او دوست داشت و مدام در دل تكرار كرد : " من از عشق الهي مي خواهم كه هم اكنون پيوند زناشويي ما را شفا ببخشد. " چندي نگذشت كه همسرش با يك جعبه شيريني به خانه آمد در حالي كه از رفتارش نادم بود!

 

_ مثال 2 : كتابداري كه دچار ناراحتي پوستي شده بود ، از مشاوري شنيد كه يكي از دلايل ناراحتيهاي پوستي، " نياز به تائيد " است كه خود شكلي از محبت است. او تمريني را شروع كرد. او هر روز دستهايش را روي صورتش مي گذاشت و تكرار مي كرد : " عشق الهي هم اكنون تو را شفا مي بخشد. " به زودي ناراحتي پوستيش برطرف شد.

 

_ مثال 3 : يك خانم منشي كه علاقمند بود كار پر درآمدش را حفظ كند اما عصبيت رئيسش او را كلافه مي كرد، دريافت كه بايد هر طور شده با بدخلقي سر صبح رئيسش كنار بيايد. او كه از قدرت كاميابي بخش محبت آگاه شده بود به تكرار اين عبارت از " امت فاكس " پرداخت كه : " همه ي آدميان، تجلي عشق الهي هستند. پس من به جز عشق الهي ، با هيچ چيز ديگري نمي توانم روبرو بشوم! " از آن روز ، رئيس كاملا" تغيير رفتار داد. انگار عشق الهي پيشاپيش منشي حركت مي كرد و همه چيز را آماده مي كرد!

 

_ شفاي بيماريها با " عشق الهي " :

من به طور مفصل برايتان گفته ام كه هر بيماري چه علت روحي و دروني اي دارد. اينجا لازم مي  دانم باز هم تاكيد كنم كه در درمان همه ي بيماريها " طلبيدن عشق الهي " و ايجاد عشق در درون و دوست داشتن خود چاره ساز است. حتي در بيماريهاي لا علاج!

در يك آمار گيري گفته شد كه شست و دو درصد از بيماران سرطاني، كساني هستند كه عزيزي را از دست داده اند يا دچار اندوه شديد و افسردگي و ياسي مفرط شده اند. سرطان را "مرض اضطراب "

خوانده اند. سرگذشت بيماران سرطاني نشان مي دهد كه در دوره اي از زندگي خود، احساس نگراني و كمبود محبت كرده اند. ناخود آگاه اينقدر اين احساسات و عواطف را در خود نگه داشته اند كه به تلخي و ذهني ايراد گير و چه بسا نفرت و انزجار تبديل شده و در نهايت مبتلا به سرطان شده اند.

 

_ مثال 4 : مردي بازرگان كه بيماري دردناكي داشت، از پاندر شنيد كه مي تواند محبت را خود در درون تامين كند و با برون فرستادن عشق درون، و با بر زبان آوردن كلام محبت آميز درباره ي اعضاي بدنش خود را شفا بدهد.او كه همه ي روشهاي درماني را آزموده و به نتيجه نرسيده بود، هر روز دستش را بر موضع درد گذاشت و تكرار كرد : " من دوستت دارم! " در مدت كوتاهي درد ناپديد شد.

 

 

_ بهبود بخشيدن به كسب و كار با " عشق الهي " :

 

" اما كورتيس هاپكينز " معلم بزرگ ماورا الطبيعه ، گفته : " وضع كسب و كارتان را همانطور كه هست، بپذيريد و عشق الهي را حمد و ثنا گوئيد كه برايتان راه حلي مقتدر و خردمندانه مي يابد. " منظور اينست كه در بدترين شرايط كاري و بي درآمدي، بجاي غر زدن، از قدرت كاميابي بخش عشق كمك بخواهيد و بگوئيد :  " عشق الهي را حمد و ثنا مي گويم كه برايم راه حلي مقتدر و خردمندانه مي يابد.  "

 

_ مثال 5 : در اوضاع خراب اقتصادي ، اعضاي هيات مديره ي شركتي تصميم گرفتند دسته جمعي به تكرار عبارتهاي تاكيدي بپردازند. آنها مي گفتند : " عشق الهي باطن يكايك ما،انديشه هاي تازه، شهامت تازه، و نعمت و ثروتي محسوس را هر روز به سوي ما مي كشاند. عشق الهي باطن تو؛ انديشه هاي تازه ، شهامت تازه، و نعمت و ثروتي نا محسوس را هر روز به سوي تو مي كشاند. "  جالب اين جاست كه در بدترين شرايط اقتصادي كشور و مردم، آن سال به پر بركت ترين سال كاري آنها تبديل شد!

 

_ براي ايجاد يك زندگي متعادل ، تكرار كنيد : " عشق الهي، از طريق من تجلي مي كند، و همه ي آنچه را كه براي خوشبختي و تكميل زندگيم لازم است ، هم اكنون به وي من مي كشاند. "

 

نياز و آرزوي شما هر چه كه باشد، پاسخش طلبيدن محبت و عشق الهي است. لازم نيست براي محبت به برون از خويش، نظر بيندازيد. شروع كنيد به اينكه از درون انديشه ها و احساسهاي خود، عشق را به برون بفرستيد. آنگاه همه ي اشخاص و اوضاع و شرايطي را كه به مصلحت و منفعت شماست، به سوي خود مي كشانيد. تكرار كنيد : " من در حلقه ي سحرآميز عشق خدا گام بر مي دارم و هم اكنون چون مغناطيسي الهي در برابر خير و صلاح خود مقاومت ناپذيرم. "

 

 

نكته _ راه كاميابي خود را دوست بداريد:

حتما" شما هم به ياد داريد كه درزندگيتان پيش آمده كه خواسته ايد با پيكار راه خود را پيش برانيد و با اين كار، به هر عملي كه دست زده ايد با درد و رنج و شكست روبرو شده ايد. زمانهايي كه احساس مي كنيد ديگراني وجود دارند كه بين شما و توانگريتان مثل ديوار ايستاده اند.

 خود " پاندر " درباره ي خودش گفته است كه " زماني دچار مشكلي شده بودم كه به هيچ وجه حل نمي شد. ديگران در اين كار دخالت داشتند، و تا آنها اقدام نمي كردند ، كاري از دستم ساخته نبود.انگار كه ديواري سنگي وجود داشت. "

او با خواندن جملاتي از " اما كورتيس هاپكينز " فهميد اين ديوار سنگي در درون خودش است كه نمي گذارد به توانگري دلخواهش برسد نه در بيرونش.او فهميد اين ديوار سنگي از انديشه هاي سخت خودش راجع به پيرامونش ساخته شده است. او  به آرامش رسيد و عبارت تاكيدي زير را تكرار كرد و ناگهان همه ي شرايط بيروني آسان شدند.

" به راستي هر آنچه از آن من و براي من است _ از جمله آن اشخاص _ از عشق لبريز است. موهبتي كه در اين وضعيت از آن من است همانقدر دوستم دارد كه من دوستش دارم! موهبتي كه در رابطه با اين موضوع به من تعلق دارد ، هم اكنون مرا مي جويد و پرواز كنان به سمت من مي آيد، زيرا اين وضعيت را به ديده ي محبت مي نگرم. "

 

بنابراين در هر وضعيت ناخوشايند، خصوصا" وقتي فكر مي كنيد ديگران ديوار سنگي برايتان شده اند و راه توانگري شما را بسته اند، راه عبور از مشكل خود را دوست بداريد و تكرار كنيد : " اين شخص و اين وضع نسبت به من، سرشار از محبت است. و من نيز نسبت به آنها از محبت سرشارم."

 

چه بسيار پيش آمده كه با سرزنش و ايراد گيري، امنيت يك زندگي خوشبخت از بين رفته است. حال آنكه مي شد همه ي رويدادها را دوست داشت و از همه ي تلاشها سود برد. آيا دوست داشتن راهي كه براي حل مشكلات خويش انتخاب مي كنيم، آسانتر از پيكار مداوم در طول راه نيست؟!

 

نكته _  شرط اينكه عشق الهي بتواند توانگرتان كند اينست كه از انتقاد و ايراد گيري دست برداريد.

صحبت درباره ي پليدي باعث بروز پليدي مي شود. هر چه بيشتر به شر توجه كنيد، طبق قانون جاذبه، بر شر مي افزاييد. هر عيبي را كه در ديگران ببينيد، همان عيب يا نقصي مشابه را به زندگي خود فرا مي خوانيد.وقتي با انتقاد و سرزنش، شيره ي وجود ديگري را مي مكيد، راه مي گشاييد تا شيره ي ذهن و تن و امور خودتان مكيده بشود.در واقع به استقبال تنگدستي و آشفتگي مي رويد.

 

قانون 12 توانگري : انتقاد و سرزنش ديگران، راه معجزات عشق الهي را مي بندد و مانع توانگري مي شود.

 

سيستم آرزوها هم اين را تائيد مي كند.

 

قانون پنجاه و سوم سيستم آرزوها : اگر از خود يا ديگران براي نرسيدن به آرزوهايتان انتقاد مي كنيد، رسيدن به آن آرزو را فراموش كنيد!

 

قدما رازي را مي دانستند ! آنها معتقد بودند وصف نيكي بر نيكي مي افزايد! " مي رولند " در كتابش " جرات كن كه باور داشته باشي! " درباره ي چگونگي مضاعف كردن نيكوئيهاي زندگي چنين مي نويسد : " لحظه اي كه دلتان لبريز از عشق باشد، با انتقاد و ايراد گيري خود، ديگران را بر نمي انگيزيد. تنها سرشار از جاذبه اي الهي، در برابر نيكوئيهاي زندگي، مقاومت نا پذير خواهيد شد. آنگاه جهانتان عوض خواهد شد! "

 

راز بزرگ آفرينش :

فلورانس اسكاول شين در كتابش " بازي زندگي و راه اين بازي " مي گويد : " هر انساني با تشرف به آيين عشق، به اين سياره پا مي نهد. "

او مي گويد : " مشكل شما هر چه كه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانيد،از راه محبت در اين آزمايش پيروز شويد، مسئله ي شما حل خواهد شد اگر نه، آنقدر به درازا خواهد كشيد تا از راه محبت، مسئله ي خود را حل كنيد. زيرا مشكل شما، مجالي براي تشرف به آيين عشق است. "

 

تمرين : اگر رفتارهاي همسرتان، فرزندتان، رئيستان،و ....آزارتان مي دهد و تحملتان را از بين برده، براي تغيير دادن آنها هر وقت كه نگاهشان مي كنيد در دلتان تكرار كنيد : " من به ديده ي محبت نگاهت مي كنم و از تماشاي كمال و بالندگي تو، به وجد مي آيم. "

 

مثال :  زني از انبوه مشكلاتش دل آزرده و خسته بود. او از ديدن شرايط و رفتارهاي اطرافيانش احساس خستگي مي كرد. او شوهري افسرده و ورشكسته داشت . پسر دانشجويش نمي توانست شهريه ي دانشگاهش را در بياورد. پسر كوچكش با وجود اينكه سالها تحت درمان اختلال رواني بود، هنوز مواقعي تا سر حد جنون دچار خشونت مي شد. دختر پانزده ساله اش بد خلق و پرخاشگر بود و خودش گرفتار عفونت شديد كليه تا جايي كه دكترش به او اعلام خطر كرد!

زماني رسيد كه زن فهميد به آخر خط رسيده است و تصميم گرفت از طلبيدن عشق الهي كمك بخواهد. او انتقاد را كنار گذاشت و هر روز تكرار كرد : " من به ديده ي محبت... " او از اين تمرين استفاده كرد و حاصل امر باور نكردني بود!

پسر دانشجويش از يكي از پژوهشهايش صد دلار جايزه گرفت! و شغل پر درآمدي يافت!شوهرش هر روز بهتر از روز قبل مي شد. پسرش از رفتارهاي پر خشونتش فاصله گرفت. دخترش تغيير رفتار داد و  از همه عجيب تر اينكه بعد از شش هفته تكرار اين عبارت، دكتر به او گفت به طرزي معجزه آسا هيچ عفونتي در بدنش ديده نمي شود! انگار عفونت درون بدن زن، سمبلي از عفونتهايي بود كه در زندگيش ريشه دوانده بود! عفونتي كه هر چه او از آن دلزده تر مي شد و گله ي بيشتري مي كرد، بيشتر مي شد!

 

" چارلز فيلمور " مي گويد : " به عشق توكل كنيد كه تنها عشق مي تواندشما را از مشكلاتتان بيرون بياورد. عشق الهي را فرا بخوانيد تا به حل مسايلتان بنشيند. "

 

وقتي به جاي جنگيدن با راه زندگيتان، برآن شويد كه دريابيد چگونه اين راه را دوست بداريد، عشق اسرار كاميابي بخش خويش را بر شما، فاش مي كند. تكرار كنيد : " من از دولت عشق زنده ام. من با قانون محبت زندگي مي كنم و محبت از هم اكنون فاتح و پيروز است. "

 

خدايا! تو عشق هستي! بر من ببار و زندگيم را آباد كن! آمين!

تولدم مبارك


14 اسفند 1390

يك سال ديگر از دفتر زندگيم ورق خورد


و به خاطر سال هاي خوبي كه پشت سر گذاشتم از خدا ممنونم ...



(جلسه 43 _ توانگری از طریق عشق)

(جلسه 43 _ توانگری از طریق عشق)

 

با سلام و آرزوي توانگري براي همگان، امروز با هم تجلي توانگري از طريق عشق رو بررسي مي كنيم. بله! عشق! جادويي ترين واژه اي كه مي تواند توانگري را به همگان هديه كند!

جادويي ترين ورد دنيا ، عشق است! چند دهه ي پيش جامعه شناسان بلند آوازه ي هاروارد پژوهشهايي انجام دادند كه نشان مي داد در صورت سرشار ساختن افراد و اوضاع و شرايط از انديشه ي محبت، مي توان همه ي بيماريها را شفا داد.

 

اما خيلي از مردم از طريق عشق مي ترسند زيرا مي پندارند بايد احساساتي و عاطفي باشند يا محبت خود را ابراز كنند و احساساتشان را نشان بدهند.يا فكر مي كنند كه شايد ديگران ظرفيت دريافت اين محبت را نداشته باشند. در حالي كه، محبت عملي صميمانه و دروني است، نه عملي سطحي و ظاهري و بيروني. محبت، وجود تان را پاك و بي آلايش مي كند.

 

" اريش فروم " روانشناس مشهور مي گويد : " عشق يعني گرايش هماهنگ نسبت به زندگي. "

 

 

سوال : عشق واقعي چيست ؟

جواب : روانشناسان مي گويند يكي از دلايل بيماريهاي رواني و مشكلات خانوادگي و فقدان تندرستي و شكستهاي مالي، اين است كه مردم نمي توانند چيزي به زندگي بدهند. گرايش بخشيدن و ايثار كردن در آنها خشكيده و فقط مي خواهند بگيرند!

 اينها مردماني خشك و خسيس و متعصب هستند ( نه عاشق) و اگر ساير افراد يا اوضاع و شرايط مطابق با ميل آنها نباشد، انتقاد و سرزنش و ملامت و ايرادگيري و مقاومت مي كنند و وجودشان لبريز از نفرت و انزجار مي شود. اينها كساني هستند كه فكر مي كنند عشق يعني به دست آوردن منافع! ( اين منفعت مي توان حتي در حد دريافت مهر و محبتي بيشتر باشد) از اين رو ، افرادي ناهماهنگ و بي مهر و بدبخت مي شوند. اين گرايش ، همه گونه مشكلات را برايشان مي آفريند. تازه تعجب هم مي كنند كه چرا زندگي بر وفق مرادشان نيست!

عشق واقعي، عشق بي قيد و شرط است. عشقي براي بخشيدن نه فقط براي دريافت كردن.

پرورش محبت دروني، گرايش غير خودخواهانه و مثبت و عاري از انتقاد ايجاد مي كند. وقتي از مردم و اوضاع و شرايط، انتقاد نكنيد، جاذبه ي خود را از دست نمي دهيد. آنگاه بدون تعصب خشك و مقاومت، با مردم و اوضاع و شرايط روبرو مي شويد. براي خودتان قواعد تثبيت شده نمي سازيد. پرورش محبت دروني، واكنشهايي هماهنگ تر مي آفريند. انديشه هاي منفي را پاك مي كند تا با ذهني روشن با مردم و اوضاع و شرايط زندگي كنار بياييد.

عشق راستين رها مي كند! عشق راستين ديگري را به بند نمي كشد!نبايد احساس كنيم كه عشق به ما اجازه مي دهد كه سلطه جويانه ديگران را به تملك خود درآوريم يا از آنها انتقاد كنيم.

قبلا" در تمرينات، توضيح داده بودم كه بايد كساني را كه دوست داريم، آزاد بگذاريم تا از راه خودشان موهبتشان را دريابند.عشق راستين رها مي كند.با رها كردن، چيزي را از دست نمي دهيم. بعكس، با عمل رهايي ، عشقي را به سوي خود مي كشيم كه حق الهي ماست. با عمل رهايي، عشق تثبيت مي شود و به روح آدمي رضايت مي بخشد.

 

مثال از رها كردن : پاندر مادري را مثال مي زند كه به مشاور معنوي اش ميگويد كه او عاشق دخترش است. او مي پرسد" چه كار بكند تا دخترش بدون رضايت او ازدواج نكند؟!! "

 پاندر مي گويد : " اراده ات را با اراده ي الهي هماهنگ كن. اراده ي دخترت هم ارزشمند است و بايد مورد توجه و احترامت باشد. خدا در وجود دخترت هم هست. شايد روح دخترت براي درسهايي كه بايد در مدرسه ي زندگي بپذيرد، بهترين راه را برگزيده باشد. فرزندتان در راهي گام بر مي دارد كه سابقه ي ذهن نيمه هشيارش حكم مي كند و شما بجز اطاعت از اراده ي الهي هيچ حقي نداريد. شايد بخواهيدفرزندتان را از تجربه اي كه خودتان پشت سر گذاشته ايد، برهانيد.اما اگر آن تجربه براي رشد و كمال روح او لازم باشد _ اگر چه شايد بتوانيد آن را به تعويق بيندازيد _ اما نمي توانيد جلوي آن را بگيريد! تمامي فرايند زندگي يعني آموزش. نخواهيد كه دخترتان مطابق ميل شما ازدواج كند. اگر مي بينيد درست انتخاب نكرده است، به جاي برخورد، اراده ي خدا را بطلبيد. خودتان از مسئله دست بشوئيد و ومساله را به اراده ي خدا بسپاريد."

عبارات تاكيدي كه به آن مادر داده شد اين بود : " عشقم تو را به بند نمي كشاند و متوقف نمي كند. تو را به دست خدا مي سپارم. من با همه ي مردمان و اوضاع و شرايط روابطي راستين دارم. همه چيز به سرعت و در كمال آرامش به سوي صحت پيش مي رود. "

 

نكته : عشق واقعي تملك جو نيست.

دوستان زيادي در اين باره با من مشورت كرده اند. كساني كه به خاطر نداشتن ظاهري كسي ،  آزار مي بينند و كساني كه فكر مي كنند اگر كسي كه دوستش دارند آن گونه نباشد كه آنها مي خواهند پس حتما" به اندازه ي كافي دوستشان ندارد و....

اگر شما هم چنين حسي داريد بدانيد كه احساس دوست داشتن شمااز حالت عشق واقعي بيرون آمده و به شكل حس مالكيت  در آمده است.

درست است كه آدمي فطرتا"دوست دارد هر چه را كه دوست مي دارد در اختيار داشته باشد  اما احساس مالكيت، عشق راستين نيست.عاطفي و احساساتي بودن ، عشق راستين نيست. عشق راستين با احساس مسئوليت و انجام وظيفه همراه است.

در عشق راستين ، خير و صلاح همگان سنجيده مي شود نه فقط منافع شخصي خود. بنابراين يك عاشق واقعي، مي تواند حتي از داشتن فيزيكي معشوق بگذرد . در عشق واقعي، هرگز حقوق فرد ديگري پايمال نمي شود.

 

تمرين : چه بارها مردماني تملك جو _ اگر چه با نيت خير _ با بارش عشق تملك جويانه ي خود بر ديگري ، خودشان را خالي كرده اند! عشق راستين آزادمان مي كند و نمي گذارد اداره ي زندگي ديگران را به عهده بگيريم و از اين طريق، خود را خالي كنيم. مدام تكرار كنيد : " عشق الهي اكنون از طريق من سرگرم كار است تا همه ي جزئيات زندگيم را تنظيم كند. عشق الهي هم اكنون زندگيم را متحول و رها مي سازد! "

 

_ تمرين دادن عشق :

اگر نياز به دريافت عشق داريد بايد ابتدا خودتان به ديگران عشق بي قيد و شرط هديه كنيد تا طبق قانون كارما، مانند يا بهتر از آن را دريافت كنيد. بهترين راه آزمودن آن، تمرين محبت باافراد خانواده است.

لازم نيست دنبال كسي بگرديد تا به او محبت كنيد. لازم نيست به كسي كه ، صلاح شما در قطع رابطه با او بوده دوباره محبت كنيد. نه! مگر افراد خانواده ي خودتان چه گناهي كرده اند ؟! چرا در خانه ي خودتان ، قدرت جادويي و اعجاب انگيز عشق را به اثبات نرسانيد؟

نگوئيد كه آنها پر از ايرادند! به اطرافيانتان خوب نگاه كنيد. به جاي سرزنش و ملامت، ديگران را مورد تحسين قرار بدهيد. در بدترين آدمها هم اگر خوب بنگريد، صفات تحسين آميزي پيدا مي كنيد! ( درسهاي نيمه ي تاريك را هم فراموش نكنيد! شما هماني هستيد كه به ديگران نسبت مي دهيد! )

 

وقتي صحبت به اينجا مي رسد، من واقعا" دلم نمي آيد اين را نگويم كه اولين و مناسب ترين فرد براي اينكه تمرين دادن عشق را انجام بدهيد، مادرتان است. زيرا مادر ، فطرتا" به فرزندش عشق بي قيد و شرط مي بخشد. عشقي خالص بي آنكه چيزي در برابر آن بخواهد! بنابراين حق الهي اوست كه از شما عشقي را دريافت كند كه ساليان سال به شما بخشيده است!بدترين مادر دنيا اين حق را دارد كه از فرزند خود عشق دريافت كند!

فكر كنيد آيا آنقدر كه لايقش بوده به او محبت كرده ايد؟ _ اگر نه _ پس چطور انتظار دريافت عشق بيشتري از ديگران داريد؟!

مگر نمي دانيد اگر عشقي را كه حق الهي كسي است از او دريغ كنيد، طبق قانون كارما، عشقي را كه حق الهي شماست، از شما دريغ خواهد شد؟!

بنابراين در مورد تك تك افرادي كه حق الهي آنهاست تا از طريق شما عشق دريافت كنند بينديشيد.

به آنها عشق بي قيد و شرط ببخشيد ! طبق قانون كارما، هرگز تا چيزي نبخشيد چيزي دريافت نمي كنيد!

 

_ شفا از طريق محبت :

 بسياري از افراد به علت تجربه هاي تلخ و ناخوشايند، ذهن نيمه هشيارشان سرشار از مقاومت است و نمي توانند به آساني تسليم اقتدار انديشه يا نفوذ كلام بشوند. تكرار مكرر كلام محبت، مي تواند آن مقاومت ها را از ذهن بزدايد. استادان ماوراالطبيعه همواره به اين نتيجه رسيده اند كه واژه ي عشق، سازنده است و آدمي و جهانش را از نو بنا مي كند.

اگر مي توانيد كسي را پيدا كنيد تا همراه شما در طلبيدن " عشق الهي" همراه شود. اگر نمي توانيد كسي را پيدا كنيد، مي توانيد خودتان انديشه ي محبت را در وجودتان بيدار كنيد و از اين طريق شفا يابيد.

پزشكي انگليسي در جامعه ي پزشكان لندن مي گفت : " بيشتر مردم براي حفظ سلامت روان و سعادت زندگي شخصي به قدرداني مدام نياز مندند. " بنابراين، نياز به حق شناسي و مهرباني كاملا" طبيعي و بهنجار است. پزشكان دريافته اند كه كساني كه قدرداني و مهرباني كافي نستانده اند، يا از نظر عاطفي بيمار مي شوند يا جسما" . كلام سرشار از محبت و حق شناسي و مهرباني باعث شفاي كامل و پايدار اين گونه اشخاص شده مي شود در حالي كه مداواي پزشكي تنها برايشان شفايي موقت ايجاد مي كند!

 

دوستان زيادي درباره ي عشق از من سوال كرده اند . خصوصا" عشق زميني . كه من در همين جا به آنها ،  خلاصه، توضيح مي دهم.

 

_ زن،  آينه اي براي ديدن و شناخت عشق الهي:

 

انسان فاني قدرت نداشت تا مستقيم نور خدا را ببيند! خداوند مي دانست كه حتي حضرت موسي در طور سينا با ديدن نور خدا بيهوش مي شود! بنابراين خداوند در ازل، حوا را آفريد تا آدم ، طعم عشق زميني را بچشد. تا آدم در ظرف آينه وار اين عشق زميني، آنقدر بالا برود كه عشق الهي را ببيند و  تجربه كند!

خداوند زن را آفريد تا انسان مفهوم عشق را دريابد. زن در ادبيات كهن هميشه سمبل عشق بوده است. حتي در ادبيات اسطوره اي هم الهه ي عشق را زن مي دانستند. ( ايشتر الهه ي عشق)

 بنابراين اگر زن هستيد، به عشقي كه سنبل آن هستيد، احترام بگذاريد و با دادن عشق بي قيد و شرط به ديگران صلح و آرامش و رضايت را به همه هديه كنيد. در وجود شما آرامشي وجود دارد كه مي توانيد با بخشيدن آن آرامش و صلح به همسرتان، به فرزندتان، به خانواده تان و در نهايت به همه ي آدمها ، زندگي را شكوهمند كنيد. پس براي خودتان ارزش قائل بشويد و اين عشق را در جايي كه بايد ، خرج كنيد!

خداوند ، زن را وسيله ي بقاي نسل قرار داد تا عشق، نسل به نسل، سينه به سينه به فرزندان حوا منتقل شود. اگر آدم عشق زميني را تجربه نمي كرد هرگز عشقي بزرگتر را نمي شناخت.

اما خداوند عشق زميني را آفريد تا انسان توسط آن، به عشق الهي برسد نه اينكه توسط آن سقوط كند.

 

عشق مي تواند آرامش ببخشد، رضايت ايجاد كند، صلح برقرار كند و دنيايي آرام و با شكوه بسازد.به شرط آنكه هر كدام ما ، از خودمان آغاز كنيم، و تصميم بگيريم عشق بي قيد و شرط داشته باشيم، به زودي دنيا مدينه ي فاضله مي شود!

 

_ قابل توجه كساني كه پيگير تمرينات ذهني ( و اصول جادوگري ) هستند اما به توانگري راستين نرسيده اند:

بعضي ها فكر مي كنند اقتدار ذهن ( و تمرينات جادو گري و نيروهاي ماورايي) براي رسيدن به توانگري كافيست! اما خود من جادوگرهاي زيادي را ديده ام كه در اوج اقتدار ذهن به آرامش و توانگري نرسيده اند. چرا؟

امروزه  بسياري از افراد به مطالعه و انجام تمرينات ذهني مشغولند تا دريابند كه بجز اقتدار ذهنشان به هيچ عامل ديگري نياز ندارند و اگر از اين اقتدار درست بهره جويند، همه چيز بر وفق مرادشان پيش مي رود. با " اقتدار ذهن " به خيلي چيزها مي شود رسيد اما معمولا" زماني مي رسد كه متوجه مي شويد ديگر اقتدار ذهن به تنهايي كافي نيست. آنگاه فقط رو آوردن به معنويت و عشق حقيقي كمكتان مي كند تا پيروز بشويد. اگر بخواهيد به ضرب زور و فشار يا فقط با اتكا به قدرتهاي ذهني به آرزوهايتان برسيد، براستي توانگري راستين را از خود دور مي كنيد و حتي با به دست آوردن آن آرزو، به توانگري راستين ( توانگري همراه با كسب آرامش و شادي و رضايت ) نخواهيد رسيد.

 

اگر در تجربه هاي زندگي مشاهده كرديد كه اصول حقيقت ديگر برايتان موثر واقع نمي شود، بدانيد وقت آنست كه با محبت اين اصول را به كار گيريد. وظيفه ي ابدي و جاودانه ي ذهن، ابراز محبت است. بزرگترين درسي كه ذهن بايد بياموزد، محبت است. اگر استفاده از اقتدار ذهن، با محبت همراه نباشد، ذهن نامتعادل مي شود.

 

 

بنابراين قانون توانگري چنين مي گويد:

 

قانون 11 توانگري : محبت بيش از هر فعاليت يا قدرت ذهني ديگر مي تواند به انسان كمك كند تا به آرزوها و اهدافش ( توانگري راستين) برسد.

 

نكته : منظور از محبت اين نيست كه فورا" به سراغ همه ي افراد زندگيتان _ حتي كساني كه نبايد در زندگيتان باشند _  برويد و محبت خود را ، زبانا" به آنها  بگوئيد يا نشان بدهيد. محبت مفهومي دروني است و وجود خودتان بايد سرشار از محبت باشد. اگر نسبت به ديگران و اوضاع و شرايط لبريز از محبت باشيد، حتي اگر هرگز آن محبت را به زبان نياوريد، احساس مي شود. آنگاه موقعيتها هم به محبت شما پاسخ مثبت مي دهند.

 

سيستم آرزوها هم اين نكته را تاكيد مي كند كه تنها با " جادوي محبت" مي توانيد بي هيچ فشار به موهبتهاي دلخواهتان برسيد.

 

قانون پنجاه و دوم سيستم آرزوها : شيوه ي تجلي محبت، مغناطيسي نيرومند است كه همه ي موهبتهاي عالم را از راههايي بي شمار، به سوي شما مي كشاند.

 

تمرين : براي بيدار كردن محبت راستين در وجودتان، به اين آيه ي كتاب مقدس بينديشيد كه : " خدا محبت است! " انديشيدن به اين آيه، شما را از خودخواهي و خونسردي و انديشه هاي ستمگرانه مي رهاند و موجودي نازنين و مهرآميز مي كند.بعلاوه، به محض تغيير شما، جهانتان هم متحول و شكوفا مي شود.هر چه بيشتر به محبت بينديشيد و هر چه بيشتر مشتاق محبت كردن باشيد، مغناطيسي نيرومند مي شويد تا همه ي موهبتهاي گرانقدر عالم را به سوي خود بكشيد.

 

 

_ چگونه طريق عشق باعث تجلي توانگري مي شود؟

 

وقتي همه چيز بر وفق مراد است، نشان دادن واكنشهاي هماهنگ دشوار نيست! اگر هنگامي كه مردم و موقعيتها مطابق ميل ما نيستند، بتوانيم مقاومت و انتقاد نكنيم و هماهنگ بمانيم، آنگاه  طريق عشق، امور را به شيوه اي اصلاح مي كند كه حتي تصورش ممكن نيست! اگر واژه ي عشق ، سنجيده و آگاهانه بر زبان آيد و ساطع شود، جرياني مغناطيسي و مثبت و هماهنگ توليد مي كند كه انديشه هاي مخالف مانند نفرت و انزجار را در هم مي شكند و بي اقتدار مي كند. از اين رو ، ناهماهنگي نه تنها در ذهن كسي كه طريق محبت را در پيش گرفته ، بلكه در ذهن هر كس كه با او در تماس باشد، از بين مي رود.

 

تمرين : هر گاه احساس مي كنيد عشقي را كه حقتان است دريافت كنيد، از شما دريغ شده است ، هر گاه احساس كرديد كه مي خواهيد مقاومت يا انتقاد كنيد و آماده ي نفرت و انزجار هستيد، زماني است كه بايد بي درنگ آرام بنشينيد و طريق تجلي محبت را در پيش گيريد. براي اين كار، آرام بمانيد و مدام در دل تكرار كنيد :" عشق الهي همه چيز را سروسامان مي دهد و هماهنگ مي كند. " با چسبيدن به واژه ي محبت، هماهنگ باقي بمانيد و به جاي افزودن بر اغتشاش و ناهماهنگي، براي آن وضعيت، بركت و آرامش بطلبيد.

 

مثال : كاترين پاندر مثال مي زند كه خانمي ، همسايه اي بسيار پر سروصدا داشت كه نمي گذاشت شبها كسي آسوده بخوابد. اين خانم به جاي انتقاد، سكوت كرد و در دلش تكرار كرد كه : " عشق الهي در اين وضعيت سرگرم كار است و عاليترين ثمرات را مي آفريند. " ناگهان همسايه آرام شد و همه ي سروصداها خوابيد!

 

 

_ اتحاد عشق و فرزانگي :

 

بر يكي از معابد باستاني يونان نوشته شده : " اتحاد عشق و فرزانگي، راز زندگي است! "

من درباره ي طلبيدن فرزانگي الهي با شما زياد صحبت كردم. فقط گفتن اين نكته باقي ماند كه اگر قدرت ذهن با محبت همراه نباشد، مي خشكد و از بين مي رود.عشق هم اگر به تنهايي عمل كند، ممكن است به وسواس بينجامد. اما اتحاد عشق و فرزانگي به راه درست مي رود و ناهماهنگي ذهن و تن را هماهنگ مي كند.

براي رسيدن به اين اتحاد در درونتان، تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در من به اتحاد رسيده اند. "

 

 تمرين _ اگر ذهنا" با چيزي در ستيزيد، عواطف و ذهن خسته تان را بياساييد و تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در اين وضع به اتحاد رسيده اند و عالي ترين ثمره را ايجاد مي كنند.  " آنگاه واقعا" دست از سر مسئله تان برداريد تا عشق الهي آن را متعادل و درست كند. تكرار كنيد : " من همه ي اوضاع و شرايط زندگيم را با عشق و فرزانگي متبرك مي كنم. عشق و فرزانگي اكنون در من به اتحاد رسيده اند و در همه ي زمينه هاي زندگيم متجلي مي شوند. "

 

من در پستهاي ديگري به بحث " عشق الهي " و طلبيدن آن، و اينكه چطور از دولت عشق درهاي توانگري باز مي شود، به طور مفصل مي پردازم بنابراين فعلا" به خاطر طولاني نشدن مطلب، به همين مقدار بسنده كنيد.

 

خدايا! سپاس مخصوص توست زيرا كه اكنون عشق و فرزانگي الهي مرا به سوي بالاترين موهبتم مي كشاند! آمين!

 

( جلسه 42_ توانگری از طریق فرزانگی)

( جلسه 42_ توانگری از طریق فرزانگی)

 

 سلام. امروز در ادامه ي درسهاي توانگري، تجلي توانگري از طريق فرزانگي رو بررسي مي كنيم. قبوله؟ پس مي ريم سراغ قانون دهم توانگري.

 

قانون 10 توانگري : براي تجلي توانگري، از فرزانگي الهي ياري بجوئيد تا راه را نشانتان بدهد.

 

سليمان نبي از طريق حكمت به توانگري رسيد.  ما هم مي توانيم از طريق حكمت به توانگري برسيم.حكمت يعني دانش، و دانش راستين يعني دانش دروني و باطني. اين دانشي بود كه سليمان در خود پروراند و به اوج توانگري و دولتمندي رسيد.سليمان نبي، چون به درون رو مي كرد و هدايت مي طلبيد، از راه شهود در مي يافت كه در برابر هر وضعيتي چه بايد بكند. او به چنان روشن بيني ژرفي رسيده بود كه درون مردمان و اوضاع و شرايط را مي ديد و احدي نمي توانست او را بفريبد. او از طريق گوش دادن به دانش درون، توانگري مقتدر شد.

اگر عهد عتيق ( كتاب امثال سليمان) را مطالعه كنيد در مي يابيد كه او از طريق حكمت و فرزانگي، براي خويش ثروت و دولت را به تاكيد ندا در داده است.

 در باب هشتم كتاب امثال مي خوانيم كه : " مشورت و حكمت كامل از آن من است . من فهم هستم و قوت از آن من است. دولت و جلال با من است. توانگري جاوداني و عدالت. "

اگر ما هم هر روز اين عبارات را تكرار كنبم، ثمرات توانگر كننده اش رابه آغوش مي كشيم.

اگر ما هم چون سليمان به درون رو كنيم، و از درون خود هدايت بطلبيم، و فرمانهاي دانشي را در پيش بگيريم كه از درون خودمان مي جوشد ، اين حكمت ما را به توانگري مي رساند.

مردمان شرق از دير باز مي دانستند كه خرد و دانش راستين در درون انسان نهفته است و اگر آدمي بگذارد و مجالي بيافريند، دانش از درون خودش مي جوشد و بيرون مي آيد!  سده هايي بسيار، براي حصول تماس با دانش دروني، به تمرين " مراقبه " ( مديتيشن) و دعا مي نشستند. امروزه، همه ي دانشمندان ذهني به مراقبه تاكيد دارند.

 

شيوه ي توانگري از طريق فرزانگي :

 شايد فكر كنيد كه : " من الان به توانگري و كاميابي نيازمندم. نمي توانم سالها صبر كنم تا به كمال برسم. حتما راه ميان بري هم هست! "

طريق فرزانگي يعني همين! براي در پيش گرفتن طريق فرزانگي و درو كردن ثمرات آن، بايد دريابيد كه درونتان قدرت و خردي لا يتناهي هست كه هر گاه بخواهيد مي توانيد با آن تماس بگيريد. اين قدرت و خرد لا يتناهي، منشا آرمانها و نيروهايي است كه مي تواند زندگيتان را دگرگون كند. اگر به اين قدرت توجه كنيد و حضورش را دريابيد و هدايتش را بطلبيد، به صورت فرزانگي و هدايت بيكران در درون و پيرامونتان زنده مي شود! واقعا " به همين سادگي!

 

از چند طريق مي توان با اين حكمت و فرزانگي تماس برقرار كرد:

 

1 _ دريافتن حضور و طلبيدن ياري آن.

2 _ با تكرار اين عبارت تاكيدي كه راه را نشانمان مي دهد و ياريمان مي كند تا آن را در پيش گيريم.تكرار سبب مي شود كه اين اقتدار آزاد شود و از درونمان بجوشد و مردمان و شرايط را در بر گيرد.

 

" ويليام جيمس  "_ روانشناس مشهور _ از اين فرزانگي جهاني با خبر بود و آن را سطح ژرف تر ذهن مي خواند. او مي گفت : " ذهن انسان علاوه بر سطح هشيار و نيمه هشيار، سطحي ژرف تر دارد. در سطح ژرف تر، خرد و شعوري لايتناهي، مشتاقانه مي خواهد براي انسان و از طريق انسان كار كند. با توجه به حضور و پذيرفتن آن، اين فرزانگي برتر را آزاد مي كنيد. "

 

وقتي راز كاميابي را از اينشتين پرسيدند، پاسخ داد: " ثمره ي شهود و دانش درون است."

 

تمرين : هر روز چند دقيقه در سكوت و آرامش بنشينيد و از خرد لايتناهي بخواهيد كه در انجام هر چيزي كه مد نظرتان است، هدايتتان كند. آن وقت به آنچه كه نداي قلبتان به شما مي گويد خوب گوش دهيد و كاري را بكنيد كه شهودتان به شما مي گويدو به آنچه كه ديگران به شما مي گويند چه بكنيد يا نكنيد ، اهميت ندهيد! اوايل بين تخيلات و ذهنيات و شهود گيج مي شويد اما با ممارست در اين كار ، نداي درون را تشخيص خواهيد داد.( با هدايت خداوندي)

 

تمرين : هر وقت مي خواهيد، اين خرد لايتناهي را فرا خوانيد، تا مسايل زندگيتان را حل كند، به تاكيد بگوييد : " راه حلي هست. اكنون فرزانگي الهي راه حل درست و پاسخ كامل را نشانم مي دهد. من آسوده مي آسايم و از همه چيز دست بر مي دارم و منتظر هدايت الهي مي مانم. "

 

تمرين : هر روز اين عبارات تاكيدي را تكرار كنيد كه : " حكمت همه ي اعصار كهن در درون من است! اكنون اين حكمت نشانم مي دهد كه چگونه كار و جهانم را بگسترم. اكنون اين حكمت نشانم مي دهد كه چگونه از راه خدمت به ديگران توانگر شوم."

 

نكته :  چه بارها كه موهبت عظيم تري كه دوست داشته ايم، به سراغمان نيامده است زيرا آن را نطلبيده ايم يا از فرزانگي الهي نخواسته ايم كه نشانمان دهد، چگونه آن را فرا خوانيم. اگر از فرزانگي الهي بخواهيد كه موهبت عظيم تر را بر شما آشكار كند، نخست ذهنتان را مي گستراند و آنگاه از طريق آرمانهايي كه به شما ارزاني مي دارد، جهانتان را بهبود مي بخشد.

 

تمرين : براي بهبود همه ي زمينه هاي زندگيتان ، هر روز تكرار كنيد : " هم اكنون فرزانگي الهي را به همه ي زمينه هاي زندگيم فرا مي خوانم. هم اكنون فرزانگي الهي را به همه ي اوضاع و شرايط زندگيم دعوت مي كنم. فرزانگي الهي همه ي درهاي بسته را مي گشايد. آنجا كه دري نيست، دري باز مي شود. "

 

نكته ي مهم _ هر گاه خود را در اوضاع و شرايطي مي بينيد كه گويي در اختيارتان نيستند و تسلطي بر آنها نداريد، به جاي جنگ و ستيز، فقط آرام بمانيد و بي درنگ هدايت الهي را بطلبيد. با اين كار ، از فرزانگي الهي، دعوت مي كنيد تا خود را بر اوضاع و شرايطي بباراند كه خودتان بر آن مسلط نيستيد. اگر همواره از خرد لايتناهي هدايت بطلبيد، خودتان را از شر اشكها و ناله ها و شكستها و خستگيها مي رهانيد و هميشه پيروز و سر بلند مي مانيد.

شايد مهم ترين نكته اي كه بايد درباره ي طريق فرزانگي الهي به خاطر داشت اينست كه در همه چيز و از طريق همه كس، كار مي كند و تنها به سوي نيكي پيش مي رود. تنها وظيفه ي ما اينست كه وقتي دچار ترديد هستيم يا اوضاع و شرايط را برون از اختيار خود مي يابيم، با جنگ و جدل و اشك و آه، راه آن را بند نياوريم!

اگر هر روز در آرامش به فرزانگي الهي بينديشيد، در جسم و ذهن و امور مالي و روابط انساني شما، رويدادهايي شگفت رخ مي دهد. براي حل همه ي مسايل _ كوچك و بزرگ _ راه حل الهي را بطلبيد  و آنگاه آرام و پذيرا منتظر هدايتش باشيد و نخواهيد كه با توسل به زور، به ثمره ي دلخواهتان برسيد. در اين زمان ، انديشه ها و آرمانهايي كه به ذهنتان مي رسد، همان شهود يا هدايت درونيست كه عمل به آنها، راه توانگري راستين و طرح الهيتان را نشان مي دهد.

 

سيستم آرزوها هم اين را تاكيد مي كند كه اگر نمي دانيد چگونه بايد در جهت رسيدن به آرزويتان گام برداريد، فرزانگي الهي و هدايت الهي را بطلبيد تا راه را نشانتان بدهد.

 

قانون پنجاه و يك سيستم آرزوها : براي رسيدن به آرزويتان، فرزانگي و هدايت الهي را بطلبيد و از شهودتان پيروي كنيد.

 

من در درسهاي مربوط به سيستم آرزوها، كم و بيش برايتان توضيح داده ام كه شهود همان نداي دروني شما و هدايت خداوندي است كه راه را نشانتان مي دهد. ( شهود را مي شود از بيرون هم دريافت كرد به شرط آنكه به مرور با انجام پياپي تمرينات، بتوانيد تفاوت شهود را از تخيلات يا نداي شيطان شخصيتان در يابيد.)

 

مثال : " پاندر " مردي را مثال مي زند كه درباره ي اقتدار فرزانگي شنيد و تصميم گرفت آن را بطلبد. مرد به دوستش گفت كه حتما" فرزانگي الهي به او نشان مي دهد كه چگونه در آمدي جديد بيابد.

دوستش كه اين را باور نداشت به تمسخر به او گفت : " من كوه انبوهي حلبي پاره دارم كه به دردم نمي خورد و مي خواهم آن را دور بريزم. من آنها را به تو مي دهم! چرا از فرزانگي الهي هدايت نمي طلبي كه با آنها چكار كني؟ "

مرد، روزهاي متوالي مي نشست و هدايت الهي مي طلبيد. در يكي از اين مراقبه ها، تصوير يك قوطي كبريت به ذهنش رسيد. احساس كرد اين هدايت الهي و يك شهود است! پس در اوقات بيكاري، شروع كرد به بريدن و تا كردن حلبي هاي دوستش و چندين قوطي كبريت حلبي ساخت. پسر بچه اي را كه در كوچه بود صدا كرد و به او گفت مي خواهي اين قوطي كبريت ها را دانه اي بيست و پنج سنت بفروشي و براي هر كدام ده سنت دستمزد بگيري؟! پسر بچه با شادي پذيرفت. قوطي حلبي هاي بي مصرف دوست مرد، با پيروي او از هدايت الهي، منبع درآمد خوبي شد براي او و پسرك!

 

مثال : خود من تجربه هاي بسيار خوبي از طلبيدن فرزانگي الهي دارم. با طلبيدن هدايت الهي، استاد درون شما بيدار مي شود و در رويا يا بيداري پاسخ سوالاتتان را مي دهد. در زمان يادگيري امور متافيزيك و مباحث مربوطه، وقتي كتاب آموزش ريكي را مي خواندم ، سوالي برايم پيش آمده بود و جواب آن را نمي دانستم. استادم، معمولا" پاسخ سوالي را نمي داد و هر چه از او سوال مي كرديم به ما مي گفت : " چرا از من سوال مي كنيد! از استاد درونتان بپرسيد! " من شروع كردم " هدايت الهي " را طلبيدن. به زودي يكي از اساتيد آموزش ريكي را كه سالهاست فوت شده در خواب ديدم كه آنچه را كه مي خواستم دقيقا" به من آموزش داد!

دوست عزيزي مدتهاست به من اصرار مي كند تا وردي را كه مي خوانم و پاسخ سوالات را در خواب مي بينم به او هم بگويم! باور كنيد هيچ اجي مجي لا ترجي اي در كار نيست!

 

         اين ورد همان طلبيدن فرزانگي الهيست كه باعث بيداري استاد درون مي شود.

 

هيچ كس غير از خودتان نمي تواند استاد درونتان را بيدار كند!  شايد در ابتدا به فوريت به جواب نرسيد اما با شنيدن صداي استاد درون در مي يابيد كه پاسخ همه چيز در درون شماست. ( چون در حقيقت استاد درون ما بيدار است! اين مائيم كه عادت به شنيدن صداي او  نداريم! ) اگر به محض خواندن استاد درون چيزي نشنيديد، نااميد نشويد. فراموش نكنيد براي دريافت آب بيشتر، بايد ظرف وجودتان را بزرگ تر كنيد!

 

استادي مي گفت : " اگر قبول داريم كه روح خداوند در ما دميده شده است پس بايد بپذيريم كه روح ما با همه ي ارواح در ارتباط است ، ارواحي كه از ازل بوده اند! پس ما داراي يك روح جمعي هستيم كه همه ي دانش هاي بشري را مي شناسد و اگر ياد بگيريم صداي آن را بشنويم، مي توانيم از دانش اعصار پيش هم سر در بياوريم! "

 

استادي را مي شناسم كه چنان با استاد درون اخت شده بود كه وقتي نوشته هايي از زبانهايي را كه نمي شناخت، جلويش مي گذاشتند در حالتي از خلسه آنها را مي خواند! او مي گفت : " با وجود اينكه هر گز رانندگي ياد نگرفته ام، مي دانم كه اگر پشت كاميون هم بنشينم مي توانم با شنيدن صداي استاد درونم، رانندگي كنم!" و من با شناختي كه از او داشتم و چيزهايي كه از او مي ديدم، باور مي كردم. او مي گفت : " اين من نيستم كه اين همه دانش دارم! اين استاد درون و فرزانگي الهي درون من است كه از زبان من بيرون مي آيد! و همه ي انسانها اين را در درون خود دارند! "

 

زماني بود كه چهار سوال اساسي متا فيزيكي ذهنم را درگير كرده بود و به هيچ عنوان جوابي براي آن نمي يافتم. نمي دانستم جوابش را كجا بيابم. انگار پاسخ آن در هيچ كتابي نبود.

وقتي از استادم  نام كتابي براي يافتن جواب سوالهايم  خواستم ، بسيار عصباني  شد و  گفت : " از استاد درونت بپرس! به جاي اينكه از من آب بخواهي، سرچشمه را پيدا كن!"

بعضي از دوستانم كه آنها هم شاگرد او بودند، مي گفتند :" لابد نمي داند يا دلش نمي آيد بگويد تا ما هم بدانيم. " اما من يقين داشتم كه اگر او را به استادي قبول كرده ام بايد كاري را بكنم كه مي گويد.

او فقط مي خواست چراغي باشد تا راه را به من نشان بدهد. مي دانست نبايد دستم را بگيرد و لقمه لقمه غذا در دهانم بگذارد. در واقع مي خواست به جاي دادن ماهي، ماهي گيري را به ما بياموزد!

خيلي ها به همين خاطر از او زده شدند و رهايش كردند. اما من كه باور كرده بودم او راست مي گويد تمرين ها را انجام دادم. شروع كردم به خواستن :" پاسخ الهي" .  و مدام از فرزانگي الهي كمك مي طلبيدم.

سپس روزي احساس كردم زمان يافتن جواب رسيده است.به شهودم اعتماد كردم و به داخل يك كتاب فروشي رفتم. چشمهايم را بستم و خواستم تا كتابي كه مي تواند جواب سوالم را بدهد ، خودش، خودش را به من نشان بدهد!

دستم را روي كتابي گذاشتم و آن را بيرون كشيدم. اسم كتاب آنقدر از موضوع سوال من دور بود كه يك لحظه عقلم به من نهيب زد دارم كار مسخره اي انجام مي دهم!  اما من به شهودم گوش كردم. كتاب را خريدم. جالب اينجاست كه كتاب فروش كه مي دانست من چه سبك كتابهايي را مي خوانم مدام مي گفت : كتابهاي مورد علاقه ي شما در آن يكي قفسه است! فكر نمي كنم اين به دردتان بخورد! خودش هم چند كتاب مرتبط برايم آورد اما من به شهودم اعتماد كردم و به آنچه كه از استادم آموخته بودم . و همان كتابي را خريدم كه ظاهرا" ربطي به موضوع نداشت.

وقتي كتاب را خواندم واقعا" متحير شدم. چهار سوال من به طور دقيق درچهار فصل آن كتاب، پاسخ داده شده بود! درست انگار كه نويسنده ي كتاب، سالها قبل صداي من را شنيده و بر اساس سوالات من ، چهار فصل كتابش را تنظيم كرده است!

من ذوق زده پيش استادم رفتم و گفتم مراقبه هايي را كه يادمان داديد انجام دادم و اين كتاب را يافتم.

فقط يك لبخند رضايت زد. ذوق زده سوال ديگري از او كردم. اخم كرد و گفت : "خودت چه فكر مي كني؟! از استاد درونت بپرس! "

 اينقدر به اين شيوه ادامه داد تا من آموختم يا در خواب اساتيدي را كه مي خواهم به خواب ببينم و سوالهايم را بپرسم و يا از طريق شهودي كه در بيداري دريافت مي كنم راه را پيدا كنم!

اما دوستاني كه خيلي راحت از استادان ديگري ، سريع و راحت جوابها را پرسيده بودند هرگز نمي توانستند در خواب جواب سوالهايشان را بگيرند.

 وقتي درباره ي تاريخچه ي واقعي  " تاروت " تحقيق و مطالعه مي كردم، استادم گفت : " قرار نيست من از تو يك فالگير بسازم! اما اگر مي خواهي اسرار تاروت را بداني، از درونت بخواه تا آن را بر تو آشكار كند نه از من! "

من كتابهاي زيادي درباره ي تاريخچه ي تاروت كبير و صغير و تاروت فرشتگان و ... خوانده بودم اما دنبال ريشه ي اصلي تاروت و شكل اوليه ي آن بودم كه به مرور از بين رفته است.

اين بار با طلبيدن خرد دروني، استاد تاروتي را در خواب ديدم كه اولين تاروت شكل يافته در دنيا را در خواب نشانم داد و درباره ي آن توضيحات كاملي داد كه پاسخ سوالهايم بود!

 و اين بار بازفهميدم  و باور كردم كه پاسخ هر سوال در درون خودم است و اگر خرد و فرزانگي الهي را بطلبم، پاسخ  يا راه رسيدن به پاسخ را ، در خواب يا بيداري به من مي آموزد.

چند وقت قبل اينها را براي دوست خوبي بازگو مي كردم و فكر نمي كردم لازم باشد تا آنها را در وبلاگ هم بنويسم. اما به اين دليل كه تعداد آفهايي كه برايم مي رسد بسيار زياد شده و همه مي خواهند زودتر جواب سوالهايشان را از كوتاهترين راه بياموزند، احساس كردم بايد اين مطالب را در اين جا هم باز گو كنم. شايد براي اين كه به شما يادآوري كنم :

 

من به عنوان يك مشاور ، فقط مي توانم چراغ كوچكي باشم تا به بيراهه نرويد. خيلي وقتها وقتي چيزي از من مي پرسيد من با مراقبه از استاد درونم به شما پاسخ مي دهم چون در خيلي از موارد واقعا" جواب را نمي دانم! پس چه بهتر كه خودتان با استاد درونتان صحبت كنيد! و مطمئن باشيد كه خيلي سريع تر و كامل تر از من به جوابتان مي رسيد زيرا جواب شما مخصوص شماست نه من! و وقتي شما آن را بطلبيد كامل تر دريافتش مي كنيد تا من!

 من دوست دارم در اين راه مثل استادم پيش بروم تا فقط سي مرغ از هزاران مرغ باقي بماند! سي مرغي كه بخاطر همت و تلاششان، خودشان سيمرغ را بسازند! پس اگر مي خواهيد يكي از اين سي مرغ باشيد، از فرزانگي الهي هدايت بطلبيد و استاد درونتان را بيدار كنيد!

 

 " فرزانگي الهي " نامهاي متفاوتي دارد كه بسته به شرايطتان مي توانيد آن را بناميد و طلب كنيد.

 " هدايت الهي " را بطلبيد تا راه درست را نشانتان بدهد!

 " راه حل الهي " را بطلبيد تا شيوه ي درست رهايي از مشكلاتتان را به شما بياموزد!

 " فرزانگي الهي " را بطلبيد تا شهودتان را فعال كند!

 " خرد الهي " را بطلبيد تا نقطه هاي مبهم را برايتان روشن كند!

 " پاسخ الهي " را بطلبيد تا پاسخ سوالتان را بدهد!

و...

 

خدايا! تو را شكر مي كنم كه در پرتو فيض فرزانگي الهي قرار دارم! آمين!

 

 

( جلسه 41_ توانگری از طریق طرح الهی)

 

 ( جلسه 41_ توانگری از طریق طرح الهی)

 

 

 سلام. با آرزوي اينكه از آسمان برايتان طلا ببارد و شما آگاهانه و در جهت خير و صلاح همگان، طلايي را كه برايتان مي بارد، جذب كنيد!

با ادامه ي قوانين توانگري همراهتون هستم.پس بي مقدمه بريم سراغ درس امروز :

 

 

قانون 9 توانگري : براي تجلي ميراث بيكران موهبتهايتان ، آگاهي از طرح الهي زندگيتان را بطلبيد!

 

حقيقت بزرگي براي توانگري وجود داره كه اون اينه : در زندگي هر كدوم از ما طرحي الهي وجود داره كه عاليترين طرح است و تندرستي و شادماني و فراواني را برايمان به همراه دارد. در واقع هر كدام از ما بر اساس زندگي اي كه در عالم ذر داشته ايم، به اين دنيا آمده ايم تا رسالتي را انجام دهيم. ( من در مبحث جدايي در مورد عالم ذر با شما صحبت مي كنم. ) اين رسالت ممكنه از اختراع يك وسيله باشه تا محبت كردن به كسي ...

خيلي از ما نمي دونيم كه براستي طرح الهي زندگي ما چيست. بر اساس شرايط يا علايق يا اجبار يا هر چيز ديگه اي، شغلي يا نوع خاصي از زندگي و فعاليت را انتخاب مي كنيم و ممكنه حتي در اون موفق هم باشيم يا دوستش داشته باشيم. بعضي هامون هم زندگيهايي پر از آشفتگي داريم. آشفتگي مالي، احساسي، كاري و ...

بنابراين در هر دو صورت، طرح الهي زندگيتون رو بطلبيد. اگر به اون طرح رسيده باشيد كه توانگريتان افزون تر مي شود و اگر از آن دور باشيد، با رسيدن به آن ، به توانگري راستين مي رسيد. يعني بركت و پول و تندستي و آرامش و رضايت. يقين بدونيد اگر به طرح الهي زندگيتون هدايت بشيد، درهاي بركت و توانگري راستين به روي شما باز ميشه.

 

سوال : چه كنيم تا به طرح الهيمان هدايت شويم ؟

جواب : همه ي ما با طرح الهي به اين سياره مي آئيم ، اين طرح الهي در لفافه ي روح ما پيچيده شده و آرزومند تجلي است. فرا خواندن طرح الهي سبب رهايي آن مي شود. آسانترين راه براي تجلي موهبتهاي خود و ديگران، و در مسير رويدادها و اوضاع و شرايط درست زندگي قرار گرفتن، دعا و طلب هدايت است.

 

لازم نيست بكوشيد كه دريابيد چه آرمانها و رويدادها يا افرادي بايد به سراغتان بيايند تا توانگر شويد. به جاي اين كار فقط به طرح الهي خود بينديشيد.

 

تمرين : در تمام طول روز و در آلفاي قبل از خواب و در مراقبه ها ( كه بعدا" بهشون مي رسيم. ) به تاكيد ندا در دهيد كه از هر وضعيتي كه با آن روبرو مي شويد، طرح الهي بر خواهد خواست.

نترسيد! يقين بدونيد كه حتي اگر طرح الهي زندگيتان با زندگي كنونيتان خيلي تفاوت داشته باشد، باز هم ، والاترين طرح براي همگان است و براي همه عظيم ترين موهبتها را به بار مي آورد. ثمراتي كه شما را به حيرت وا خواهد داشت.

 

تمرين براي يافتن طرح الهي _  هر روز تكرار كنيد :

" از همه چيز دست بر مي دارم تا خدا طرح الهي زندگيم را آشكار كند. اكنون با طرح الهي زندگيم همنوا و هماهنگم. اكنون با طرح الهي زندگيم مشاركت و همكاري مي كنم. اكنون خداي درونم به سرعت، و در كمال آرامش، طرح الهي زندگيم را بر من آشكار مي كند. "

و تكرار كنيد :

" اكنون طرح الهي زندگيم را در مي يابم و مي پذيرم و دنبال مي كنم. طرح الهي زندگيم گام به گام بر من آشكار مي شود و از آن به وجد مي آيم. مي دانم كه طرح الهي، عاليترين طرح است و تندرستي و توانگري و شادماني و بيان كامل نفس را در بر مي گيرد. طرح الهي هم اكنون برايم سلامت و ثروت و دولت و سعادت به ارمغان مي آورد. "

و تكرار كنيد :

" خدايا! تو براي زندگيم طرحي الهي داري. اين طرح را نشانم بده. بگذار آن را بدانم و به انجام برسانم. "

 

_ نكته : مهم نيست چه سن و سالي داريد و چقدر از عمرتان گذشته و با زندگيتان چه ها كرده ايد يا چه ها نكرده ايد!اگر از همين امروز طرح الهي زندگيتان را بطلبيد، به سوي والاترين موهبت خود، رهسپار خواهيد شد.

 

_ نكته :اگر والدين به هنگام كودكي فرزندشان يا حتي پيش از تولد او، براي فرزندشان، طرح الهي او را بطلبند، هيچ گونه آشفتگي و نگراني درباره ي آينده ي فرزندان پيش نخواهد آمد. كودك به طور شهودي به سوي طرح الهي زندگيش، هدايت خواهد شد و پدر و مادرش آن طرح را در خواهند يافت و بي درنگ با آن موافقت خواهند كرد.بنابراين مي توانيد براي كساني هم كه دوستشان داريد، طرح الهي زندگيشان را بطلبيد.

 

مثال : " كاترين پاندر"معلم بزرگ ماوراالطبيعه مي گه : " تجربه ي كودكي خودم مرا مجاب مي كند كه با طرحي الهي و پيشاپيش مقرر ، به اين جهان مي آئيم. چون من وقتي دختر كوچكي بودم، مفهوم تقدير را حس مي كردم. حتي آن زمان هم ، احساسي نيرومند به من مي گفت : " بايد در زندگيم، كاري مخصوص و متفاوت را به انجام برسانم." حتي در آن سن هم فكر مي كردم چگونه بايد به بشريت خدمت كنم؟! همواره در كودكي فكر مي كردم آيا بايد پزشك بشوم يا پرستار يا معلم كه خدمت بيشتري كرده باشم! سالها بعد، رسالت ويژه ام آشكار شد، اينكه بايد كشيشي باشم كه ماوراالطبيعه را مي آموزد! اگر به هنگام كودكي مي دانستم چگونه بايد به تاكيد، طرح الهي زندگيم را بطلبم، يا اگر يك نفر از اطرافيانم مي دانست چگونه آن را براي من بطلبد، چه بسا باعث مي شد كه طرح الهي زندگيم زودتر بر من آشكار شود و با سرعتي افزون تر، به سوي شكوفايي زندگيم، گام بر دارم.

 

خود من هم كاملا" تجربه ي پاندر را داشته ام. سالهاي زياد، به دنبال چيزهايي رفتم كه خودم تشخيص داده بودم آنها برايم بهتر است و بيشتر دوستشان دارم! حتي به گونه اي سعي داشتم از طرح الهي زندگيم كه مدام سعي داشت من را به سوي خودش بكشاند، بگريزم! ( اگر پست  چرا جادوگر سرگردان ؟   را بخوانيد، متوجه ي منظورم مي شويد. ) حتي در رشته اي كه متفاوت با امور ماورا الطبيعه بود ، تحصيلات بالايي كردم و موفق شدم تا در آن به شهرت، و توانگري مالي برسم اما از آرامش و رضايت، كه لازمه ي توانگري راستين است ، خبري نبود! در نهايت فهميدم شايد پول را از خيلي راهها بشود به دست آورد، اما آنچه كه طرح الهي ما به ما مي بخشد ، آرامش و رضايت را هم به همراه دارد. بنابراين طرح الهيم را پذيرفتم.

 ( اين يعني ما به دليل انسان بودن اختيار داريم كه هر طور مي خواهيم زندگي كنيم اما فقط طرح الهي ما برايمان بهترينها را به همراه دارد. )

 

_ شيوه ي رهايي از حضور مردمان نا مناسب در زندگي :

 

بسياري از افراد براي چيزها و اوضاعي مي كوشند كه برايشان مناسب نيست. بسياري در پي افرادي هستند كه به آنها تعلق ندارند. چون خيلي از دوستان برايم آف گذاشته و راجع به ازدواج سوال كرده اند، در همين جا به آنها جواب مي دهم. خيلي ها ، آدمهاي متفاوت در زندگيشان مي آيند و مي روند ، خيلي ها زندگيشان مثل دايره هاي تكراري مي ماند! همه مي آيند و مي روند اما انگار زوج آنها در آن ميان نيست. اگر شما هم جزو اين دسته هستيد، حتما" طرح الهي زندگيتان را طلب كنيد تا همه ي آدمهاي زايد كنار بروند و كسي كه در طرح الهي شماست، وارد زندگيتان بشود.

اگر كارهاي مداوم را تجربه مي كنيد اما به آنچه مي خواهيد نمي رسيد، اگر احساس مي كنيد درسهاي بي شماري در زندگيتان تكرار مي شوند( كه ممكن است به خاطر عدم شناخت نيمه ي تاريك باشد) باز هم طرح الهي زندگيتان را بطلبيد.

 

مثال :  خانمي از مشاوري معنوي خواست كه برايش شفاعت كند تا به عقد ازدواج مردي معين در آيد. مشاور گفت كه به اين طريق سخن نمي گويد، زيرا شايد اين مرد بخشي از طرح الهي او نباشد! مشاور براي او دعا كرد و خواست او هم اينگونه دعا كند :

 "خدايا!  طرح الهي ام آشكار بشود و مردمان و مكانها و رويدادها و چيزهايي كه جزيي از طرح الهي زندگيم هستند، به سرعت و در كمال آرامش، متجلي بشوند و هر آنچه و هر آن كس كه بخشي از اين طرح نيست، از زندگيم ناپديد بشود و موهبت خود را در جاي ديگري بيابد. "

اون خانم گفته ي مشاور را گوش كرد و به زودي با مردي آشنا شد كه او را به نفر قبلي ترجيح مي داد. خانم با او ازدواج كرد و خيلي شادمان بود كه با مرد قبلي ازدواج نكرده!

 

اين به اين معني نيست كه با فرا خواندن طرح الهي كسي را كه الان دوست داريد از دست مي دهيد! نه! اين به آن معناست كه اگر او در طرح الهيتان باشد مي ماند و تثبيت مي شود و اگر نباشد بهتر از او جايش را مي گيرد.

 

مثال :  " پاندر " در اين باره مثال مي زند كه :

 

خانمي جوان مردي را دوست داشت اما مرد از او تقاضاي ازدواج نمي كرد و تصميمي جدي درباره ي آن خانم نداشت. دوستان خانم، فرد ديگري را به او پيشنهاد دادند . او وقتي مردي را كه خود دوست مي داشت، ترك كرد، آزرده و نگران بود چون نسبت به مرد پيشنهادي دوم، هيچ علاقه اي نداشت.مشاور معنوي به او گفت كه قبل از هر تصميمي، طرح الهيش را بطلبد و بخواهد كه اين طرح ، هم اكنون و به سرعت و در كمال آرامش، متجلي بشود! آنگاه صبر كند تا ببيند چه پيش مي آيد! او هم همين كار را كرد و رويدادي جالب توجه پيش آمد. مردي كه دوستانش پيشنهاد داده بودند به سرعت از زندگيش ناپديد شد و مردي كه دوستش داشت، در زندگيش پديدار شد و به او پيشنهاد ازدواج داد!

 

بنابراين مدام اين را از خداوند بخواهيد كه طرح الهي زندگيتان اكنون و به سرعت و در كمال آرامش، متجلي بشود!

 

نكته :اگر بخواهيد در زندگي، به زور كسي يا چيزي را به دست بياوريد، نشانه ي آنست كه آن شخص يا آن چيز، موهبت شما نيست.آنچه را كه به زور به چنگ آوريد، براي نگاه داشتنش بايد جنگيد.

 

نكته : از طريق سيستم آرزوها مي شود به برآورده شدن آرزوها كمك كرد اما اگر آرزويمان در طرح الهيمان نباشد، به ما خوشبختي واقعي را نمي بخشد! بنابراين سيستم آرزوها هم خواستن طرح الهي را تائيد مي كند.

 

قانون پنجاه سيستم آرزوها : فقط آرزوهايي كه در طرح الهي ما باشند، به ما توانگري راستين مي دهند!

 

_ دگرگونيهاي ناشي از طلب طرح الهي:

 

طرح الهي تازگي ندارد. افلاطون از آن با خبر بود و آن را " الگوي كامل" مي خواند و مي گفت : " همه چيز بر طبق الگوي كامل الهي به پيش مي رود و تغيير مي كند و ما در عالم تحولات زندگي مي كنيم "

 

نكته ي مهم : هنگامي كه طرح الهي را فرا مي خوانيد، بايد براي هر گونه تحول و دگرگوني آماده باشيد.وقتي انديشيدن به طرح الهي را آغاز مي كنيد، شايد بي درنگ شاهد دگرگونيهايي شويد. حتي ممكن است فكر كنيد زندگيتان دچار طوفان شده است.( حتي ممكن است اين دگرگونيها  ابتدا اصلا برايتان خوشايند نباشد چون با ذهنيات شما  تفاوت دارد.) به جاي مقاومت يا نفرت از اين دگرگونيها، دريابيد كه جزيي از طرح الهي زندگيتان هستند و پس از طي مراحلي شما را به موهبتهايي گسترده تر و عظيم تر  مي كشانند.

 

تمرين _ براي اينكه توان پذيرش طرح الهي را داشته باشيد، هر روز تكرار كنيد : " براي طرح الهي زندگيم كاملا" مجهزم.چون بي درنگ در طرح الهي زندگيم مي گسترم، با اوضاع و شرايط، نه برابر كه برترم! "

 

بيشتر ما مي خواهيم از چيزي آزاد بشويم. معمولا" از اوضاع و شرايط مي آموزيم ، با اين حال ، وقتي در مي يابيم كه بايد اوضاع و شرايط كهنه را تغيير داد تا به مرحله ي جديدي رسيد، نمي دانيم چه طور خودمان را از دست اوضاع و شرايط و تجربه ها و روابط فرسوده ي گذشته و حال رها كنيم. هر گاه درباره ي اشخاص يا رويدادها به هدايت و تغييري نيازمنديد، ندا در دهيد كه در آن اوضاع و شرايط يا در زندگي آن اشخاص، طرح الهي بي درنگ متجلي مي شود. در اين صورت، ممكن است از سرعت جور شدن كارها به حيرت بيفتيد!

 

تمرين _ مدام تكرار كنيد : " هيچ چيز نمي تواند از تجلي طرح الهي زندگيم، ممانعت به عمل آورد.هيچ چيز نمي تواند، تجلي طرح الهي زندگيم را به تاخير اندازد. آنچه خدا به من داده، از بين نمي رود و كاهش نمي پذيرد. "

 

مثال : كاترين پاندر مردي را مثال مي زند كه حتي براي سازماني كه در آن كار مي كرد، طرح الهي مي طلبيد و اين كار او باعث شد افرادي تازه به آن سازمان آمدند كه به سرعت با طرح هاي جديدي كه داشتند ، باعث توانگري چشمگير سازمان شدند. مرد مدام تكرار مي كرد : " از طريق تجلي طرح الهي، اين سازمان هم اكنون به سوي موهبتهايي عظيمتر پيش مي رود. "

 

_ شيوه ي دعاي موثر براي خود و ديگران :

 

چه بسيار پيش آمده كه گمراهانه ديگران را پند و اندرز داده ايم، و به كاري تشويق كرده ايم كه خود صلاح مي دانسته ايم. از اين رو ، آنها غرامتي سنگين پرداخته اند و زير فشارهاي عاطفي قرار گرفته اند. حال آنكه تنها وظيفه و مسئوليت ما، طلبيدن طرح الهي براي آنها بوده، تا از راه خودشان به سوي موهبت خويش رهسپار بشوند. ( نه از راهي كه ما صلاح مي دانيم. )

براي ديگران به اين شيوه، دعا كنيد : " تو را به طرح الهي زندگيت مي سپارم. خداي درونت به سرعت طرح الهي زندگيت را بر تو آشكار مي كند. تو در كمال آرامش، طرح الهي زندگيت را به انجام مي رساني. "

 

_ تاخير موهبتها :

 

اگر هر روز تجلي طرح الهي زندگيتان را بطلبيد، چه بسا كه بي درنگ شكوفا و متجلي بشود. بايد مشتاق باشيد كه از كهنه ها دست بكشيد و به سرعت به سوي طرح الهيتان رهسپار شويد و همه ي دگرگونيهايي را كه در اشخاص و محيط و رويدادها پيش مي آيد، بپذيريد.

 

"امرسون" گفته است : " در ازاي هر چه كه مي ستانيد، چيزي را از دست مي دهيد. " ( اين يعني همان دگرگونيها )

 

البته اين هم ممكن است كه وقتي طرح الهي زندگيتان را مي طلبيد،هيچ چيزي به فوريت پيش نيايد يا دگرگونيها بسيار كند و آهسته پيش بيايند. اگر احساس مي كنيد، تجلي موهبتهايتان به تاخير افتاده است، شايد بايد براي " زمان الهي " صبر كنيد. اگر چه احساس مي كنيد كه براي دريافت موهبتهاي تازه ي خود آماده ايد ، اما چه بسا انسانها و رويدادهايي كه بايد با طرح الهي زندگيتان وصل شوند، هنوز به مرحله ي پختگي و آمادگي نرسيده اند. اينجاست كه بايد تكرار كنيد كه طرح الهي زندگيتان در زمان درست و " به وقت الهي " متجلي مي شوند. شايد زمان الهي به نظر انسان آهسته و كند بنمايد اما هنگامي كه تجلي موهبتهاي تازه تان آغاز شود ، معمولا" چنان سريع عمل مي كند و همه چيز چنان شتابان رخ مي دهد كه نفستان بند مي آيد! خودتان را براي لحظه ي تجلي آماده كنيد.

 

 

_ خواستن " تكميل الهي " :

 

تا لحظه اي كه در وضع موجود خود، نظم به وجود نياوريم، معمولا" طرح الهي شكوفا و متجلي نمي شود. تا لحظه اي كه هنوز كاري هست كه بايد به انجامش برسانيم، و تمامش كنيم، گام بعدي آشكار نمي شود و موهبتهاي تازه به سراغمان نمي آيند. گويي خدا پيشرفت بعدي را متوقف مي كند تا نخست در وضع موجود نظم برقرار شود و آرامش در ذهن استقرار يابد. در چنين مواقعي بايد " تكميل الهي " وضعيت موجود را بطلبيد. آنگاه در پي چيزهايي برويد كه وضع موجود را به تكميل و كمال مي رساند. هنگامي كه به نظم امور پرداختيد و آنها را به اتمام و سرانجام رسانديد، گام بعدي آزاد و طرح الهي زندگيتان متجلي مي شود.

 

"پاندر" مي گويد گياهي در صحرا رشد مي كند كه سالها براي رسيدن به اوضاع و شرايط مناسب براي رشدش صبر مي كند و بعد به محض رسيدن به آن شرايط، رشد مي يابد! مانند گياه صحرا كه منتظر اوضاع و شرايط درست مي شود ، ما هم گاهي بايد منتظر رشد و كمال روحمان بشويم تا بتواند از موهبت گسترده مان كام بجويد. در اين حال بايد در برابر وضع موجود خود " مقاومت " نكنيم، شايد وضع موجودمان ويژگيهايي روحي يا استعدادهايي را در ما بپروراند كه ما را براي آن زمان آماده مي كند. ( اين را در مسايل ذهني، قانون عدم مقاومت مي نامند.)

در چنين زمانهايي، هر اندازه هم كه به سلامت و ثروت و سعادت افزون تر بينديشيم، شايد آن موهبت دلخواهمان پديدار نشود ، چرا كه خدا بهتر از ما مي داند كه ما هنوز آمادگي دريافت و نگهداري از آن موهبت را نداريم و اگر در چنين زماني ، آن را به دست بياوريم ، مانند رشدي زودرس و اجباري دوامي نخواهد داشت. در چنين شرايطي ، شايد موهبت دلخواهمان بسيار كند و آهسته و در زمان الهي به سراغمان بيايد اما بعد ها در خواهيد يافت كه به وقت درست و براي منافع دراز مدت ما آمده است!

 

در باب سوم كتاب جامعه در عهد عتيق آمده : " براي هر چيز زماني است و هر مطلبي را زير آسمان ، وقتي است. او هر چيز را در وقتش نيكو ساخته است. "

 

و همين طور در باب سوم كتاب جامعه به روشني از طرح الهي سخن به ميان آمده : " آنچه هست از قديم بوده است و آنچه خواهد شد، از قديم است! "

 

اگر هنوز نمي دانيد كه مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، اگر هنوز نمي دانيد كه چه چيز به شما توانگري و رضايت واقعي را مي بخشد، از خداوند طرح الهي زندگيتان را بطلبيد.

 

_ تكرار كنيد : " هر طرحي كه پدر آسماني من برايم مقدر نكرده باشد، هم اكنون از هم مي پاشد. در گام بعدي طرح الهي زندگيم بي درنگ متجلي مي شود. آرمان الهي و طرح الهي هم اكنون به سراغم مي آيند. درهاي تازه و موهبتهاي تازه به رويم گشوده مي شوند. با روحي مطمئن به سوي زندگي تازه و سرشار از شادماني و ايمني و فراواني و خوشبختي خويش گام بر مي دارم. "

 

 

خدايا! كمكمان كن تا پذيراي طرح الهيمان باشيم! آمين!

 

( جلسه 40_ پرداخت عشریه)

 

( جلسه 40_ پرداخت عشریه)

 

سلام . در این درس من مستقیما" از کتابهای کاترین پاندر براتون می نویسم. من فقط اونچه را که در کتاب قید شده عنوان می کنم. نوشته های زیر مجموعا " از جملات کتابهای کاترین پاندره که البته اون از دیگرانی مثل امت فاکس آموخته .و من نقل کننده ی مطالب کتاب پاندر هستم و انتخاب درست یا غلط بودن این قانون با خود شماست.

 

اگر تا اينجا به قوانين توانگري عمل كرده ايد، پس اكنون طلاي شما آماده است كه از آسمان بر زندگيتان ببارد تنها بايد :

1 _ ذهنتان را براي دريافت توانگري پاك كنيد. ( پالايش)

2 _ به آفرينش توانگري ذهني از طريق نوشتن و تصاوير و كلام بپردازيد.

 

اينها راههاي گشودن چشم دل و دريافت توانگري اند. اما مهمترين راه يا بزرگترين قانون براي ايجاد توانگري پايدار، استفاده از رقم جادوئي ده ( يا رقم افزايش ) است. قدما از اين راز با خبر بودند، از اين رو با پرداخت عشريه ي منظم و مدام و پيوسته، توانگري خويش را پايدار مي كردند. يعني يك دهم از شكار، دام، محصول، درآمد، ميراث، يا هر آنچه را كه به دست مي آوردند ، به پيشگاه خدا تقديم مي كردند. در واقع، يك دهم از آنچه را كه خدا به آنها داده بود، به كار خدا اختصاص مي دادند.

واژه ي " عشريه " يعني يك دهم.همه ي تمدنهاي بزرگ، رقم ده را رقم جادوئي افزايش مي دانستند . به دلايلي محكم، كشف كرده اند كه مصريان، بابلي ها، پارسيان، اعراب، يونانيان، روميان و حتي چيني ها ، از اين راز با خبر بودند.مصريان بيست درصد ( دو عشريه ) از درآمدشان را به معابد مي دادند. عبرانيان چهار عشريه مي دادند حتي در زماني كه مجبور بودند به دولت روم ماليات بپردازند.هندوها يك دهم از مالشان را مي بخشيدند ( يك عشريه ) اما فقراي هندي دو عشريه از مالشان پرداخت مي كردند تا زودتر توانگر بشوند! ( اين پرداختها اجباري نبوده بلكه آنها بر طبق اعتقاداتشان اين كار را انجام مي دادند! )

 

سيستم آرزوها هم اين قانون را تائيد مي كند.

 

قانون چهل و نهم سيستم آرزوها : با پرداخت عشريه ي منظم، نظم الهي را به يكايك امور زندگيتان فرا خوانيد.

 

قانون توانگري هم در اين مورد مي گه:

 

قانون 8 توانگري : با بخشيدن عشريه  ، خدا را در مرتبه ي نخست قرار دهيد تا به توانگري پايدار برسيد.

 

 

پاندر می گه :" عشريه "  يعني يك دهم از مال و هر چيزكه به دست مي آوريد ، متعلق به شما نيست ! بلكه سهم خداست كه از شما خواسته تا براي اعتماد به او و براي توانگر شدنتان آن را به كسي كه راه توانگري را به شما مي آموزد، ببخشيد."

پاندر در كتابش، آدمهاي زيادي را نام برده كه با پرداخت عشريه حتي به شفاي جسمي رسيده اند! او مي گويد : بزرگترين مشكل زندگي احتقان است و تنها علاج آن جريان! دادن عشريه به جريان انداختن انرژي است! به همين دليل شفا به همراه مي آورد!

 

ميثاق يعقوب:

 _ پرداخت عشريه، قانون ميليونرهاست!

" كاترين پاندر " مي گه : وقتي نخستين ميليونر كتاب مقدس " ابراهيم " ، به راز كاميابي بابلي ها كه از توانگر ترين مردم بودند،( پرداخت عشريه )، پي برد ، اين راز را به صورت قانون پرداخت عشريه به نوه اش يعقوب سپرد و يعقوب نيز آن را در ميثاق كاميابي خويش گنجاند . اين موضوع در كتاب عهد عتيق( سفر پيدايش، 28: 20 تا 22) به اين صورت ذكر شده است :

 

" و يعقوب، نذر كرده ، گفت اگر خدا با من باشد و مرا در اين راه كه مي روم محافظت كندو مرا نان دهد تا بخورم و رخت تا بپوشم و به خانه ي پدر خود به سلامتي برگردم ، هر آينه خداي من خواهد بود و اين سنگي را كه چون ستون بر پا كردم بيت الله شود و آنچه به من بدهي، ده يك آن را به تو خواهم داد."

 

ميثاق، عهد و پيماني است ميان دو نفر براي انجام كاري معين و براي دريافت ثمراتي معين. ميثاق يعقوب، متشكل از دو بخش است :

_ بخش اول : يعقوب تعيين كرده است كه از خدا چه مي خواهد ، آنچه از خدا مي خواهد توانگري و هدايت و آرامش خيال است.

_ بخش دوم : در اينجا سوگند مي خورد كه اگر خدا آن كارها را برايش بكند، قطعا" ده يك آنچه را كه خدا به او مي دهد، به خدا اختصاص خواهد داد.

 

قانون توانگري ( و قانون كندن گودال كه در بخش سيستم آرزوها براتون گفته ام ) مي گه انسان بايد گام نخست را بردارد و مطمئن باشد كه خدا همه ي گامهاي بعدي را برخواهد داشت. يعني اول بايد عشريه را بپردازيد و بعد يقين داشته باشيد كه خدا توانگري راستين را به شما هديه مي دهد.

 

تمرين نوشتن ميثاق كاميابي :

 نوشتن ميثاق كاميابي را انجام بدهيد. در دو بخش.

 _ بخش اول آن بايد شامل آنچه كه از توانگري مي خواهيد، باشد. ( شبيه فهرست كوتاه مدت آرزوها اما مختصر و مفيد)

_ در بخش دوم با خداوند عهد كنيد كه عشريه ي خود را بپردازيد .

هر گاه ميثاق كاميابي خود را مي نويسيد، به تاكيد ندا در دهيد كه : " براي دريافت بركت خود، تنها به خدا توكل مي كنم. براي آفرينش توانگري خويش به انسانها و اوضاع و شرايط چشم نمي دوزم. تنها تكيه گاه من خداست. "  و با خود تكرار كنيد : " از نظر مالي خدا را در مرتبه ي نخست قرار مي دهم. پيش از هر كار، عشريه ام را مي پردازم تا راه توانگريم را بگشايم. "

بكوشيد براي ميثاق خود مهلتي مشخص كنيد مثلا" شش ماهه يا يك ساله. ميثاق خود را در جاي امني بگذاريد تا احدي نتواند آن را ببيند.از همين لحظه پرداخت منظم عشريه را آغاز كنيد. قبل از پرداخت ساير قبض ها و صورتحسابها، اول يك دهم در آمدتان  را بپردازيد. گاه گاهي به سراغ ميثاق خود برويد تا ببينيد به كدام يك از ثمرات نيكو رسيده ايد. خواسته هاي برآورده شده تان را در ميثاق، مشخص كنيد و سپاس بگزاريد.بعد از آن، مي توانيد خود را براي آماده كردن ميثاقهاي بلند مدت تر آماده كنيد. ( اين ميثاق مثل همان فهرست بلند مدت آرزوهاست)

 

نكته ي مهم _ پاندر می گه لازم نيست صبر كنيد تا اول اوضاع ماليتان بهتر بشود و از شر قرض هايتان خلاص بشويد و آنگاه عشريه بپردازيد. (چون اين كار يعني هرگز اعتقادي به برآورده شدن آرزويتان نداريد، پس قطعا" نبايد منتظر برآورده شدنش هم باشيد! ! ) به محض اينكه پولي يا محصولي به دستتان رسيد، بي درنگ اول عشريه ي آن را بپردازيد يعني يك دهم آن را پرداخت كنيد. شايد فكر كنيد : " اما من كه استطاعت پرداخت عشريه ندارم! " اين جا " پاندر " در جواب مي گويد: "پس بگذاريد به شما بگويم كه به همين دليل بايد بي درنگ عشريه ي خود را بپردازيد. زيرا اگر عشريه ي خود را ندهيد، روز به روز وضع ماليتان بدتر هم خواهد شد! هر چه نياز ماليتان شديد تر باشد، بايد زودتر عشريه ي خود را بپردازيد. زيرا رقم جادوئي ده، رقم افزايش است و رد خور ندارد! "

 

در عهد عتيق آمده كه خدا به موسي دستور داد تا قوم يهود براي ثروتمند شدن، عشريه بدهند.هر گاه قوم يهود عشريه مي داد، توانگر مي شد اما هر گاه از نظر مالي خدا را در مرتبه ي نخست قرار نمي داد _ مانند دوران حكومت سليمان_ حكومت دچار تفرقه مي شد و فرزندان يهود به تبعيد بابلي ها گرفتار مي آمدند! هنگامي كه بازماندگان قوم به اورشليم بازگشتند، نبي به آنها يادآوري كرد كه اگر دوباره " ده يك " خود را بپردازند، " روزنهاي آسمان " برآنها گشوده خواهد شد!

در عهد جديد، آمده كه هم عيسي و هم پولس عشريه مي پرداختند.پرداخت عشريه از قوانين معبد بود و عيسي به عنوان يك يهود همواره عشريه مي پرداخت. در زمان عيسي، يك فريسي بايد يك چهارم درآمدش را در راه خدا مي بخشيد! پرداخت عشريه در روزگار كتاب مقدس، يكي از معمول ترين كارها بوده است.

 

" كاترين پاندر " در كتاب "چشم دل بگشا " تاكيد مي كند كه پرداخت عشريه ، زائيده ي هوس يا روياي يك كشيش يا معلم معنوي، براي پول به جيب زدن و جمع آوري درآمد نيست، بلكه قانون جهاني و كيهاني توانگري است كه در سده هاي زيادي براي توانگري پايدار به كار مي رفته است. او مي گويد : " بسياري از افراد ، نسبت به پرداخت عشريه گرايشي ناخوشايند يا مانعي رواني دارند، زيرا خيلي از كشيش ها يا استادهاي معنوي به دادن عشريه تاكيد كرده اند! اما وقتي به وعده هاي كتاب مقدس نگاه كنيد _ مانند وعده هاي ملاكي نبي _ در مي يابيد كه عشريه دهنده توانگر مي شود. البته عشريه گيرنده هم توانگر مي شود اما اين در درجه ي دوم اهميت قرار دارد.

" كاترين پاندر " افراد بسياري را مثال مي زند كه با وجود درآمد كم شروع به دادن عشريه كردند و توانگر شدند!

 

نكته ي مهم _ يك دهم از وقت كافي نيست!

" پاندر "مي گويد ، خانمي كه گره از مشكلاتش باز نمي شد، مي گفت " نمي فهمم چرا بايد از پولم عشريه بدهم؟ من يك روز در هفته ام را گذاشته ام تا براي رضاي خدا تدريس كنم! در واقع دارم از وقتم عشريه مي دهم! " : پاندر " به او مي گويد : " كار بسيار خوبي مي كني اما مي خواهي به چه برسي؟ به وقت بيشتر يا پول بيشتر؟ " زن پاسخ مي دهد : " آنچه به راستي نياز دارم، پول بيشتر است! " " پاندر " به زن مي گويد كه كتاب مقدس را بردارد و وعده هاي مربوط به عشريه را دوباره بخواند. تمام اين وعده ها درباره ي كساني است كه ده يك از پول و دارائيهاي خود را مي بخشند. هيچ جاي كتاب مقدس نيامده كه بايد از وقت خود عشريه بدهيد! اگر چه آن هم تحسين برانگيز است منتها قانون توانگري، پرداخت عشريه از هر گونه درآمد است. "

 

مثالي از كسي كه به خاطر پرداخت عشريه به توانگري رسيد :

" رابرت لوتورنو " نابغه ي امور مهندسي كه به علت پرداخت عشريه هايش مشهور شده است، در كتابش با نام " آنچه انسان و كوه را تكان مي دهد " از دوراني مي نويسد كه با قوانين توانگري آشنا شده و تازه پرداخت عشريه را شروع كرده بود. با بهبود وضع ماليش، به خودش مي گويد كه يك سال عشريه نمي دهد و پس انداز مي كند.او به خدا مي گويد : " خدايا! صد هزار دلار، عشريه ام را سرمايه ي كارم مي كنم و در عوض، سال بعد عشريه ام را ، بيشتر، مي پردازم! " اما از همان لحظه همه ي كارهايش گره مي خورد. پشت سر هم دچار مشكلات مالي مي شود و هواي بد باعث مي شود كه كارهاي ساختمانيش، پيش نرود. در پايان سال، او صد هزار دلار قرض بالا مي آورد! او مي گويد از اين تجربه دريافتم كه قانون عشريه با وعده و وعيد به جائي نمي رسد و  شوخي ندارد!  او، آن زمان، با وجود قرضي كه بالا آورده بود، به محض دريافت درآمدي، عشريه ي خود را پرداخت و به اين رويه ادامه داد. او به چنان توانگري و ثروتي دست پيدا كرد كه بعدها مجبور شد براي توزيع درست عشريه هايش كه به ميليونها دلار مي رسيد، موسسه اي خصوصي تاسيس كند!

 

نكته ي مهم _ يادتون باشه عشريه را بايد از كل درآمدتان بدهيد .( نه از باقيمانده و پس اندازي كه ته پولتان، مي ماند. )

 

 سوال _ عشريه را به كجا بايد پرداخت؟

قوانين كهن درباره ي اينكه عشريه را بايد به كجا پرداخت، بسيار دقيق بودند چون در آن روزگار، عشريه يك قانون فراگير بود. آنها مي گفتند اولين يك دهم از مالتان بايد به عابدان و جايگاه عبادت  كه قانون عشريه را به مردم مي آموخت، سپرده بشود.اين يك دهم نبايد به نيت خاصي داده داده بشود. يعني عشريه دهنده نيايد به اين كه اين پول در كجا خرج مي شده، كاري داشته باشد. دومين يك دهم در آمد بايد به مصرف جشنها مي رسيد. سومين يك دهم درآمد، بايد به مصارف خيريه مي رسيد.

 

امروزه دانشمندان ذهني معتقدند عشريه را بايد به جائي بپردازيد، كه از آنجا كمك معنوي و الهام مي گيريد. يعني به استاد معنويتان. استادهاي معنوي كساني هستند كه آن كنش هاي ذهن را كه شفا مي بخشد و توانگري مي آورد، به شما مي آموزد. عشريه را بايد بدون چشمداشت بپردازيد. " امت فاكس" مي گويد : " نهضت حقيقت ( نهضتي كه قوانين توانگري را مي آموزد) تنها راه نجات جهان است. " پاندر " و " امت فاكس " و ساير دانشمندان ذهني، گفته اند كه " بايد بخشش و ايثارتان را به مردماني اهدا كنيد كه وجودشان منشا الهام و تعالي انسانهاست و به آدميان آن حقيقت را مي آموزند كه شفا مي دهد و مي تواند توانگر كند. " آنها مي گويند " پولتان هر جا برود، ايمانتان همان جا مي رود! "

 

سوال _ اگر عشريه را به جائي غير از جائي كه بايد بپردازيم ، پرداخت كنيم، چه مي شود؟

 " پاندر " مي گويد زني كه عشريه اش را به چند موسسه ي پزشكي پرداخته بود،  پيش او آمده بود و شكايت مي كرد كه چرا بيماريش شفا نيافته است؟" پاندر " براي او توضيح مي دهد كه او مي تواند از پولش به فقرا كمك كند يا به جاهاي مختلف ببخشد اما اين عشريه به حساب نمي آيد وبايد عشريه اش را به استاد معنوي اش بپردازد. كمك به خويشاوندان مستمند، صدقه است نه عشريه.

زن ديگري به پاندر شكايت مي كند كه چرا با وجود پرداختن عشريه اش توانگر نمي شود؟ " پاندر " از او مي پرسد كه عشريه اش را به كجا پرداخته ؟ زن پاسخ مي دهد : الان استاد معنوي اي در يك كليسا دارم كه برايم مفيد است اما عشريه ام را به همان كليسائي مي دهم كه سابقا" به آنجا مي رفتم و در آغاز با آنجا شروع كردم! مگر اهميت دارد كه عشريه را به كجا بدهم؟!

" پاندر " مي گويد : " اگر مي خواهي توانگر بشوي، به جائي عشريه ات را بپرداز كه حالا از آنجا كمك معنوي و الهام مي گيري .( چون در غير اين صورت حقي را از كسي ضايع كرده اي كه خودش كارما دارد! )ستاندن كمك معنوي از يك جا و پرداخت عشريه به جائي ديگر مثل اين مي ماند كه نزد پزشكي بروي و پولش را به پزشك ديگري بپردازي! 

 

 

سوال _ عشريه را بايد از درآمد خالص پرداخت يا درآمد ناخالص؟

" پاندر " مي گويد : دوستي مي گفت : من از درآمد خالصم ( ماليات در رفته ) عشريه مي پرداختم اما متوجه شدم هيچ وقت آنقدر پول ندارم كه مالياتهايم را بپردازم. فورا" از درآمد ناخالصم ( بدون كسر ماليات ) عشريه پرداختم و چنان گشايشي در امور ماليم پيدا شد كه ديدم به راحتي مي توانم مالياتهايم را هم بدهم!

پاندر می گه:اگر در اين لحظه دستتان آنقدر باز نيست يا هنوز آنقدر به قانون توانگري،  اعتماد نداريد كه بتوانيد از همه ي درآمدهايتان عشريه بپردازيد، لااقل از يكي از آنها به طور منظم عشريه بدهيد. هر چه بيشتر ببخشائيد، بيشتر دريافت مي كنيد. بخشيدن راه گرفتن را مي گشايد.

 

 

سوال _ اگر عشريه ندهيم، چه مي شود؟

پاندر می گه :

1 _ اگر چيزي ندهيد، چيزي نمي ستانيد. كسي كه مي خواهد مطابق با نهضت حقيقت پيش برود و به آرزوها و توانگري برسد نمي تواند از بعضي از قوانين آن تخلف كند و انتظار دريافت داشته باشد.

 

2 _ اگر داوطلبانه در راه خير ندهيد، ناگزير بايد به زور از دست بدهيد! و آن هم براي تجربه هاي ناخوشايند و مخرب زندگي. ( مثل پول بيماري، گم كردن پول، ربوده شدن مال، فنا شدن لوازمتان ، پرداخت بهاي گزاف براي تعمير لوازمي كه دم به ساعت خراب مي شوند ، به كساني كه قرض مي دهيد پولتان را پس نمي دهند، چكهائي كه دريافت مي كنيد پاس نمي شود، حقوقتان را به موقع نمي دهند  و ...) چون قانون كائنات يك دهم مال شما را متعلق به شما نمي داند و اگر آن را در راهي كه بايد ، خرج نكنيد، به هر قيمتي آن را از شما مي گيرد! بنابراين ، هر گاه چيزي از شما ربوده شد، بدانيد كه به اندازه ي كافي نبخشيده ايد! اين يك قانون ذهني مهم است كه مي گويد :

 

اگر بخواهيد در ازاي هيچ، چيزي بستانيد، چيزي از شما ربوده مي شود!

 

 

استاد معنوي فقط مي تواند عشريه هائي را كه شما به ميل خودتان به او پرداخت كرده ايد، دريافت كند. استاد اجازه نداره کسی را مجبور کند که به او عشریه بدهد چون عشریه چیزی است که فرد به میل خود به استاد می پردازد.

 

پاندر معتقده اگر شما استاد معنوي كسي هستيد يعني قوانين توانگري را به او آموختيد( يا همان نهضت حقيقت را) و او به شما عشريه پرداخت، باید حتما" آن را دريافت كنيد . چون دريافت نكردن آن يعني باور نداريد كه او با دادن آن مال به توانگري مي رسد.( يعني او را فقير فرض كرده ايد) حتي اگر دلتان نمي خواهد ، آن را دريافت كنيد و  به ديگران ببخشيد. او معتقده حتما" از پول عشريه اي كه مي گيريد ، هم ،  عشريه بدهيدو فكر نكنيد چون جزو عشريه بگير ها هستيد نبايد عشريه بدهيد.

 

اين مطلب را به استناد آيات كتب مقدس عهد عتيق براتون مي گم. در باب سوم كتاب ملاكي نبي آمده :

 " خداوند مي گويد به سمت من باز گشت نمائيد و من به سوي شما بازگشت خواهم كرد. اما شما به من مي گوئيد به چه بازگشت نمائيم.آيا انسان خدا را گول مي زند؟! اما شما مرا گول زده ايد و مي گوئيد در چه چيز تو را گول زده ايم . در عشرها و هدايا! " و گفته : " شما سخت ملعون شده ايد! زيرا شما مرا گول زده ايد! "

 

خود " كاترين پاندر " ميگه عشريه ي سخاوتمندانه ي خوانندگانش باعث شد تا اون سه كليساي جهاني حقيقت درست كنه و  در اون نهضت حقيقت رو ياد بده چون اين عشريه ها باعث شده كه اون بتونه تمام وقتش را صرف نوشتن كتاب و سخنراني هايش بكند. بنابراين هم عشريه دهنده و هم عشريه گيرنده به توانگري مي رسند.

اين درس را با وعده ي خداوند به پايان مي برم. اميدوارم همانقدر كه اين وعده ي الهي، قلب من را سرشار از عشق و آرامش مي كند ، به شما هم آرامش و شادي هديه كند!

 

در عهد عتيق آمده : " خداوند مي گويد مرا با عشريه هاي خود امتحان كنيد تا ببينيد كه آيا روزنهاي آسمان را بر شما نخواهم گشود و چنان بركتي بر شما نخواهم ريخت كه گنجايش آن نخواهد بود!!"

 

 

پروردگارا! كمكمان كن تا با باور وعده هاي راستين تو، به حقيقت دست بيابيم! آمين!

 

( جلسه 39_ آفرینش توانگری ذهنی از طریق کلام)

 

( جلسه 39_ آفرینش توانگری ذهنی از طریق کلام)

 

سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با ادامه ي درس آفرينش توانگري با شما همراهم . گفتيم كه آفرينش توانگري ذهني از سه طريق انجام ميشه. طريق اول ، نوشتن. طريق دوم ، تصاوير( چرخ اقبال). و روش سوم كلام. طريق اول و دوم را كه براتون توضيح دادم، حالا مي ريم سراغ روش سوم .

 

_آفرينش توانگري ذهني از طريق كلام :

 

من در پستهاي زيادي راجع به جادوي كلام براتون صحبت كردم و اين قانون ذهني كه مي گه :"هر آنچه به گفتار در آيد، به رفتار در مي آيد." دانشمندان ذهني،  تخمين زده اند كه تكرار عبارت تاكيدي ويژه ي توانگري مي تواند هشتاد درصد بر سرعت تجلي ثمرات دلخواه بيفزايد.

"كاترين پاندر " معتقده كه" در ازاي هر پانزده دقيقه مطالعه ي مطالب و  كتابهاي الهام بخش، دست كم بايد پنج دقيقه عبارات تاكيدي را تكرار كرد. فقط با مطالعه ي مطالب ذهني نمي توان به توانگري رسيد "

كاترين پاندر در كتاب " قانون توانگري " آدمهاي زيادي را كه از اين طريق، توانستند درهاي توانگري را به روي خودشان باز كنند، مثال مي زند. او حتي اعتراف مي كند كه فقط از طريق تكرار عبارت تاكيدي ( كه آن را دعاي روزانه ي خود مي نامد) توانست به شيوه اي عجيب، ناشري معروف بيابد تا دست نوشته هايش درباره ي توانگري را چاپ كند و اين آغاز شهرت جهاني و توانگري او شد!

 

قانون تجلي : هر چقدر هم كه ظاهر امور مخالف به نظر برسد ، بايد شرايط دلخواه را مجسم كنيد و از اقتدار و نفوذ كلام غافل نمانيد. در جملات تاكيدي حتما" از قانون " تجلي "پيروي كنيد. قانون تجلي حكم مي كند كه هر آنچه را كه دوست داريد باشيد يا به انجام برسانيد، بايد بگوئيد كه پيشاپيش چنان هستيد و آن كار را به انجام مي رسانيد. مثال " نگوئيد من آپارتماني زيبا مي خواهم. " بگوئيد : خدا را شكر مي كنم كه اكنون داراي آپارتماني زيبا هستم. "

 

 

 سيستم آرزوها هم اين موضوع رو تائيد مي كنه و مي گه :

 

قانون چهل و هشتم سيستم آرزوها : حتي وقتي ظاهر امور به نظر مخالف مي رسد، از قانون تجلي پيروي كنيد.( تجسم شرايط دلخواه و استفاده از جملات تاكيدي به گونه اي كه انگار الان آنچه را مي خواهيد ستانده ايد)

 

نكته ي مهم _ لااقل روزي پنج دقيقه عبارتهاي تاكيدي دلخواهتان را با صداي بلند تكرار كنيد.اگر مي خواهيد توانگري شما به صورتي روشن و قطعي رفتار كند، بايد كلامي كه براي توانگري بر زبان مي آوريد، روشن و قطعي باشد.

 

 

_ قدرت جادوئي اسمهاي مقدس براي توانگري:

قدما معتقد بودند كه آگاهي از واژه هاي مرموز يا آيه اي مقدس، بسيار نيكوست و به هنگام فشار يا دشواريهاي آزمونهاي زندگي، به آنها كمك مي كند. يكي از نامهائي را كه مقتدر مي دانستند " يهوه " بود و ديگري عبارت " من هستم" .

"كاترين پاندر " مي گويد ما عيسي مسيح را به عنوان شفادهنده مي شناسيم، حال آنكه او در معجزات مربوط به توانگري اش، قوانين ذهني و معنوي توانگري را به كار مي بست. " عيسي مسيح همواره از عبارات تاكيدي مثبت استفاده مي كرد. بزرگترين چيزها را از خدا مي خواست و همه ي آنها را متجلي مي كرد، زيرا دعايش سرشار از اقتدار بود. ( مگر دعاي رباني چيزي غير از عبارات تاكيدي مثبت و مصمم است؟)

 يكي از استادهاي خوب من هميشه مي گفت "حتي نام كساني كه انسانهاي بزرگي بوده اند داراي يك گاست ( انرژي) است و چون انرژي هرگز از بين نمي رود، هنوز انرژي آن ها، در جهان باقيست و به هر كس كه از آنها كمك بخواهد، كمك مي كند. به همين دليل است كه خيلي از معجزات با توسل به بزرگان ديني انجام ميشود. "

 ( من خودم به اين موضوع اعتقاد زيادي دارم. زماني بود كه كتابهائي در زمينه هاي متافيزيك يا نيروهاي ماورائي مي خواندم اما نمي فهميدم. به محض اينكه از گاست نويسنده ي كتاب يا استادي كه ، آن فن را آموزش مي داد، كمك طلبيدم، شبهاي متوالي به خوابم  آمد و مباحث را برايم توضيح  داد و موشكافي  كرد! )

" چارلز فيلمور" در كتابش "توانگري" مي نويسد : "از نام عيسي مسيح امواجي نيرومند و طيفي قدرتمند بر مي خيزد كه توانگري مي بخشد. نامي كه اقتدار زمين و آسمان را در بر دارد و به آساني مي تواند به جوهر كائنات ، شكل ببخشد. نامي كه با جوهر نمادهاي پدر و مادر يگانه است و چون بر زبان آيد، همه ي نيروها را به كار وا مي دارد تا ثمرات دلخواه را به بار آورد."

"كاترين پاندر " بر اساس همين اعتقاد به قدرت جادوئي اسمهاي مقدس، وقتي نياز به يك ماشين نويس داشته، اين عبارت تاكيدي را تكرار مي كند: "عيسي مسيح هم اكنون ماشين نويسي عالي را متجلي مي كند تا اين كار من را به انجام برساند." و چند ساعت بعد يكي از آشنايان كه تايپيست بوده پيش او مي آيد تا خدمتي براي او انجام بدهد!

 

شما مي تونيد انواع و اقسام جملات تاكيدي را بسازيد يا از كتب مختلف برداريد. من چند تا از آنها را برايتان مي نويسم :

_ من به روح جهاني توانگري اعتماد مي كنم تا هم اكنون بركت بيكرانش را بر همه ي گوشه هاي زندگيم بباراند.

 

_ من در جوهر الهي احاطه شده ام و اين جوهر الهي هم اكنون در شكلي غني و مناسب و شايسته به سويم مي آيد.

 

_ خدايا من به تو و عدالت تو توكل مي كنم. مي دانم آنچه كه متعلق به من است نمي تواند از من باز گرفته بشود.پس آرام و آسوده بر جا مي مانم.

 

_ من هم اكنون از درآمدي مدام و قابل توجه و روزافزون برخوردارم.

 

_ از افزايش درآمدم كه هم اكنون پيش مي آيد و به طرزي قابل ملاحظه به من رضايت مي بخشد، سپاسگزارم.

 

_ من در ذهن الهي، آرماني الهي ام و اكنون به سوي مكان راستين و انسانهاي راستين و توانگري راستين زندگيم هدايت مي شوم.

 

شما در "چهار كتاب " نوشته ي "فلورانس اسكاول شين" مي توانيد جملات تاكيدي زيادي براي موارد مختلف پيدا كنيد.

 

 

ساختن جمله ي تاكيدي با استفاده از قدرت جادوئي اسم مقدسين :جملات تاكيدي زيادي در كتابها نوشته شده اما من پيشنهاد مي كنم خودتون اون جمله ي تاكيدي رو كه در اين زمان بهش نياز داريد بسازيد و از قدرت جادوئي اسم مقدسين " مثل عيسي مسيح، حضرت علي(ع)، امام حسين و يا هر كسي كه حس روحاني اي در شما به وجود مي آره..." استفاده كنيد و بگيد : " عيسي مسيح يا امام حسين يا ... اينجاست و اكنون عاليترين چيز را براي من درباره ي( فلان موضوع) فراهم و متجلي مي كند. "

يا بگوئيد : " اكنون نور پاك و سفيد (عيسي مسيح يا حضرت امام رضا يا ....)  همه ي زندگي من را احاطه كرده است و هيچ چيز منفي نمي تواند وارد اين حلقه ي نور بشود و تنها نيكي مي تواند به من نزديك بشود. ميزان كار و زناشوئي و تندرستي و ... مستقيما" در دست ( نام آن آدم روحاني مقدس را بياوريد) است و در هر گامي كه بر مي دارم او پيشاپيش مي رود و همه ي امور زندگيم را هدايت مي كند .  "

 يا بگوئيد: " قدرت ( عيسي مسيح يا ...) سرگرم عاليترين كار خود است تا كاملترين ثمرات نيكو را به بار بياورد."

يا بگوئيد: " مسئوليت ( كار يا مشكلي كه داريد را عنوان كنيد) با ( عيسي مسيح يا  ...) است و خودش نشانم مي دهد كه چه كنم و راه درست را مي گشايد."

 

مثال: " كاترين پاندر " از خودش مثال مي زند كه مي خواسته كليسائي باز كند و امور ذهني را در آن آموزش بدهد اما پول نداشته است. او شروع مي كند با اسم مقدسين جملات تاكيدي گفتن. يك بار موقع گفتن اين جملات، اسم يك نفر آدم كه دورادور مي شناخته به ذهنش مي رسد. " پاندر " به او زنگ مي زند و اون آدم ميگه مايل است او را ببيند. وقتي به ديدنش مي آيد به پاندر  مي گويد " يك چك هزار دلاري داره كه با چند نفر ديگه اون رو جمع كردند و مي خوان اون رو در اختيار كسي بگذارن كه مي خواد كليساي جديدي بسازه! "

" پاندر" مي گه : " من كه از اين موضوع اطلاعي نداشتم اما ضمن مراقبه روي جمله ي تاكيدي انگار خداوند به دلم انداخته بود تا با او تماس بگيرم! " و اين طوري پول كليسا جور ميشه!

 

_ قدرت توانگري بخش و اقتدار دعاي رباني : پاندر مي گه دعاي رباني كه در انجيل آمده، از اقتداري عظيم بهرمند است. به شرط آنكه آن را آهسته و سنجيده و كلمه به كلمه بخوانيد و به هر كلمه اش بينديشيد تا از نيروي سرشار و تاثير شگرفش بهره مند بشويد.آنگاه مي بينيد كه همه ي مشكلاتتان حل مي شود. تاثير تكرار روزانه ي " دعاي رباني" شما را به حيرت مي اندازد.پس چنين دعا كنيد :

 

" اي پدر مقدس ما كه در آسماني

نام تو مقدس باد

ملكوت تو بيايد

اراده ي تو چنان كه در آسمان است،

بر زمين نيز كرده شود.

نان كفاف ما را امروز به ما بده.

و قرضهاي ما را ببخش

چنان كه ما نيز قرضداران خود را مي بخشيم

و ما را در آزمايش مياور

بلكه از شرير ما را رهايي ده

زيرا ملكوت و قوت و جلال

تا ابدالاباد از آن توست.

آمين. "

( انجيل متي، 6: 9_13)

 

_ اما چرا دعاي رباني چنين قدرتمند است؟

شايد به اين دليل كه شما را به آن آگاهي مي كشاند كه عيسي مسيح براي انجام معجزه هايش در آن قرار داشت. به آن آگاهي كه توانگري را متجلي مي كند و قرصهاي نان و ماهي را هزار برابر مي كند!

 

(من شخصا"، با افتخار،  پيرو دين مقدس اسلام هستم اما معتقدم به تعداد آدمها راه براي رسيدن به خداوند وجود داره! پس به همه ي ادياني كه خداي واحد رو قبول دارند احترام مي گذارم و از دعاهاي همه شون استفاده مي كنم و معتقدم اين انرژي در همه ي دعاهاي كتب مقدس موجوده. حديثي هم درباره ي آيات قرآن خوندم كه " هر تعداد از آيات قرآن را كه براي انجام نيتي بخوانيد، براي برآورده شدن آن حاجت، كفايت مي كند." به نظرم اين هم به خاطر انرژي بالائي است كه در اين آيات وجود داره. دعاها و آيات قراني درست مثل جملات تاكيدي مي مونند و اثر مي كنند.)

 

نكته ي مهم _ عبارت تاكيدي را براي ديگران هم مي توانيد به كار ببريد. حتي اگر خودشان هم به اين موضوع اعتقاد نداشته باشند. ( اگرچه اعتقاد خود آن فرد، اثراتي عميق تر و سريع تر به بار مي آورد)

مثلا" براي دوستتان كه بيكار است ، تكرار كنيد : " تو شغلي بي نظير و درآمدي بي همتا داري. تو به شيوه اي بي نظير خدمتي بي همتا را به انجام مي رساني."

 

همونطور كه گفتم جملات تاكيدي بيشماري وجود داره اما بهترين كار اينه كه شما خودتون كشف كنيد كه به چه جمله ي تاكيدي اي واقعا" نياز داريد. من اينجا به شما شيوه اي رو ياد مي دم كه در" تجسم خلاق " اون رو جزو كارهاي پالايشگر مي دونند.

 

_ پالايش و ساخت جملات تاكيدي پالايشگر:

 اصل نهفته در شيوه هاي پالايش اين است كه بايد مشتاق باشيد كه هر گونه احساس منفي سركوب شده را در جسم يا عواطف يا ذهن يا روحتان كاملا" بشناسيد و آن را مورد بررسي قرار دهيد تا بتوانيد آن را رها كنيد. بيشتر افراد اميدوارند كه با ناديده گرفتن احساسهاي منفي، آنها راهشان را مي گيرند و مي روند! در حالي كه اگه درسهاي نيمه ي تاريك رو به ياد داشته باشيد، حتما" مي دونيد كه اين طوري نيست. هرچه بيشتر بكوشيد تا آنها را ناديده بگيريد، بيشتر خودشان را در زندگيتان نشان خواهند داد. گوئي همه ي زواياي تاريك وجودتان، عملا" مي كوشند كه نور آگاهي را به سوي خود بكشانند، تا بتوانند پاك و صيقل يافته بشوند. فرايند صيقل يافتن يا پالايش، فقط با درخشش نور آگاهي به زواياي تاريك ، و با اشتياق تجربه ي هر چه كه در آنجا هست، رخ مي دهد. با تجربه ي آن، انرژي مسدود شده و متراكم، براي هميشه رها مي شود.

بنابراين اگر در هنگام به كار بردن جملات تاكيدي و مثبت، احساس نا خوشايندي بهتون دست مي ده، يا اينكه احساس مي كنيد هدف يا آرزويتان با مانع روبرو شده، يا مدتهاست كه از جملات تاكيديتون ثمره ي مفيدي به دست نمي آريد، بدونيد كه اون جمله متعلق به شما نيست! حتما" جملاتي را كه به كار مي بريد رها كنيد و به سراغ ساخت جملات تاكيدي پالايشگر بريد.

 

تمرين براي ساختن جمله ي تاكيدي پالايشگر:

 

نخست در دفتر مراقبه تان، آرزو يا همان هدفتان را به صورت يك عبارت تاكيدي بنويسيد. آنگاه بنويسيد : " علت اينكه نمي توانم به هدفم برسم اينست كه ..." هنگامي كه اين دلايل را مي نويسيد ، به يكايك فكرهائي كه از سرتان مي گذرد ، هر اندازه هم كه احمقانه يا عجيب يا وحشتناك يا بي اهميت به نظر مي رسد، توجه كنيد. به خودتان اجازه بدهيد هر دليلي را كه به ذهنتان مي رسد، در اينجا بنويسيد.

مثال :

 

هدف : مي خواهم صاحب حرفه اي شگفت آور باشم با ... ريال درآمد ماهانه.

 

 ساخت جمله ي تاكيدي اوليه : طبق قانون تجلي بايد اون رو به شكل يك جمله ي مثبت ، به شكلي كه انگار تحقق پيدا كرده ، بنويسيد. يعني اين جمله مي شود جمله ي تاكيدي اوليه ي شما:  

 " اكنون صاحب حرفه اي شگفت و خلاقم. كارم را دوست دارم و درآمد ماهانه ام .... ريال است."

 

سوال : دليل اين كه نمي توانم به خواسته ام برسم، چيست؟

 

جواب : هرگز موفق نخواهم شد _ نمي دانم مي خواهم چه كار كنم. _ از كجا مي توانم چنين شغلي را پيدا كنم؟ _ عالي تر از آنست كه بتواند حقيقت پيدا كند. _ لياقتش را ندارم. _ مي ترسم از اينكه اين همه پول به دست بياورم! _ پدرم هرگز چنين پولي به دست نياورد من هم نمي خواهم با در آوردن اين پول، باعث احساس خواري در او بشوم! _ و غيره ...

 

اگه احساس كردين باز هم دلايل ديگه اي وجود داره در يك فرصت ديگه دوباره سراغ اين جوابها بياين و به اونها اضافه كنيد. بعد مدتي بنشينيد و به دلايل خودتون بنگريد تا ببينيد كداميك از اونها بيشتر شما را تحت تاثير قرار مي دهند و كنارشان علامت بگذاريد. آنگاه براي خنثي كردن يكايك آنها، يك جمله ي تاكيدي مناسب با اون دليل بنويسيد. به اين جمله ي تاكيدي مي گن "جمله ي تاكيدي پالايشگر ".

_ براي دلايلي كه در بالا نوشتيد، اين جملات تاكيدي پالايشگر ساخته مي شوند :

من اكنون موفق هستم. من اكنون توانائي به دست آوردن عالي ترين ها را دارم. من اكنون با هدايت الهي، دريافته ام كه از كجا بايد شروع كنم. و ...

 

اينها جملاتي هستند كه شما بايد به كار ببريد و به كار بردن جمله ي تاكيدي اوليه، در اين زمان نه تنها نمي تونه به شما كمكي بكند، بلكه حتي چيزهاي زيادي را كه در نيمه ي تاريكتان پنهان كرده ايد، به سطح مي آورد و مانع تحقق آرزويتان مي شود. پس از جملات تاكيدي پالايشگرتان استفاده بكنيد.

 

خدايا! تو را شكر مي كنم كه ضمير برترم اكنون مرا به سوي بهترينهائي كه لايقش هستم، هدايت مي كند. آمين.

 

(جلسه 38_ چرخ اقبال یا آفرینش توانگری ذهنی از طریق تصاویر)

(جلسه 38_ چرخ اقبال یا آفرینش توانگری ذهنی از طریق تصاویر)

 

 سلام به همه ي دوستان خوب. تو جلسه ي قبل از آفرينش توانگري ذهني حرف زديم و گفتيم كه از سه طربق انجام مي شه . اوليش از طريق نوشتن بود كه براتون توضيح دادم. دومين  طريق براي آفرينش توانگري ذهني از طريق تصاويره كه تو اين جلسه در موردش با هم حرف مي زنيم.

 

استفاده از اقتدار تصاوير ، هنر جديدي نيست. آدمهاي غار نشين روي ديوار غارهاشون تصوير خوراكيهايي رو كه دوست داشتند را مي كشيدند چون باور داشتند با نگاه كردن به اين تصاوير، قدرتي نا مرئي اين خوراكها رو به صورت شكار يا ماهي يا طيور در اختيارشون قرار مي ده!

 بعدها مصريها گورهاي خودشون رو نقاشي مي كردند و به محض اينكه كودكي زاده مي شد، نقاشي گور او هم شروع مي شد! روي ديوارهاي گور ، تصاويري از همه ي چيزهاي خوبي كه اون كودك در طول زندگيش مي تونست تجربه كند ، را مي كشيدند. از پيروزي در جنگها گرفته تا نيكبختي و سرافرازي و ... مصريان بر اين اعتقادبودند كه اين تصاوير سبب مي شوند تا اين تجربه ها در زندگي كودك زائيده شده در دربار، دوباره متجلي بشود.

دو هزار و چهار صد سال قبل، در دوران عصر طلايي يونان، يونانيان در پيرامون مادران آينده ، تصاوير و مجسمه هاي زيبا مي گذاشتند تا كودكان به دنيا نيامده، از تصاوير ذهني مادران خود سلامت و زيبائي بستانند. امروزه، دانشمندان براي بار دوم در حال اكتشاف اين فن هستند!

خوب! اين مقدمه رو گفتم تا مطمئن بشيد با يه قدرت جادوئي حسابي روبروئيد كه ارزش امتحان كردن داره! حالا بريم سر اصل مطلب.

 

_ آفرينش توانگري ذهني از طريق تصاوير با ايجاد " چرخ اقبال " :

 

" كاترين پاندر " معتقده كه بايد تصاوير موهبتهائي رو كه آرزوشون رو داريم، در يك " چرخ اقبال " بكشيم يا درست كنيم. يعني چي؟

_ مثلا" پسر كاترين پاندر آرزو داشته تا به كاليفرنياي جنوبي برن و اونجا زندگي كنند اما شرايطش موجود نبوده. اونها مقواي بزرگي رو بر مي دارن و عكسهاي خودشون رو در ميان عكسهائي كه از كاليفرنياي جنوبي جمع آوري كرده بودند، مي چسبونند. كنار ساحل، در حال بازي گلف، در حال رانندگي در شاهراههاي زيبا، و ساير مناظر اونجا.اونها اسم اين مقوا رو مي گذارند " چرخ اقبال " . اون رو در جائي مي گذارند تا هر روز بتونند لحظاتي بهش نگاه كنند و از احساس برآورده شدن اين آرزو لذت ببرند!

مدتي بعد، از ميان صدها نفر كه در نيروي هوائي بايد به ماموريتهاي مختلف فرستاده مي شدند، فقط پسر كاترين پاندر براي ماموريت در كاليفرنياي جنوبي انتخاب و به آنجا فرستاده مي شه! و به زودي همه ي چيزهائي كه اون توي چرخ اقبال كشيده بوده، واقعي مي شه حتي تصوير دختري كه اون در كنار خودش به عنوان دوست در يك ماشين شيك آبي رنگ  كشيده بوده به حقيقت مي پيونده و اون با دختري موبور كه صاحب همون ماشين آبي رنگ بوده نامزد مي كنه!

 

سوال : با تجسم خلاق و ايجاد چرخه ي اقبال ، چه آرزوهائي رو ميشه ساخت؟

جواب : همه ي آرزوها.اگه شغل جديدي رو آرزو داريد براي اون يه چرخ اقبال درست كنيد. اگه در آرزوي يافتن زوج دلخواهتون هستين ، در اين مورد يه چرخ اقبال درست كنيد. اگه آرزوئي براي فرد ديگه اي داريد ، مي تونيد براي اون هم چرخ اقبال درست كنيد.  براي آرزوي سلامتي براي خودتون يا فردي ديگه هم مي شه چرخ اقبال درست كرد. براي حل مشكلات خانوادگي هم مي شه چرخ اقبال درست كرد و خلاصه براي هر آرزويي كه حق الهي شماست، مي شه چرخ اقبال درست كرد. اما فراموش نكنيد اگه آرزوي شما در جهت آزار و اذيت ديگران باشه حتي در صورت برآورده شدن كارماي اون به شما بر مي گرده!

 

_ نكته ي مهم :كنش ذهن، تصور و تجسم است. اگر آگاهانه آنچه را كه مي خواهيد، به شيوه اي سازنده مجسم نكنيد ، ناخودآگاه آنچه را كه نمي خواهيد به شيوه اي مخرب مجسم مي كنيد و مدام به مشكلات خود مي افزائيد. پس حتما" از شيوه ي تصور و تجسم سنجيده ي موهبت دلخواه كه بهترين راه براي غلبه بر همه ي مشكلاته، استفاده كنيد.

 

_ نكته ي مهم : اگه در تجسم آرزوهاتون،  تنبليد و فقط گاهگاهي اون رو انجام مي ديد، و همين رو بهانه قرار دادين كه اصلا" سراغ اين كار نريد، لطفا" خوب گوش كنيد! لااقل همون گاه به گاه اين كار رو انجام بدين. حتي تجسمات گاه به گاه هم ثمر بخشه، اگر چه نه به سرعت.

 

_ نكته ي مهم : خيلي از افراد وقتي مي بينند كه تصاوير چرخ اقبال بي درنگ جواب نمي ده و موهبت دلخواهشون رو به وجود نمي آره، دلسرد مي شن. براي ايجاد دگرگونيهاي وسيعي كه اثرات و ثمراتي دوردست دارند،. چون ممكنه تصوير موهبت دلخواه با تجربه هاي گذشته يا اكنون تفاوت داشته باشه ، معمولا" مدت زماني طول مي كشه تا ذهن نيمه هشيار، اين تصاوير رو جذب كنه اما وقتي آنها را جذب كرد، اين تصاوير متجلي مي شوند.

 

_ نكته ي مهم : اگر با وجود درست كردن چرخ اقبال، تصوير دلخواهتون متجلي نشد، به ذهنتون رجوع كنيد! شايد ذهنتون رو از تصاوير موهبتهاي مختلف انباشته ايد يا برنامه هاي زيادي رو در برنامه تون گنجانده ايد. وقتي آرزوها و تصاويرتان صريح و روشن باشند و چيزهائي رو انتخاب كنيد كه براتون مهم ترند يا در اين لحظه به آنها نياز داريد، راه تجلي فورا" راه مي گشايد.

مثال : " كاترين پاندر " خانمي بازرگان را مثال مي زنه كه هم به اتومبيل براي كارش نياز فوري داشت و هم در آرزوي ازدواج مجدد بود. اون در چرخ اقبالش تصوير مردي را چسباند كه در حال رانندگي بود اما هيچ اتفاقي پيش نيامد . اون يه چرخ اقبال ديگه درست كرد و فقط تصوير اتومبيلي رو كه بهش نياز فوري داشت، در اون چسبوند.بلافاصله يك آشناي قديمي به اون تلفن كرد و گفت چون داره اتومبيل جديدي مي خره؛ به اتومبيل قديميش نياز نداره  و مي خواد كه اون رو ، در اختيار اون خانم قرار بده! در واقع چون اون شغل جديدش رو تازه شروع كرده بود و هنوز در حال آموزش بود ، فرصت آن را نداشت كه كاملا" روي مسله ي ازدواج متمركز بشه و نا خودآگاه مدام فكرش به ماشين كشيده مي شد كه براي كارش به اون نياز داشت و نمي تونست روي خواسته ي ازدواجش ، دقيق و صريح متمركز بشه.

 

در اين مورد قانوني هم در سيستم آرزوها داريم كه مي گه :

 

قانون چهل و ششم سيستم آرزوها : براي برآورده شدن يك آرزو، بايد ذهن شما  از تصاوير مختلف و درهم و برهم مربوط به آرزوهاي پراكنده  ، خالي بشود!

 

 

شيوه ي تهيه ي چرخ اقبال :

 

_  يه مقوا يا پوشه برداريد.اون رو به شكل دايره در بياريد. از نقطه ي كانون ( وسط دايره ) اون رو به چهار بخش تقسيم كنيد: بخش امور مالي _ بخش امور شغلي _ بخش مربوط به خانواده _ بخش مربوط به تندرستي. بعد در هر بخش ، تصوير ايده آل مربوط به اون موضوع رو بچسبونيد و زير عكس، عبارت تاكيدي دلخواه  مربوط به اون رو بنويسيد. اين عكس رو مي تونيد از بين عكسهاي خودتون يا مجلات _ با توجه به آرزوتون _ استفاده كنيد.

 

_ چرخ اقبال رو اگه در معرض ديد ديگران نيست، به ديوار اتاقتون بزنيد تا هر وقت مي تونيد نگاهي به اون بندازيد. در غير اين صورت اون رو جائي بگذاريد كه ديگران نبينند اما شما هر شب بتونيد نگاهي به اون بندازيد. اگه مي تونيد هر روز به اون نگاه كنيد.در مورد چيزهائي كه توي چرخ اقبالتون كشيديد، تمرينات تجسم خلاق رو انجام بديد. هرچه بيشتر به اون نگاه كنيد و در باره اون تجسم خلاق كنيد، زودتر ثمراتش پديدار مي شه.

 

_ درباره ي تجسم و تصاويرتان با هيچ كس صحبت نكنيد. چرخ اقبالتون رو به كسي نشون نديد و نخواهيد ديگران را با اصرار بيش از حد، متقاعد كنيد كه حتما" اين كار را انجام بدهند. درباره ي اين مسئله با ديگران وارد جر و بحث نشويد. واژه هاي secret ( مرموز) و sacred ( مقدس ) هم ريشه اند. يعني آنچه را كه مقدس است، به صورت رازي پنهان نگاهباني كنيد. ( در اين مورد وقتي با هم علم كلمات يا همون لگزيگرام رو بررسي كرديم، صحبت مي كنيم. )

 

در اين مورد قانوني هم در سيستم آرزوها داريم كه مي گه :

 

قانون چهل و هفتم سيستم آرزوها : آرزوئي برآورده مي شود كه آن را مثل رازي مقدس براي خودتان حفظ كرده باشيد!

 

( در جلسات قبلي توضيح داده ام كه فقط با مشاور اصلح كه استاد معنوي شماست اجازه ي صحبت درباره ي آرزوتون رو داريد و بس! )

 

_اگر ثمراتي بزرگ و زيبا و رنگارنگ مي خواهيد، از مقواهاي بزرگ رنگي استفاده كنيد. هر چيزي كه حس بهتري به شما مي دهد و باور كردن تحقق آرزويتان را برايتان امكان پذيرتر مي كند.

 

_ بهتره در ابتدا روي مهمترين خواسته تان تكيه كنيد . وقتي به اندازه ي كافي روي تجسم خلاق متمركز شديد، اون وقت به سراغ خواسته هاي ديگه بريد.

 

_ براي هر خواسته بايد از رنگي معين استفاده كنيد."دانش كهن رنگها " مي گويد كه براي تجلي توانگري مالي بايد از مقواي سبز يا طلائي استفاده كنيد. براي فهم و ادراك معنوي افزون تر بايد از مقواي زرد يا سفيد استفاده كنيد. براي انجام امور فكري، مانند نويسندگي يا موفقيت در امتحانات و ... بايد از مقواي آبي استفاده كنيد.براي تندرستي و انرژي و زندگي شادابتر بايد از مقواي نارنجي يا زرد درخشان استفاده كنيد براي عشق و هماهنگي و ازدواج و توفيق در روابط انساني بايد از مقواي صورتي يا قرمز روشن و درخشان استفاده كنيد. اهميت رنگ به خاطر تاثير آن بر ذهن نيمه هشيار است. تصاوير سياه و سفيد به اندازه ي تصاوير رنگي ، ثمرات دلخواه به وجود نمي آورند. حتي اگر به قوانين كهن رنگها اعتقاد نداريد، از رنگ مورد علاقه تان استفاده كنيد يعني رنگي كه از نظر عاطفي جذبتان مي كند.

 

_ بر روي مقواي رنگيتان، تصاوير رنگي بچسبانيد نه سياه و سفيد.

 

_ بر روي مقوا، تصاوير بسيار و درهم و برهم نچسبانيد. تصاوير متعدد و درهم و برهم، سبب آشفتگي ذهن مي شود و ثمرات آشفته و درهم و برهمي را به وجود مي آورد.

 

_ روي مقواي امور ماليتان عكس پول بچسبانيد، نه اشيائي را كه مي خواهيد داشته باشيد. اگر نه، چه بسا آن اشيا را به دست بياوريد اما زير بار قرض برويد! مي توانيد تصاوير پول را نقاشي كنيد يا از مجلات و روزنامه ها ببريد. مي توانيد از عكس چك استفاده كنيد.

 

_ در وسط چرخ اقبالتان يك تصوير نمادين معنوي بچسبانيد. اين تصوير مي تونه تصوير گنبد يه امامزاده، تصوير كعبه، تصوير يك تسبيح، يك دعا يا هر چيزي باشه كه به شما اين حس رو مي ده كه خداوند پيگير خواسته ي شماست تا به اون تحقق ببخشه.اين كار به خواسته تان حمايت معنوي مي بخشه و راه تجلي تصوير دلخواهتان يا چيزي بهتر از آن را مي گشايد.

 

_ نوشتن عبارت تاكيدي دلخواهتان را در زير چرخ اقبال فراموش نكنيد اين عبارت مثلا" مي تونه اين باشه : " به يمن جوهر غني كائنات، من هم اكنون صاحب ثروت و بركت بيكران _  (يا لباسهاي زيبا و مناسب  يا خانه اي دلپذير و راحت  يا عاليترين و مناسب ترين وسيله ي نقليه ) _ هستم. "

 

 مثال : نمونه ي يك چرخ اقبال براي سلامتي و شفا :

" كاترين پاندر " در كتاب چشم دل بگشا ، از يك خانم منشي مي نويسه كه شنيد برادرزاده ي كوچك و محبوبش، بايد ظرف چند روز آينده تحت عمل جراحي مغز قرار بگيره. اون براي برادرزاده اش يك چرخ اقبال درست كرد تا بتونه از طريق قدرت جادوئي تصاوير، اون رو سالم و كامل ببينه. اون براي تهيه ي چرخ اقبال از يك پوشه استفاده كرد تا بتونه تمام روز اون رو همراه داشته باشه.در داخل پوشه ، اون عكسهاي جديد برادر زاده اش رو كه در زمان سلامت از اون گرفته شده بود، را چسباند و زير عكسها نوشت : " از وجودت سلامتي تابناك مي تراود. "

در داخل پوشه، بالاي عكسها نوشت : " هم اكنون، به طرزي معجزه آسا شفا مي يابي! "

سمت راست عكسها نوشت : " ذهن و تن و يكايك امور زندگي تو سالم است! "

در زير پوشه نوشت : " خدايا! تو را شكر مي كنم كه برادر زاده ام را صحيح و سالم به من بر مي گرداني! "

سمت چپ عكسها نوشت : " روزهائي خوش در انتظار ماست! "

 

اون با درست كردن چرخ اقبال و باور كردن اينكه اين چرخ سلامت رو به برادرزاده اش بر مي گردونه، احساس اضطراب و نگرانيش رو از دست داد و احساس ژرفي از آرامش پيدا كرد. جالب اينجاست كه بدونيد برادر زاده ي اون هرگز عمل نشد چون توموري كه در مغزش بود، به طرزي معجزه آسا ناپديد شد!

نكته : اگر مي خواهيد براي كسي كه اصلا" اعتقادي به مسائل ذهني ندارد، چرخه ي اقبال شفا درست كنيد، نيازي نيست كه مسئله را با او در ميان بگذاريد. كار خودتان را بكنيد. باور نداشتن او از قدرت چرخه ي اقبالتان كم نمي كند.

 

مثال : نمونه ي يك چرخ اقبال براي حل مشكلات خانوادگي :

" كاترين پاندر " مثال ديگه اي مي زنه از پدر و مادري كه بسيار نگران دخترشون بودند. دختر سوگند خورده بود كه به دانشگاه نره چون پسري رو دوست داشت كه از دبيرستان بيرونش كرده بودند.اصرار پدر و مادر بي نتيجه بود. مادر براي دختر يك چرخ اقبال درست كرد.اون آرزو داشت دخترش به دانشگاه بره و با يك تحصيل كرده ازدواج كنه. روي چرخ اقبال عكس دختري معقول و منطقي را چسباند كه به دانشگاه مي رفت و كتاب همراهش بود. حتي زير عكس نوشت كه دخترش با موفقيت دانشكده را به پايان رسونده. اون دقايق زيادي به تجسم دخترش به شكلي كه دوست داشت، پرداخت. پس از چند هفته دختر اعلام كرد كه يك سال آزمايشي به دانشگاه مي رود كه ببيند خوشش مي آيد يا نه. در طول سال اول دانشگاه ، عالم ذهني دختر اينقدر گسترده شد كه علاقه اش را به آن پسر كه تحصيلاتي نداشت، از دست داد و از او جدا شد. اون ليسانسش رو گرفت و با پسر دلخواهش كه تحصيلات بالايي داشت ازدواج كرد.

 

 

مثال : نمونه ي يك چرخ اقبال براي توانگري مالي :

" كاترين پاندر " از خانمي بازرگان حرف مي زنه كه براي خودش يك چك ده هزاردلاري درست كرد و اون رو در چرخ اقبالش گذاشت. او هر روز به اين چك با اشتياق نگاه مي كردو با خودش تكرار مي كرد : "خدا اكنون به هر طريق كه خودش صلاح مي داند اين هزار دلار را به من مي دهد تا در نهايت شادماني براي خودم خرج كنم. من هم آن را به مصارف خردمندانه مي رسانم. " چند ماه بعد يكي از بستگان ده هزار و هفتصد دلار براي اون ارث باقي گذاشت. 

 

 

_ مثالي درباره ي ناپلئون بناپارت :

ناپلئون همواره نقشه اي بزرگ با پرچمهاي رنگارنگي كه نشانه ي فتح كشورهاي مورد نظرش بود مقابل خود مي گذاشت و ماهها پيش از فتح آنها ، آنها را فتح شده مي ديد! حتي از فن نوشتن آرزوها و نقشه ها هم سود مي جست . مورخين مي گويند در يكي از موارد، دو ماه قبل از جنگ، و از فاصله ي هفتصد فرسنگ ، همه ي جزئيات و طول رژه ها و نقطه ي رويارويي  دو سپاه و حمله و حتي اشتباهاتي را كه دلش مي خواست دشمن انجام بدهد، در نوشته هاي خود ، نوشته و كشيده بود!

اما ناپلئون در جنگ آخر خود يعني " واترلو " شكست خورد زيرا از فني جادوئي و بسيار قدرتمند براي شيوه اي مخرب استفاده مي كرد و بالاخره كارماي خود را دريافت كرد! ( اين همون قسمت از جادوست كه ما به اون مي گيم جادوي سياه. يعني شما با چرخ اقبال شايد خواسته هاتون رو به ديگران هم تحميل كنيد اما اگر در جهت مخربي باشه بالاخره كارماي بدي در مقابل اون دريافت مي كنيد! )

 

 

 نكته ي مهم _ توقف تجسم :

خانمي مجرد براي " پاندر " نوشت من مدتهاست تجسم مي كنم كه ازدواج كرده ام اما هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده است.او چند بار نامزد كرده بود يا تا پاي ازدواج رفته بود، اما به نتيجه نرسيده بود. پاندر به اون پاسخ مي ده : كه اولا" بايد نامزدها و كساني رو كه اون رو نخواسته اند كاملا" ببخشه و از اين بار اضافي احساسي خودش رو رها كنه. ثانيا" پاندر متوجه شد اون خانم به جاي لذت بردن از تجسم خلاق و چرخ اقبال، مدام در هر تجسم مشغول تقلاي ذهني مي شه. تقلاي ذهني كه بالاخره چه مي شود و ...تقلاي ذهني سبب مي شود كه آرزوهاي انسان به جاي جذب، دفع بشود. نيروي ذهن، براي اين نيست كه به ضرب زور به خواسته مان برسيم.

 

 بنابراين پس از تهيه ي چرخ اقبال و كار روزانه با آن، هر گاه خودتان را سرشار از احساس ايمني و آرامش يافتيد؛ يا علاقه تان را به آن از دست داديد ، آن را رها كنيد! اين معمولا" نشانه ي آنست كه حاضريد دست از سر آرزويتان برداريد تا خود كائنات سرگرم كار بشوند و آن را در زمان درست ، به شما برسانند.

به اين زمان مي گويند : " زمان تعطيل و مرخصي! "  در اين هنگام ، آسوده بياسائيد و آرزوهايتان را فراموش كنيد. اين زمان ، زمان توكل به خدا و سپردن همه ي بارها به خداست. وقتي در عرصه ي ذهن، كار لازم را به انجام رسانديد، مي توانيد مطمن باشيد كه زمان و انسانها و موقعيتها دست به دست هم مي دهند تا موهبت دلخواهتان در عرصه ي بيروني هم تجلي پيدا كند. اما هماهنگي جزئيات در دست شما نيست پس بهتر است به خود بگوئيد كه تنها كار شما، تجسم و آرزوي صميمانه ي تجلي است نه استدلال و زور و ساير تدابير.

 

در پايان اين درس جادوئي ، سخني از " دكتر اميل كوئه "كه از مشاهير فرانسه است، براتون دارم.او ن مي گه : " قدرت تخيل نيرومند تر از قدرت اراده است.اگر تخيل و اراده با يكديگر در كشمكش و تضاد باشند، همواره تخيل پيروز مي شود!  "

 

خدايا! به قدرت تخيل ما بركت بده تا بهترينها را بيافرينيم! آمين!

 

(جلسه 37 – قوانين توانگري)

 

(جلسه 37 – قوانين توانگري)

با ادامه ي قوانين توانگري در خدمتتون هستم، به اين اميد كه درهاي بركت و كاميابي راستين به روي همه ي شما ، تا ابد گشوده باشه. پس بي مقدمه بريم سراغ درسهاي خودمون كه همونطور كه قبلا" هم براتون توضيح دادم، جزو تعاليم " كاترين پاندر " دانشمند بزرگ ذهنيست. قانون ششم توانگري درباره ي پالايش بيروني و دروني صحبت مي كرد و اما قانون هفتم توانگري :

 

قانون 7 توانگري:براي اينكه بتوانيد صاحب توانگري باشيد ، نخست بايد موهبت خود را در ذهنتان بيافرينيد.

 

_ سوال : چرا بايد نخست ذهنا" توانگري خود را آفريد؟

_ جواب : چون انسان موجودي فقط مادي نيست بلكه موجودي معنوي و ذهني است و زندگي بيروني او تجلي زندگي دروني اوست. خدا منشا توانگري ماست . او همان كسي است كه جوهر كائنات ( طلايي را كه از آسمان مي بارد. )را آفريده است و عدالت او بر اين اساس است كه همه ي ما بر طبق قوانين توانگري مي توانيم بر اساس باور خودمان، به اين جوهر غني كائنات دست پيدا كنيم. يعني اگر انديشه ي مان را بر آرمان فراواني متمركز كنيم _ علي رغم هر چه كه ديگران بگويند يا بكنند _ صاحب وفور بركت و نعمت خواهيم شد. خدا مي خواهد كه ما صاحب بهترين چيزها باشيم! پس ما مي توانيم صاحب همه چيز باشيم!

 

آفرينش توانگري ذهني از سه طريق امكان پذيره : 1_ از طريق نوشتن. 2 _ از طريق تصاوير. 3 _ از طريق كلام.

 

 

_ آفرينش توانگري ذهني *****از طريق نوشتن:

 

" اما كورتيس هاپكينز " آموزگار بزرگ اين قرن مي گويد : " هر روز سر ساعت معيني بنشينيد و آنچه را كه موهبتي بزرگ مي دانيد،بنويسيد. با انجام اين كار به كنه حقيقت پي مي بريد و ثمراتي نيكو مي آفرينيد. "

دكتر " امت فاكس " يكي از آموزگاران بزرگ ماورا الطبيعه، مي گويد : " از طريق نوشتن موهبتهاي دلخواه، مي توانيد زندگيتان را دگرگون كنيد. "

 

نكته ي مهم _ اگر هدف و آرزويي معين و دقيق نداشته باشيد ، قرباني اوضاع و شرايط مي شويد و زير سلطه ي شخصيت اطرافيانتان قرار مي گيريد.اگر دقيق و با جزئيات ندونيد كه چه مي خواهيد، ذهنتان شرايطي آشفته به بار مي آورد. به همين دليل زندگي بيشتر آدمها دچار آشفتگي است. اگه شما هم احساس آشفتگي در برآورده شدن آرزوهاتون داريد، بدونيد كه راه غلبه بر مشكلات اين است كه از طريق نوشتن، براي خودتان هدفي تعيين كنيد.

 

ريشه ي كلمه ي آرزو _ دليل اينكه بايد خواسته تان روشن و قطعي باشه، اينه كه ريشه ي كلمه ي آرزو ( desire )به معناي " از آن پدر " است. ( وقتي با هم به بررسي لگزيگرام يا علم كلمات برسيم، مي تونم براتون بيشتر توضيح بدم اما لطفا" فعلا" به همين بسنده كنيد.) يعني اين خواست پدر ( خداوند) است كه ملكوت را به شما عطا كند و اين بايد خواست شما باشد كه اينجا و اكنون ملكوت را دريافت كنيد.

 

_ سوال :اما چطور مي توانيد مطمئن شويد كه آرزوهايتان " از آن پدر" است؟!

_ جواب :اگر آرزوهايتان ، آرزوهايي سطحي باشند ، مي آيند و مي روند. اما آرزوهاي ژرف و ريشه داري هستند كه در هر اوضاع و شرايطي پا برجا مي مانند و در جهت خير و صلاح همگان هستند. اينها آرزوهايي الهي هستند و بايد به شيوه اي سازنده عيان و بيان شوند. آرزو، خداست كه مي كوشد موهبتي عظيمتر را به شما عطا كند! پس به قول پاندر، چشم دلتان را بگشاييد ، و با نوشتن آرزوهايتان آنها را قطعي و روشن كنيد تا به طور قطعي و روشن برايتان متجلي بشود.

 

انتخاب، واژه اي داراي قدرت مغناطيسي است! ذهنتان همواره آنچه را انتخاب مي كند، به بار مي آورد.  در نوشتن آرزوها، اقتداري شگرف نهفته است. با اين كار اقتدار كلام مكتوب شما به ساحت اثير پر مي كشد ، تا از طريق مردمان و موقعيت ها و رويدادها، سرگرم كار بشود. و موانع _ خواه از عرصه هاي مرئي و خواه از عرصه هاي نا مرئي زندگي _بر مي خيزند و نابود مي شوند.

 

نكته ي مهم درباره فقر يا برآورده نشدن آرزوها : پاندر در كتابش" قانون توانگري " از استاد روانشناسي حرف مي زنه كه مي گه : " فقرا ( فقرا يعني كساني كه آرزوهاشون برآورده نميشه)آنقدر درگير مشكلات كنوني خود هستند كه از قبل نقشه نمي كشند و برنامه ريزي و حتي فكر و تامل نمي كنند! اونها هرگز جزئيات آنچه را كه براستي مي خواهند نمي دانند چه برسد كه بخواهند آن را بنويسند!

و همين طور،آنها كساني هستند كه با خصومت يا انتقاد و نا مهرباني  درباره ي توانگران حرف مي زنند!

حالا كه اين عنوان شد، لازم مي دونم يكبار ديگه درباره ي انتقاد از موهبت ديگران هم صحبت كنم.

همين جا به عنوان يك سوال خيلي مهم از خودتون سوال كنين كه وقتي كسي به آرزوهايش مي رسد، چه احساسي به شما دست مي دهد و چه واكنشي از خودتان نشان مي دهيد؟ آيا به راستي تاب تحملش را داريد يا مثلا" مي گيد " نمي دونم اين آدم بي عرضه چه طوري پولدار شد ؟! يا نمي دونم اين بيسواد چه طوري رفت بهترين رشته ي دانشگاه؟! يا نمي دونم چرا اين بيريخت، همسري به اين خوبي گيرش اومد؟!!

وقتي ما موهبتي را مورد انتقاد قرار مي ديم ، اون از ما فاصله مي گيره پس مراقب حرف زدن و فكر كردنمون باشيم.در اين رابطه، قانوني هم در سيستم آرزوها هست كه مي گه :

 

قانون چهل و چهارم سيستم آرزوها : ما هرگز نمي تونيم آرزو و موهبتي را كه ديگران را بخاطر به دست آوردنش سرزنش مي كنيم، به دست بياوريم!

 

نتيجه ي مهم: گاهي ما مورد امتحان قرار مي گيريم. (خصوصا" وقتي تمرينهاي ذهني را شروع مي كنيم. ) گاه گويي موهبت دلخواهمان نخست به سراغ يكايك افراد پيرامون ما مي رود!

در اين لحظه اگر از آنها ايراد بگيريم و انتقاد كنيم، يا اگر نسبت به آنها رشك بورزيم و احساس خصومت كنيم، در امتحان مردود شده ايم و نگذاشته ايم كه آن بركتها و موهبتها به سراغمان بيايد.

 در اين لحظات، صادقانه شروع كنيد به دعا كردن و طلب بركت كردن براي آن شخص و شادمانه خدا را شكر كنيد كه همان بركتها يا حتي عظيم تر از آنها به سراغ شما هم خواهد آمد چون هر گاه موهبتي براي ديگران پيش مي آيد، نشانه ي آنست كه همان موهبت يا برتر از آن مي تواند براي شما هم پيش بيايد!

اگر معتقد باشيد كه موهبت ديگران نشانه ي اينست كه موهبت شما هم نزديك است، بركتهاي بسياري به دست مي آوريد!

اگر به دست آوردن موهبتي  به نظرتان دير شده ، حتما" براي اينست كه مي خواهد عظيمترباشد! پس نگران نباشيد!

 بنابراين در زمان رسيدن موهبتها به ديگران به جاي رشك و افسوس، تنها كاري كه بعد از طلب بركت براي آن شخص بايد انجام بدهيد اينست كه آرام گوشه اي بنشينيد و فهرست خود را تهيه كنيد.

 

_ تمرين:براي غلبه بر احساس رشك و خصومت، مدام در دلتان تكرار كنيد : " عشق رشك نمي ورزد. حقيقت توانگري بخش آزادم كرده است تا دولتمند شوم. "

 

_ نكات مهمي كه در هنگام نوشتن فهرست آرزوها بايد رعايت كنيد :

 

_* همواره اين واژه را به ياد داشته باشيد : " بالاترين و نزديكترين "! يعني هر چه خواسته ي شما والاتر باشد، نزديكتر است!

 

_* نگذاريد احدي فهرست خواسته هايتان را ببيند. اين رازي است ميان شما و خدايي كه در باطن شما، خانه دارد.

 

_* به هنگام تهيه ي فهرست از خواسته ها فقط در رضايت خودتان بكوشيد نه در جلب رضايت ديگران.پس آرزوهاي راستين خودتان را بنويسيد نه آنچه را كه ديگري فكر مي كند برايتان خوب است!

 

_* فهرستتان را با اين عبارت شروع كنيد : " قدرت كاميابي بخش خدا، به يكايك ثانيه هاي امروزم، بركت مي دهد تا هم اكنون و همين جا به عاليترين ثمرات نيكو برسم."

 

_ *در ابتدا سعي كنيد هر روز در زمان مشخصي اين كار را انجام بدهيد. مثلا" اگر سر كار مي رويد، قبل از شروع به كار، لحظاتي آرام بنشينيد و فهرست خواسته ها يا كارهايي را كه در آن روز بايد به انجام برسد، بنويسيد.

 

_*پس از تهيه ي فهرست، هر روز به سراغش برويد تا آرزوهايي را كه ديگر نمي خواهيد از آن حذف كنيد.انعطاف پذير و آماده ي هر گونه انطباق جديد باشيد. اين فهرست ثابتي نيست. مشتاق باشيد تا در صورت لزوم آن را عوض كنيد. ( قانون حذف )

 

قانوني از سيستم آرزوها در باره ي نوشتن فهرست صحبت مي كنه.

 

قانون چهل و پنجم سيستم آرزوها : براي دستيابي به هر آرزويي بايد آن را در فهرست آرزوهايتان وارد كنيد.

 

خوب! در ابتدا بهتر است كه سه فهرست تهيه كنيد:

1 _ فهرست از آنچه را كه مي خواهيد، از زندگيتان حذف شود.

2 _ فهرست از آنچه كه مي خواهيد در زندگيتان تجربه كنيد، يا آنچه كه مي خواهيد در زندگيتان متجلي بشود.

3 _ فهرست از آنچه كه مورد قدرداني و سپاس شماست و از بابت آن شاكر هستيد.

 

_ پس از تهيه ي فهرست ، سوالهاي زير را از خودتان بپرسيد :

1 _ آيا اين آرزوها برحق و قانوني هستند؟

2 _ آيا اين آرزوها از نظر عاطفي براي من درست و مناسب هستند و از نظر عاطفي آمادگي پذيرش آنها را دارم؟

3 _ آيا مشتاقم كه مسئوليت ناشي از تجلي آنها را بپذيرم؟

4 _ از چه چيز دست مي كشم تا براي تجلي آنها، جا بگشايم ؟

 

به ياد داشته باشيد كه " امرسون " مي گه : " طبق قانون جبران، در ازاي هر چيز كه به دست مي آوريد، چيزي را از دست مي دهيد. "هر مرحله از زندگي، مستلزم دست كشيدن از چيزي است. هر پيشرفت به معناي طرد يا ترك كردن و گذشتن از چيزي كهنه است.

 

مثال : "پاندر" در اين باره مثال قشنگي مي زنه از مادري كه در فهرست آرزوهاش از ازدواج پسرش كه نقص عضو داشت، نوشت.پسر بيدرنگ با زن روياهايش آشنا شد كه اهميتي به نقص عضو او نمي داد اما اين خانم ،بيوه بود و چند فرزند داشت. مادر هرگز به خصوصيات دقيق دختر فكر نكرده بود و حتي  آمادگي عاطفي اين رو نداشت كه بپذيره در ازاي ازدواج فرزندش ، اون ازش دور مي شه و به شهر ديگه اي مي ره! اون عصباني به سراغ فهرستش رفت و اون رو پاره كرد اما ديگه دير شده بود چون پسرش تصميم گرفته بود به هر قيمتي با اون دختر ازدواج كنه!

مادر نمي دونست كه قانوني به نام " قانون حذف " وجود داره . حذف نه تنها چيزي از شما نمي گيره، بلكه چيزي به شما مي دهد، البته اگر بگذاريد و اجازه بدهيد.  بنابراين هر روز فهرستتون رو چك كنيد و اگر لازم ديدين، بعضي چيزها رو از اون حذف كنيد.

 

پس از تكميل فهرست چه بايد كرد ؟

_ در پايان اون بنويسيد : " خدايا! اين آرزو يا چيزي بهتر برآورده بشود. بگذار نيكي و بركت بيكرانت تجلي يابد." يا بنويسيد : " اكنون اين فهرست را به اراده ي متعال آگاهي الهي مي سپرم. "

 

" شاكتي گواين " در كتاب راهنماي تجسم خلاق ، نوشتن فهرست رو ، ديدن " چشم انداز دلخواه " مي نامه و مي گه بعد از نوشتن فهرست روزانه بايد به سراغ باقي فهرستها رفت. من ليست همه ي فهرستها رو در اينجا براتون مي گم.

 

انواع فهرست ها :

 

_ فهرست آرزوها و اهداف روزانه.

_ فهرستي از مهمترين آرزوهايم در همين زمان. ( در اين فهرست يك يا دو آرزو را كه در راس بقيه هستند و از بقيه ي اهدافتان براي شما مهم ترند، بنويسيد. )

_ فهرست آرزوها و اهداف براي يك هفته.

_ فهرست آرزوها و اهداف براي يك ماه آينده.

_ فهرست آرزوها و اهداف براي شش ماه آينده.

_ فهرست آرزوها و اهداف براي يك سال آينده.

_ فهرست آرزوها و اهداف براي دو سال بعد.

_ فهرست آرزوها و اهداف براي پنج سال بعد. ( آنچه مي خواهم براي پنج سال آينده در زندگيم بيافرينم. )

_ فهرست آرزوها و اهداف براي ده سال بعد.( آنچه مي خواهم در ده سال بعد در زندگيم رخ داده باشد.)

_ فهرستي از مهمترين هدفهاي زندگي در كل زندگي ام.

 

نكته ي مهم : در مورد هدفهاي كوتاه مدت، واقع بين باشيد و هدفهايي قابل دسترس را براي خودتان تعيين كنيد تا دچار دلسردي نشويد. بهتر است در آغاز كار، گامهايي كوچك برداريد تا اعتماد به نفس پيدا كنيد.

 

نكته ي مهم : در مورد هدفهاي دور برد، گسترده و آرمانگرا باشيد. بگذاريد تخيلتان بهترين ها را انتخاب كند.

 

_ طريقه ي نوشتن آرزوها و اهداف :

هر يك از آرزوها و هدفهايتان را به صورت يك عبارت تاكيدي بنويسيد يعني آن جمله را به زمان حال، و به شيوه اي بنويسيد كه گويي پيشاپيش به وقوع پيوسته است. ( اين امر آن را به فرايند قدرتمند تجسم خلاق تبديل مي كند. )

مثال : به جاي اينكه بنويسيد " من مي خواهم در ماه آينده در آپارتماني زيبا تر و بزرگتر زندگي كنم. " در فهرست ماه بعدتان بنويسيد : " من اكنون در آپارتماني بزرگتر و زيباتر زندگي مي كنم. "

(خوب! در مورد تهيه ي فهرست ، در درسهاي تجسم خلاق بيشتر با هم صحبت مي كنيم.)

 

خدايا! بگذار نيكي و بركت بي پايانت در جهت خير و صلاح همگان ، تجلي يابد! آمين!

 

 

(جلسه 35 – پالايش)

 

(جلسه 35 – پالايش)

سلام و درود بي پايان به شما كه رهرو راه توانگري هستيد ، به سراغ بقيه ي قوانين توانگري مي ريم . همونطور كه در جلسه ي قبل گفتم اين قوانين رو از درسهاي كاترين پاندر براتون مي گم.

 

به گفته ي " پاندر " عارفان براي كاميابي، قاعده اي مشتمل بر سه گام داشتند:

1 _ پالايش يا نظافت.

2 _ اشراق يا دريافت هدايت براي چگونگي پيشروي.

3 _ يگانگي با خدا و موهبتهاي او.

 

امروز مي خوايم با هم در مورد پالايش صحبت كنيم. كتاب مقدس سرشار از قوانين پالايشگر است:

ايثار، توبه،ترك دنيا. حتي " جايي كه در كتاب مقدس به رها كردن " ديوارهاي فرياد برآورنده ي اورشليم " اشاره شده، منظور رها كردن عواطف و هيجانات منفي است، كه تا رها نشوند، توانگري نمي تواند تجلي يابد.

يونانيان باستان ، آيين پالايش را به جا مي آوردند.زندگي فرايند پالايش مدام است.اگه بكوشيدذهنا" در انديشه ها و احساساتتان از اين فرايند پالايش بگريزيد، از موهبت خويش گريخته ايد زيرا هنوز ذهن و هيجانات و عواطف خود را براي دريافت موهبت دلخواهتان پاك نكرده ايد. دكتر " اولين آندرهيل " مي گويد: " فرايند پالايش، بخش عظيمي از زندگي معنوي آدمي را تشكيل مي دهد و اگر در همين زندگي پالوده نشويم، قصور ورزيده ايم. "

 

قانون 6 توانگري : لازمه ي ايجاد توانگري پالايش است. پالايش يعني بايد چيزهاي اضافي را دور بريزيد، هم در ذهن، هم در عواطف و هم در تمام اجزاي زندگيتان.

 

اين يكي از قوانين سيستم آرزوها هم هست ، كه ميگه :

 

قانون چهلم سيستم آرزوها :بايد خودتان را از شر آنچه نمي خواهيد، رها كنيد تا براي آنچه مي خواهيد، جا بگشاييد.

 

يعني براي رسيدن به توانگري، اول بايد در بيرون و درون خلا ايجاد كنيد. نيروهاي مغناطيسي در خلا مي توانند به طور كامل انتقال يابند و سرگرم كار شوند.بنابراين قانون پالايش ، قانون خلا هم ناميده ميشه.

 

_ پالايش يا نظافت دو حالت داره: پالايش دروني و پالايش بيروني.

پالايش بيروني يعني پالايشي كه بايد در محيط و اطراف و دنيامون به وجود بياريم. پالايش دروني يعني پالايشي كه بايد در درون و احساسات و عواطف و ذهنمون به وجود بياريم.

پالايش بيروني از دو طريق انجام ميشه. 1_از طريق ايجاد خلاء 2 _ از طريق ايجاد نظم.

 

 

پالايش بيروني***** 1 _پالايش از طريق ايجاد خلاء:

 

خودتون رو از شر هر چيزي كه نمي خواهيد، يا لازم نداريد، خلاص كنيد.

به نظافت و منظم كردن گنجه هاي لباس و كشوهاي ميز تحرير و خانه و اتومبيل و اتاق و دفتر كارتون بپردازيد و هر چيز اضافه ( چيزهاي كهنه، چيزهايي كه به درد نمي خوره ، چيزهاي غير ضروري كه فقط گاهي استفاده مي شن، و حتي چيزهاي گرانبهايي كه مدتيه داريدشون اما ازشون استفاده نمي كنيد) رو ببخشيد يا دور بريزيد.به اين مي گن ايجاد خلاء.

 ايجاد خلاء ( بيرون ريختن هر چيزي كه ديگه مورد استفاده يا ضروري نيست ) در ذهن نيمه هشيارتون اعتقادي راسخ به وجود مي آره كه موجب تجلي توانگري عظيمتر و موهبتهاي دلخواه تر براي شما ميشه. بايد از دست كهنه ها رها شد تا بتوان جا براي تازه ها گشود. ايجاد خلاء ، موهبتيه كه موانع رو از سر راه موهبتهاي دلخواه بر مي داره.

كاترين پاندر در كتاب قانون توانگريش مثالهاي زيادي مي زنه از آدمهايي كه به محض ايجاد خلاء در لوازم زندگيشون، هديه ها يا پول يا انواع و اقسام چيزهايي رو كه دوست داشتند، به دست آوردند.

 

قانون خلاء :كائنات نمي تونند خلاء رو تحمل كنند.طبيعت به خلاء نفرت مي ورزد. يعني به محض اينكه در جايي خلاء به وجود بياد ، كائنات جاي اون رو پر مي كنند تا توازن برقرار بشه.

 

نكته : معمولا" ذهن استدلالي ( عقل) زماني كه مي خواهيد خلاء بيروني ايجاد كنيد، سعي مي كنه ته دلتون رو خالي كنه! و مدام به شما مي گه اول بگذار موهبت دلخواهت رو به دست بياري بعدا" كهنه ها رو دور بريز!

اگه تابع قوانين ذهني باشين، بايد بدونين كسي از ايجاد خلاء مي ترسه كه باور نداره چيز بهتري جاي چيزهايي رو كه اون كنار گذاشته، پر مي كنه! پس اگه خلاء ايجاد نكنيد اما منتظر دريافت موهبت  جديدي باشين، قطعا" به آرزويي كه دارين نمي رسين و توانگريتون رو دريافت نمي كنين! چون ترس از ايجاد خلاء در اعماق وجودتون به معني اينه كه باور نداريد موهبت جديدي در راهه!

حتما" يادتونه كه تو قوانين سيستم آرزوها ، براتون درباره ي ايمان فعال حرف زدم و كندن گودال.

خلاء ايجاد كردن همون ايجاد گوداله براي آمدن باران. اين مصداق همون جمله ي قشنگيه كه مي گه : از بين كساني كه براي طلب باران مي روند، فقط كساني به آمدن باران در اثر دعا ، اعتقاد راستين دارند كه چتري را هم با خود بر داشته اند!

 حالا من اين جمله رو به اين شكل براتون مي گم : فقط كساني از راه قوانين توانگري به موهبت دلخواهشون مي رسند، كه واقعا" ايمان به دريافت اون موهبت داشته باشند و فقط كساني كه ايمان به دريافت موهبت جديد دارند جرات دارند خلاء ايجاد كنند!

 

مثال براي قانون خلاء: مثلا دلتون يه مبل خيلي شيك ، جديد و گرون مي خواد اما عقلتون مي گه فعلا"كه پول نداري،پس همين مبلهاي كهنه رو نگه دار بعدا" اگه تونستي مبلهايي رو كه مي خواي تهيه كني اين مبلهاي قديمي رو رد كن! اما قانون خلاء مي گه تا مبلهاي قديمي به درد نخورت رو رد نكني، پولي به دست نمي آري كه مبلهاي جديد رو تهيه كني! اول خلاء ايجاد كن و مبلهاي قديمي رو رد كن بره اونوقت كائنات مبلهاي جديد رو به تو مي رسونن! اين شايد مثال خيلي ساده اي باشه اما در مورد دريافت تمام آرزوها صدق مي كنه. تا خلاء ايجاد نكني، موهبت دلخواهت رو به دست نمي آري!

 

مثال براي قانون خلاء: كسي رو مي شناختم كه دلش مي خواست همسر مورد علاقه اش رو پيدا كنه. اما آدمي رو كه مي خواست پيدا نمي كرد. براي اينكه احساس تنهايي نكنه گاهي تلفني و گاهي با اينترنت با ديگران گپ مي زد. هر كدوم از دوستهاي اون يكي از صفاتي رو كه اون براي فرد ايده آلش تصور مي كرد داشت، اما هرگز اوني نبود كه اون مي خواست . به قول خودش ، سرش رو با آدمهايي كه خيلي هم تو زندگيش مهم نبودند، گرم مي كرد و هميشه مي گفت وقتي همسر دلخواهم رو پيدا كردم اين آدمهاي اضافي رو از زندگيم خارج مي كنم!

اما من بهش گفتم طبق قانون خلاء تا تو اين آدمهاي اضافي رو از زندگيت خارج نكني ،نمي توني فرد مورد نظرت رو پيدا كني! يعني حتي براي دريافت يك دوست واقعي هم اول بايد دوستهاي الكي و غير واقعي رو از زندگي بيرون كنين يعني خلاء ايجاد كنين. دوست من ، اول به شدت از اين تنها شدن مي ترسيد اما بالاخره قانون خلاء رو پياده كرد. اون هر كسي رو كه واقعا" زوج دلخواهش نبود از زندگيش كنار گذاشت.به محض ايجاد خلاء ، فرد مورد نظرش رو به طرزي معجزه آسا پيدا كرد. اون دقيقا" همون كسي بود كه دوستم توي روياهاش داشت.

 

 

جمله ي تاكيدي : يكي از بي همتا ترين عبارتهاي تاكيدي كه مي تونيد، به هنگام ايجاد خلاء، تكرار كنيد، اينه :

" اكنون چيزهاي پوسيده و اوضاع و شرايط كهنه و فرسوده را، رها مي كنم. اكنون نظم الهي در من و جهانم استقرار مي يابد و پايدار مي ماند. "

 

سوال _ در ايجاد خلاء چه چيزهايي رو بايد رها كنيد؟

جواب _ چيزهاي كهنه، چيزهاي غير سودمند، چيزهايي كه يكسال ازشون استفاده نشده، چيزهايي كه خيلي باب ميلتون نيستند، چيزهاي گرانبها، و حتي اشياي تازه!!

 

 دكتر " ارنست ويلسون "مي گه : " تنها نبايد پليدي و شر را رها كرد.خير و نيكويي را هم بايد رها كرد. نيكي اي كه ايستا نيست، پوياست.تكامل مي يابد و عوض مي شود.هنگامي كه براي پيشرفت خودمان يا ديگري ضرورت دارد، بايد بگذاريم موهبتهايي كه به آنها خو گرفته ايم، رها شوند. نبايد از اعتماد به قانون بهراسيم. همان قانوني كه آن موهبت را مي آورد، موهبتي عظيم تر را برايمان به ارمغان مي آورد. بايد مشتاق باشيم كه فرشته هايمان را رها كنيم تا فرشته هايي بزرگتر در زندگيمان پديدار شوند."

 

بله! در ايجاد خلاء ، حتي اشيا ي گرانبهايي كه ديگه براتون كاربرد نداره ، را هم رها كنين.افرادي كه قوانين توانگري رو انجام مي دهند، رسم زيبايي دارند. اونها مي گند هر چيزي كه يكسال ازش گذشته باشه در حالي كه تو اين يكسال ازش استفاده نكردين، متعلق به شما نيست! حتي اگه گرانبها باشه!

به علاوه ، چيزهاي تازه را هم بايد رها كرد! آيا پيش نيومده كه از سر بي صبري چيزي رو خريده باشيد و بعد احساس كرده باشيد كه خيلي هم باب ميلتون نيست؟ تو اين مواقع هم بايد اونها رو ببخشيد، پس بديد يا دور بريزيد. وقتي رهايشان كنيد، براي دريافت چيزي سودمند تر راه مي گشاييد.

استاد من ، هر وقت مي ديد كه ما آرزويي داريم يا مسئله ي حل نشده اي نگرانمون كرده،  مي گفت: برو گنجه ي لباس و ظروفت رو باز كن و ببين چه چيزهايي هست كه بايد رها كني!

من با انجام حرف اون ، به مرور دريافتم كه اين دستور به طرزي اعجاب انگيز ، معجزه مي كنه.

گاهي وقتي مي خوام، لباسهاي نو و ظروف زيبايي رو كه در يك سال ازشون استفاده نكردم، ببخشم ، عقل استدلالي مي گه : اين كار رو نكن!

اما تو اين لحظه، به ياد مي آرم كه اونها فقط جاي موهبتهايي رو كه منتظرش هستم ، گرفتند.

 

"كاترين پاندر "در كتابش داستان واقعي مردي بازرگان رو مطرح مي كنه كه مدتها دچار بيماري بود. اون با دور ريختن تمام داروهاي قديمي كه در خانه داشت، ايجاد خلاء كرد و از اون روز به بعد، به طرزي شگفت انگيز شفا يافت! "

 

 

خوب! تا اينجا ما از انجام پالايش با ايجاد خلاء صحبت كرديم. اما پالايش از طريق ايجاد نظم هم انجام ميشه.

 

پالايش بيروني***** 2_ پالايش از طريق ايجاد نظم :

 

طبق قوانين توانگري، با ايجاد نظم در يكايك جزئيات زندگيتان، مي توانيد ذهن خود را بپالاييد و چشم دلتان را به روي توانگري بگشاييد. خدا نظم و ترتيب رويدادها را به هم نمي زند، بعكس، گويي پيشرفت بعدي را آنقدر متوقف نگه مي دارد، تا در وضع موجود،يا حال ذهني كنوني شخص، نظم برقرار شود.

 

كاترين پاندر مي گه :" هر گاه امور زندگيتان، ناهماهنگ و بي نظم به نظر مي رسه، مثل ديوانه ها سراسيمه اين و و آنسو نپريد تا از راههاي بيروني، به كارهايتان سامان بدهيد، يا بكوشيد ديگران را عوض كنيد، و به آنها نظم و ترتيب بيشتري را بياموزيد. به جاي اين كار، به خاطر بياوريد كه بي نظمي نخست در خودتان است.اگر بتوانيد انديشه ها و احساسات خود را منظم كنيد، مردم و اوضاع و شرايط و جهان پيرامونتان هم به شيوهاي منظم تر به شما پاسخ خواهند داد."

 

پاندر آدمهاي زيادي رو مثال مي زنه كه در شرايط بد به محض اينكه سعي مي كنند آروم باقي بمانند و مدام از خدا طلب نظم الهي و متعالي بكنند، مشكلاتشون از بين مي ره.شايد به نظرتون عجيب بياد اما خود من بارها اين رو تجربه كرده ام. چندين بار وقتي در مسافرت با آب و هواي بدي روبرو شدم كه مي تونست شرايطم رو كاملا" به هم بريزه ؛ فقط سعي كردم آروم بمونم و از نظم الهي كمك بخوام.

شگفت انگيز تر اينكه در دقايقي كوتاه چنان تغييرات جوي به نفع خواسته ي من تغيير مي كرد كه خودم هم متعجب مي شدم.

 

تمرين _ در اوضاع و شرايط نابسامان( بي پولي، مشكلات، اختلافات، برآورده نشدن آرزوها، گره خوردن كارها ، بيماري و...) به مراقبه بنشينيد و نظم الهي رو طلب كنيد." امرسون" به جاي نظم الهي ، از " نظم متعالي " نام مي بره و مي گه " آدمي بايد خودش را شادمانه به آغوش نظم متعالي پرتاب كند."يكي از بهترين جملات تاكيدي براي انجام اين كار ، تكرار روزانه ي اين عبارته: " من از نظم الهي سرشارم. من اكنون در نظم متعالي قرار دارم. " و يا گفتن : " هر دم و باز دم زندگيم سرشار از نظم الهي است. من آرام و متوازنم: لبريز از آرامش و تعادل. "

 

تمرين تهيه ي فهرست براي ايجاد نظم _ يك فهرست تهيه كنيد از تمام چيزهايي  كه دلتون مي خواد از زندگيتون حذف بشه.

خود پاندر تجربه ي جالبي در اين باره داره. اون مي گه  "سالها فهرست تهيه مي كردم از چيزهايي كه دلم مي خواست داشته باشم.اما مشكلي داشتم كه حل نمي شد. در آموزشهاي ذهني ياد گرفتم اول بايد فهرستي تهيه كنم از چيزهايي كه بايد در زندگيم حذف بشوند! به محض انجام اين كار ، مشكلاتي كه سالها دست از سرم بر نمي داشتند، بي درنگ از صحنه ي زندگيم حذف شدند." ( ما در درسهاي بعدي با هم تمرين مي كنيم كه چه طور بايد فهرست از چيزهايي كه مي خواهيم داشته باشيم، تهيه كنيم. فعلا" شما فهرست چيزهايي را كه مي خواهيد از زندگيتان حذف بشود تا نظم واقعي در امورتان جريان پيدا كند، را بنويسيد. ) نوشتن اين فهرست باعث ايجاد نظم در پالايش بيروني و همين طور دروني مي شه. عمل حذف ، عملي دو گانه است: حذف اشتباه و خطا ، و گسترش نيكي و موهبت. حذف چيزي از زندگي همواره نشانه اينه كه چيزي بهتر در راهه.پس بعد از نوشتن اين فهرست ، ندا در دهيد : "من رها و اعتماد مي كنم! "

 

تمرين _ به اطرافتون دقيق نگاه كنيد. اگر در زندگيتان طالب موهبتهايي عظيم تر هستيد، به پيرامونتان بنگريد و ببينيد چه چيزهايي را مي توانيد رها كنيد تا براي موهبتهاي بزرگ تر جا بگشاييد. چگونه خودتون رو از شر چيزهايي كه نمي خواهيد، خلاص مي كنيد؟ اگه آرزويي داريد كه برآورده نميشه يا مسئله اي كه حل نميشه يا بيماري اي كه درمان نمي شه، حتما" بايد چيزي رو رها كنيد و ايجاد خلاء كنيد. اگه نمي دونيد اون چيه كه بايد رهاش كنيد؛ آروم بنشينيد ( يا مراقبه كنيد) و مدام تكرار كنيد : " خرد الهي من از تو مي خواهم تا بر من آشكار كني كه چه چيزي را بايد رها كنم."

 

 

******پالايش دروني:

 

پاندر، طلايي كه از آسمان مي بارد، يا قدرت توانگري بخش ذهن شما رو در تعاليمش به نام جوهر مي خونه و مي گه جوهر، در اوضاع و شرايط آشفته و درهم و برهم و شلوغ و بي نظم، چگونه بايد جرياني سيال بيابد؟فراموش نكنيم كه جوهر ( توانگري راستين ما) نمي تواند بر ذهني پريشان و سرشار از نفرت و انزجار ببارد. بنابراين اگه مي خواهيد كه به توانگري دست پيدا كنيد، اول بايد پالايش ذهن و عواطف و زندگي رو انجام بديد.

 

پالايش درون شامل اين موارده :

_پالايش عواطف درون يعني همان قانون بخشايش دشمنان .

_قانون آزاد گذاشتن دوستان .

_پالايش زندگي يعني كنار گذاشتن ماند ها.

_پالايش ذهن يعني انجام  پالايش از طريق رهايي.

 

پاندر در باره ي پالايش عواطف درون ، تاكيد مي كنه كه بخشايش به معني " دست كشيدن و رها كردن " است. هر روز بايد قانون بخشايش رو انجام داد. حتي اگه فكر مي كنين از كسي كينه نداريد، هر روز بنشينيد و در سكوت عبارات مربوط به بخشايش رو انجام بديد. اون وقت يكدفعه متوجه مي شيد و به ياد مي آريد در اعماق وجود از چه كساني آزرده هستيد.

 

تمرين _ عبارت تاكيدي مناسب براي بخشايش : خداي درونم اقتدار بخشاينده ي من است و همه را عفو مي كند. خداي درونم من را از نفرت و انزجار مي رهاند و خودم و ديگران را آزاد مي كند. هر آنچه را كه آزارم داده است، عفو مي كنم. در درون و برون، همه چيز و همه كس را عفو مي كنم. همه ي چيزهاي گذشته و حال و آينده را مي بخشم. هر چيز و هر كس را كه در گذشته و اكنونم نيازمند بخشايش است، مي بخشم. همه را به شيوه اي مثبت عفو مي كنم. من آزادم و ديگران هم آزادند. اكنون همه چيز ميان من و ديگران پاك شده و تا ابد هم پاك خواهد ماند.

وقتي تكرار مي كنيد كه ديگران رو مي بخشيد،  اين را هم تكرار كنيد كه ديگران هم شما را مي بخشند.براي ديگران بگوييد : "خداي درونت مرا مي بخشد و آزاد مي كند. همه چيز ميان ما از اكنون تا ابد پاك و صاف شده است. "

 

تمرين مهم _ عفو و بخشايش فرايندي مداوم است. هر گاه مانعي بر سر راه موهبتهاتون ديدين، از خودتون بپرسيد : " خدايا چه كسي را بايد ببخشم؟ كدام تجربه يا اوضاع و شرايط را بايد عفو كنم؟ "

از نظر دانشمندان ذهني هر گاه آرزويي برآورده نمي شه، حتما" كسي يا چيزي يا شرايط و تجربه اي در زندگي داريد كه هنوز اون رو نبخشيديد. و با بخشيدن اون ، مي تونيد در خودتون ايجاد خلاء كنيد تا جا براي دريافت موهبت جديدتون باز بشه. ."( درباره ي تكنيكهاي بخشايش قبلا" زياد صحبت كرده ايم)

 

قانون سي و نه سيستم آرزوها ، در همين مورده و مي گه :

 

قانون چهل و یکم سيستم آرزوها : نفرت راه موهبت و توانگري را مي بندد .

 

خوب ، من از پالايش درون ، قسمت بخشايشش رو عنوان كردم و سه قسمت ديگه اش ، به خاطر طولاني شدن مطلب،  موند براي جلسه ي بعد.

 

خدايا! تو را سپاس مي گوئيم كه ما را در نظم الهي و متعالي خود قرار مي دهي.آمين!

 

(جلسه 34 - انديشه توانگري)

 

(جلسه 34-انديشه توانگري)

 

 در ادامه ي درسهاي جادوگري مي ريم سراغ قوانين توانگري و در لابلاي اون بقيه ي قوانين سيستم آرزوها رو هم بررسي مي كنيم. شايد بعضي از شما، اين مطالب رو قبلا" هم خونده و شنيده باشين اما چون در اين وبلاگ قراره پله به پله جلو بريم پس بايد طبق ترتيب دروس پيش بريم. ما تا به حال ، 36 قانون از قوانين سيستم آرزوها رو با هم مرور كرديم . قانون 37 اين سيستم ميگه :

 

قانون 37 سيستم آرزوها _ براي برآورده شدن هر آرزو بايد درباره ي آن انديشه ي توانگر داشته باشيم.

انديشه ي توانگر داشتن ، يعني رعايت كردن قوانين توانگري.

 

قوانين توانگري خودش مبحث بسيار بزرگ و بي نظيريه كه ما اون رو با هم در چند جلسه مرور مي كنيم.ما در يادگيري قوانين توانگري از آموزشهاي  " كاترين پاندر " استفاده مي كنيم . اون كه در ابتدا يك منشي بيوه شكست خورده و فقير بود و حتي از پس مخارج كودك خودش هم بر نمي اومد،امروز يكي از شفاده هاي بزرگ به حساب مي آد و يك توانگر واقعي محسوب ميشه!

 اون بعد از سالها تجربه ي شكست، بي پولي و بدبختي ،از دست دادن همسر ، تحمل بيماري افسردگي و به قول خودش گذروندن سالهاي بي بركتي كه گويا همه ي دنيا بر ضد اون بودند، با اين دروس آشنا ميشه .اون با عمل كردن به اين شيوه، زندگيش رو دگرگون ميكنه. و بعد از اون عمرش رو براي آموزش اين شيوه صرف مي كنه . امروزه اون رو به عنوان يك دانشمند ذهني مي شناسن كه با كلامش و با آموزش اين شيوه باعث ميشه درهاي توانگري به روي آدمها باز بشه! ( اون در واقع به نوعي يك كشيش غير فرقه ايه كه نهضت حقيقت رو آموزش مي ده با نام انديشه ي نو). امروز اون جزو  مقامات برجسته ي معنوي آمريكا به حساب مي آد و قوانين توانگري اون نه تنها در پنجاه ايالت آمريكا، بلكه در بسياري از كشورهاي دنيا آموزش داده مي شه! نام او در موسسه ي بزرگ آمريكا به نام ( who is who ) به نام استاد بزرگ معنوي ثبت شده.

 

_ توانگري چيست؟

هر چيزي كه آرزوش رو دارين. هر چيزي كه به شما بركت و شادماني مي ده. شفاي تن و ذهن و جان.

و كسب ثروت! واژه ي " ثروتمند " به معناي برخورداري از وفور نعمت و همچنين زندگي غني تر و رضايت بخش تر است.پس ميزان آرامش و تندرستي و شادماني و فراواني شما، ميزان توانگري شما رو نشون مي ده.توانگري يعني فراواني مال. يعني هماهنگي. يعني آرامش ذهن.يعني تندرستي.

 

  كاترين پاندر در كتاب "قانون توانگري" و "چشم دل بگشا" ، نمونه هاي زيادي رو مثال مي زنه از آدمهايي كه مشكلات زناشويي يا مالي يا جسمي يا هر مشكلي رو كه در زتدگي داشتند ، با انجام اين قوانين حل كردند. پس هر موردي كه براتون مهم باشه شامل قوانين توانگري مي شه.

 گفتيم كه توانگري باعث كسب ثروت هم ميشه!بله! كسب ثروت! چه كسي گفته اين تمرينات فقط براي كسب آرامش روحيه؟ اگه اين تصور رو داريد، همين الان اون رو دور بريزيد چون همين باور باعث ميشه در بركت و ثروت به روتون بسته بشه!

كاترين پاندر از بازرگاني حرف مي زنه كه هر وقت از اون مي پرسيدند اوضاع چه طوره؟ مي گفت: از آسمون برام طلا مي باره!  و اين كلام اون باعث شده بود به هر كاري كه دست مي زد، سود فراواني مي كرد. اين موضوع اينقدر همه رو شگفت زده كرده بود كه در موردش مي گفتن : اون كيمياگره! به هر چي دست بزنه، طلا مي شه!

بنابراين در آغاز اين مبحث از همه مي خوام اين گرايش ذهني رو داشته باشيد كه با مطالعه و انجام تمرينات اين قسمت، از آسمون براتون طلا مي باره! پس تكرار كنيد :

 

" از آسمان براي من طلا مي بارد. از طريق انديشه ي توانگر، آگاهانه طلايي را كه از آسمان مي بارد، با تمام وجودم جذب مي كنم. هم اكنون ثمرات  طلايي انديشه ي توانگرم را تجربه مي كنم. "

 

 

سوال _ يادگيري قوانين توانگري و ايجاد انديشه ي توانگر چه منفعتي براي ما داره؟

 

جواب _اگه از روي تعمدي سنجيده، انديشه ي توانگر رو به كار بگيريد، اشخاص و اماكن و اوضاع و حوادث ، نمي تونند اون كاميابي و توانگري را كه مشيت الهي شماست، از شما بگيرند يا آن را باز دارند. در واقع خواهيد ديد كه اشخاص و امور و رويدادهايي كه سابقا" بر ضد شما بودند، يا به خدمتتان در مي آيند يا از زندگيتان بيرون مي روند و جاي خودشون رو به اشخاص و رويدادهايي تازه مي دهند تا راه كاميابي شما هموار تر بشه و اين ها همه ناشي از انديشه ي توانگرانه است.

 

 

نكته_ امروزه دوره ها و كتابهاي متعددي درباره ي كاميابي پيدا ميشه .بيشتر اونها ياد مي دهند كه نخست بايد توانگري خود را ، ذهني، بيافرينيد.عمل آفرينش توانگري اگه فقط  به صورت تجسم ذهني باشه ، ثمرات گذرايي به وجود مي آره كه در ابتدا براتون هيجان انگيزه اما وقتي ثمرات ناپديد مي شن، شما دوباره در ناكامي و نااميدي فرو مي ريد  و به خودتون مي گيد كه : " اين قانون كه موثر نيست و اثر ماندگاري به جا نمي گذاره! "

اما كاترين پاندر" به شيوه اي جديد، اول به ما ياد مي ده كه موانع رواني رو كه در ذهن و اعماق وجودمون درباره ي توانگري داريم، پاك كنيم.بعد پالايش ذهني و گشودن راه تجلي توانگري رو به ما مي آموزه و ساختن پايه ي معنوي براي توانگري و ايجاد خلا در درون و بيرون و ... كه در نهايت براي ما يك توانگري ماندگار به ارمغان مي آره." پس لطفا" با من همراه بشين تا اين قوانين رو با هم مرور كنيم :

 

قانون 1 توانگري _ چشم دل بگشا تا باور كني كه لازم نيست براي طلب توانگري احساس گناه كني.

خيلي ها دچار اين انديشه هستند كه فقر فضيلتي معنوي است و از ديدگاه معنوي، ثروت اندوزي گناهه! اونها در اعماق وجودشون فكر مي كنند دنيا بده و پولدار شدن آدم رو از معنويت دور مي كنه!

اما اين كاملا" اشتباهه! ما در احاديث دينيمون هرگز نداريم كه دنيا بده .بلكه اونچه كه بده دل بستن به دنياست. ثروت بد نيست اونچه كه بده دل بستن به ثروته.بنابراين براي معنوي بودن لازم نيست كه فقير باشيد! به قول پاندر : " فقر گناهه!  چون فقر جهنمي زائيده ي كور بودن انسان در برابر نعمات بيكران خدا براي آدميست! "

خيلي از ما به آمدن منجي اعتقاد داريم. ما مسلمانها، منتظر ظهور حضرت صاحب الزمان ( عج) هستيم. مسيحي ها منتظر ظهور حضرت عيسي هستند و حتي يهوديان هم منتظر يك منجي هستند.اونچه كه در همه ي اديان مشتركه اينه كه وقتي منجي مي آيد ، زمين گنجهاي خودش رو بيرون مي ريزه و همه ثروتمند مي شن! اينقدر كه آدمها نمي تونن كسي رو پيدا كنند كه بهش چيزي رو ببخشند! ( در اين مورد حديث هم وجود داره. ) خوب! اين رو گفتم تا مطمئن بشين ثروتمند بودن گناه نيست و فقر جزو فضايل نيست. ( در غير اين صورت با آمدن منجي همه فقير مي شدند!! )

كاترين پاندر ميگه راه توانگر شدن اينه كه " چشم دل بگشايي " و باور كني كه توانگري گناه نيست! اون معتقده بيشتر كساني كه دچار مشكلات مالي هستند، درباره ي توانگري مانعي رواني دارند. اونها در اعماق وجودشون معتقدن كه توانگر بودن نشانه ي شرارته ! به اونها آموخته اند كه هر كس توانگر باشه حتما" شياده و در هر صورت يك گناهكاره! اون ميگه اگه چشم دل باز نكنيم و دست از اين اعتقاد مسخره كه مي گه" فقر فضيلته" بر نداريم،  هرگز نمي تونيم منتظر برآورده شدن آرزوهامون باشيم .

 

بنابراين قانون 38 سيستم آرزوها مي گه :

 

قانون 38سيستم آرزوها _ براي به دست آوردن آوردن هر آرزويي كه داريد( توانگري) ، نبايد از كسب آن احساس گناه داشته باشيد.

 

قانون 2 توانگري _ دليل اصلي اين كه مي خواهيد توانگر باشيد، اين است كه بايد توانگر باشيد!

صرفا" به اين دليل كه مي توانيد كارهاي نيك بسيار به انجام برسونيد، نخواهيد كه توانگر بشويد! دليل اصلي اينكه مي خواهيم و مي تونيم توانگر بشيم اينه كه توانگري حق مسلم ماست!( در قسمت جوهر اصلي آرزو در سيستم آرزوها من دليلش رو براتون توضيح دادم .)

كتاب مقدس پر از وعده هايي شكوهمند درباره ي توانگري است.اين حق انسانه كه توانگر و دولتمند و صاحب همه ي نعمتها باشه چون خداوند ما را توانگر مي خواهد! زيرا ما خليفه ي خدا هستيم و توانگري ميراث الهي ماست! در كتاب مقدس اين وعده ي الهي آمده كه : " همه چيز از آن شماست!" و همچنين اومده كه : " خدا به موسي گفت خداي خود را به ياد آور زيرا كه اوست كه به تو قوت مي دهد تا توانگري پيدا نمايي!  " بنابراين خداوند ما را توانگر مي خواهد.

تمرين _ براي پايدار ساختن اين گرايش توانگرانه در ذهنمون ، كه خدا به عنوان آفريننده ي اين عالم غني، منشا بركت آدميست و اراده ي خدا براي ما در اين عالم اين است كه ثروتمند باشيم، كلامي را كه خدا به حضرت موسي ( ع) گفت، به خود بگوييد : " خداي خود را به ياد مي آورم زيرا او است كه به من قوت مي دهد تا توانگري پيدا كنم. "

 

قانون 3 توانگري _ توانگري را از زندگي معنويتان جدا نكنيد!

دليلي نداره كه توانگري رو از زندگي معنوي خودتون جدا كنيد!

بيشتر شخصيتهاي كتاب مقدس توانگرند يا اينكه هر وقت نياز ي پيش مي اومده، به ثروتهاي بيكران دسترسي داشتند. در نخستين كتاب " عهد عتيق"در ميان رهبران بزرگ يهود، چهار ميليونر داريم كه عبارتند از : ابراهيم و اسحاق و يعقوب و يوسف. ( كه بر همه ي آنها سلام باد.) به وضوح در آياتي به ميزان ثروت آنها هم اشاره شده است.

زندگي و تعاليم حضرت عيسي نشون مي ده كه اون به قوانين توانگري وقوف كامل داشته.بسياري از معجزات حضرت عيسي، معجزات توانگري بودند.( در لابلاي دروس جادوگري، با تحليل آيات انجيل،به اين موضوع زياد اشاره كرده ايم. )

 كتاب مقدس، سراسر ، سرشار از قوانين توانگري است! كتاب مقدس، نشون مي ده كه با در پيش گرفتن يك زندگي بخور و نمير، نه موجب رضاي خدا مي شيد و نه موجب رضاي خلق خدا و نه موجب رضاي خودتون! پس فراموش نكنيم كه زندگي معنوي ما از توانگري جدا نيست!

 در كتاب مقدس داستانهاي زيادي درباره ي نان و ماهي ذكر شده.اينها هر دو از شگفت انگيز ترين نمادهاي توانگري هستند.نان نمايانگر جوهر كائناته كه با انديشه ها و كلام سرشار از توانگري خود به اون قالب و شكل مي بخشيم. ماهي نماد آرمان افزايش است.

در كتاب مقدس بيش از چهار صد بار واژه ي "طلا" ذكر شده ! قران مجيد پر از توصيف بهشته كه در اون آدمها توانگرانه زندگي مي كنند در ميان نعمتهاي بيكران. پس زندگي معنوي از توانگري جدا نيست!

توانگري براي رشد و كمال معنوي ضرورت داره، زيرا اين آزادي و مجال رو به آدم مي ده تا بدون دل نگراني درباره ي امور مالي و درگيريهاي زندگي روزمره، متوجه شكوفايي معنوي باشه.

 

قانون 4 توانگري_ خدا رو منشا همه ي بركات و ثروتها بدونيد.

لازم نيست فكر كنيد كه شش روز هفته رو ، بايد به تنهايي ، بدويد و فقط روز هفتم به خدا فرصت بديد نشونتون بده كه چه مي تواند بكند! نه! هر روز هفته و هر لحظه، خدا رو به چشم پدري دولتمند و پر محبت بنگريد كه وضع شما رو مي فهمه و مراقب همه ي اجزاي زندگي شماست!

بركت غني خدا، از روز ازل پيرامون شما بوده و خواهد بود.منتها بايد با اين خزانه ي غني تماس حاصل كرد.ذهنتان حلقه ي اتصال شماست.خداوند تنها چيزي رو به شما مي بخشه كه با انديشه ي توانگر اون رو جذبش كنيد.

تمرين _ از هم اكنون براي تماس با جوهر غني جهان پيرامون و جوهر غني عالم درونتون ندا در دهيد كه : " از همين لحظه هدايا و عطاياي خدا را در درون و پيرامونم بر مي انگيزانم و از هر جهت و هر دست، بركت كامراني و شادماني و كاميابي راستين به سوي من مي آيد. "

 

تمرين _ به دعايي كه مربوط به مزمور چهل و ششم است ، بينديشيد  كه مي گويد : " باز بايستيد و بدانيد كه من خدا هستم! " كاترين پاندر در كتابش از زني صحبت مي كنه در موعد پرداخت قسط خونه اش كه چهل دلار بوده، يك سنت هم پول نداشته، اون با خودش فكر مي كنه بايد به كلام خدا عمل كنه! اون مدام با خودش تكرار مي كنه كه : "خدا الان براي حل مسئله ي من سرگرم بهترين كار خودشه! " ساعتي بعد دوستي به اون مراجعه مي كنه و ميگه كه در خزانه شون ، بيش از مخارجشون پول دارند و تصميم گرفتند اين بركت رو با اون سهيم بشن! جالبه كه مبلغ پول دقيقا" چهل دلار بوده! اين زن با ادامه دادن توكل به خدا درهاي توانگري رو به روي خودش باز كرد.

 

تمرين _در شرايط مختلف مي تونين از جملات تاكيدي زير ، استفاده كنيد. جملاتي كه تاكيد بر اين دارند كه خداوند منشا رزق و روزي است. مي تونيد اونها رو به صورت آواز براي خودتون بخونيد يا اينكه در سكوت به اونها فكر كنيد ( در مراقبه ، كه بعدها به درسش مي رسيم. ) يا هر وقت يادتون اومد با خودتون تكرارش كنيد. جملاتي چون :

_" كفايت ما از خداست " كه از دعاي رباني ( متي: 11:6) گرفته شده كه مي گويد : " نان كفاف ما را امروز به ما بده ."

_ " خداوند شبان من است. محتاج به هيچ چيز نخواهم بود. "( كه از مزمور 23 گرفته شده است.)

_ " خدا دوستم دارد.اكنون همه ي موهبتها و عطاياي گرانقدر او را مي پذيرم. كاميابي شادمانه ام مشيت خداست، اين كامراني به سيماي آرمانهاي شكوهمند و ثمرات نيكو هم اكنون پديدار مي شود"

 

هر گاه از خداوند به عنوان تنها منشا بركت رو بتابيد و براي توانگري خود به مردمان و شرايط چشم بدوزيد، دچار مشكلات مالي مي شيد! البته مردمان و شرايط و اوضاع مي تونند وسايلي باشند تا بركت شما از راه آنها به دستتون برسه اما فقط خدا منشا اين بركت است.آگاهي از اين امر سبب ميشه تا هر گاه وسايل و راههاي كسب روزي عوض شدند ناراحت نشيد و به عذاب نيفتيد. اگه چنين موردي پيش اومد ، شما بايد به تنها منشا روزي، يعني خدا، چشم بدوزيد و بگيد : " من براي كسب توانگري خود، به انسانها و اوضاع و شرايط متكي نيستم. منشا توانگري من خداست و هم اكنون از راههاي ويژه ي خودش، توانگري و بركاتم را ، به من مي رساند.

 

بنابراين قانون 39 سيستم آرزوها تاكيد داره :

 

قانون39سيستم آرزوها _ تنها آرزويي از طريق سيستم، برآورده ميشه كه شما خداوند رو منشا برآورده شدن اون آرزو بدونيد!

 

نكته _ شايد فكر كنيد : " اما من آدمهايي رو مي شناسم كه خداشناس و معنوي نيستند و روز به روز هم توانگر تر مي شن و خدا رو هم منشا رزق و روزي و ثروت خودشون نمي دونند. "

 دوباره به معني توانگري كه در ابتداي اين پست نوشته شد رجوع كنيد! شايد اونها از نظر مالي توانگر باشند ، اما به ياد داشته باشين كه توانگري راستين ، آرامش جان و روح و تندرستي را هم در بر مي گيره.آيا ذهن اونها هم آرومه و تن اونها هم سالمه ؟!

نكته _ خيلي از آرزوها رو ميشه با جادوي سياه  هم برآورده كرد اما هر كدوم اونها چيزي و سهمي از آرامش يا سلامتي يا شادابي رو از بين مي برند و كارماي سنگيني رو در بر دارند. اين همون چيزيه كه در قران از اون به عنوان سحر ياد شده و خدا گفته از اون به خداوند پناه ببريم.پس از اين طريق هم نميشه به توانگري راستين رسيد.فقط و فقط با انجام "قوانين توانگري" ميشه توانگري راستين رو تجربه كرد.

 

نتيجه : خدا تنها منشا روزي و بركت است، نه مردمان و اوضاع و شرايط. اين گرايش كه پايه و اساس توانگري معنوي است، گرايشي عملي است و كاميابي مالي را هم تضمين مي كند.

 

قانون 5 توانگري _ هيچ كس نمي تواند ميان من و آنچه كه از آن من است بايستد!

اگه ما خداوند رو منشا روزي خودمون بدونيم ، و معتقد باشيم اگه چيزي حق الهي ما باشه و همه ي دنيا بخواهند مانع رسيدن اون به ما بشن، تو اين كار موفق نمي شن ( و برعكسش هم صادقه، يعني اگه خداوند نخواد چيزي به ما برسه اگه همه ي دنيا تلاش كنند نمي تونند اون رو به ما برسونند) بنابراين با تصور اين كه چيزهايي بين ما و خواسته ي ما قرار گرفته ، نااميد نميشيم.در اين گونه از موارد كه دچار اين تصور غلط مي شيد كه فردي يا شرايطي بين شما و تحقق آرزوتون ايستاده،و ديگران نمي گذارند كه شما به آرزوهاتون برسيد،  مدام تكرار كنيد : " به روشني مي بينم كه هيچ كس و هيچ چيز نمي تواند ميان من و آنچه كه از آن من است، بايستد! "

و تكرار كنيد : "من اين انديشه را كه حق من مي تواند از من مضايقه شود، در ذهن خودم و ذهن ديگران نابود مي كنم.همه ي آنچه كه شايسته ي خير و صلاحم است، به سراغم مي آيد و من با ادراك و بينش روشن به آن خوشامد مي گويم. "

و تكرار كنيد : "من از توانگري ديگري ايراد نمي گيرم و انتقاد نمي كنم، به خدا چشم مي دوزم و هدايت او را مي طلبم و توانگر مي شوم."

و تكرار كنيد : " زندگي و درآمدم نمي تواند محدود باشد. خداي درونم هم اكنون من را از هر گونه محدوديت مي رهاند.هم اكنون در ذهنم دولتمندم و توانگريم، متجلي مي شود. "

 

خوب! ما توي اين پست به اون بخش از قوانين توانگري پرداختيم كه به ما ياد مي ده تا موانع رواني رو كه در ذهن و اعماق وجودمون درباره ي توانگري داريم، پاك كنيم.توي پست بعدي به قوانين عملي تري در رابطه با قوانين توانگري مي رسيم. قوانيني كه با انجام اونها معجزات شگفت انگيز خداوندي رو در همه ي اجزاي زندگيتون مشاهده مي كنيد! لطفا" باز هم با من همراه باشيد!

 

خدايا! ياريمان كن تا انديشه اي توانگر داشته باشيم! آمين!

 

( جلسه 33 _ (پیامهای بدن و شفای تن)

 

کلاس کائنات ، انسان ، عشق ( جلسه 33 _ پیامهای بدن و شفای تن(

 

سلام. توی پست قبل داشتیم درباره ی الگوهای ذهنی که تولید بیماری می کنند ، صحبت می کردیم.بعضی بیماریها رو بررسی کردیم و حالا می رسیم به بقیه ی اونها ( این بخش ادامه ی گوش دادن به پیامهای بدن است. ) خوب!بریم سراغ بقیه ی مطالب مربوط به شفای تن :

 

 

معده :همه ی عقاید و تجربه های تازه ی ما رو هضم می کنه. وقتی معده درد شدین از خودتون بپرسین معده ی شما چه چیز یا چه کسی را نمی پذیرد؟! چه چیزی دل و روده ی شما را به هم می زند؟ ناراحتیهای معده نشانه ی آن است که نمی دانیم چگونه تجربه ی تازه ای را هضم کنیم و از آن می ترسیم. ( در آغازی که هواپیما اختراع شد تعداد بسیار زیادی از مردم به هنگام پرواز از کیسه های تهوع استفاده می کردند چون هضم این تجربه ی جدید برای آدمها سخت بود. اما الان تعداد کسانی که از کیسه های تهوع در هواپیما استفاده می کنند خیلی نادره چون انسانها توانستند اندیشه ی پرواز را هضم کنند.(

 

زخم معده : علامت بارز ترس مفرط از اینکه برای پدر ، مادر، دوست، همسر، رئیس، و خودمان به اندازه ی کافی خوب نیستیم. آنچه هستیم، دل و روده ی ما را به هم می زند و تاب تحملش را نداریم! برای جلب رضایت دیگران پدر خودمان را در می آوریم!کسانی که خود را تائید می کنند و دوست دارند ، هرگز زخم معده نمی گیرند.

 

اندامهای تناسلی: نمایانگر زنانگی و مردانگی ماست. هر گاه از زن بودن یا مرد بودن خود احساس آسودگی نکنیم و جنسیت خود را طرد کنیم و تن خود را ناپاک و مامن گناه بدانیم، معمولا" در این ناحیه دچار مشکل می شویم.

ناراحتیهای مثانه و مقعد و پروستات و اندامهای تناسلی به اعتقادهای تحریف شده ی ما درباره ی جنسیت و رابطه ی جنسی بر می گرده. ما کبد یا چشممان را کثیف و گناهکار نمی دونیم پس چرا چنین اندیشه ای را در باره ی اندامهای تناسلی بر می گزینیم؟( بخش عمده ای از این تفکر به آموزشهای غلط والدین ما بر می گرده ) همه ی اندامهای بدن ما بر حسب وظیفه ای که انجام می دهند، عالی و زیبا و بهنجار هستند. " لوئیز هی " از کسانی که ناراحتیهای جنسی ( ناتوانی جنسی، سرد مزاجی، عوارض پیش از عادت ماهانه بانوان،و...) دارند می خواهد که به اندامهای تناسلیشان با محبت و سپاس فکر کنند و بپذیرند که رابطه ی جنسی شگفت انگیز است و خداوند عالم همانطور که چشم را برای دیدن و گوش را برای شنیدن خلق کرده این اندامها را برای لذت بردن درست و زاد و ولد خلق کرده است.او می گوید اگر موقع شنیدن و خواندن این مطلب دچار احساس خجالت یا گناه یا خشم می شین، از خودتون بپرسین که چرا بخشی از وجودم را انکار می کنم که خداوند آن را برای من ساخته است؟!

 ناراحتی های تناسلی در زنان معمولا" به زخم خوردن از یک رابطه ی عاشقانه مربوط می شود. درد پروستات در مردان از ترس کاسته شدن نیروی مردانگی  و بی ارزش دانستن خود و گاهی بغض به همبستر ناشی می شه.

سردمزاجی به خاطر این اعتقاده که لذت بردن از تن درست نیست.بیماریهای آمیزشی در بیشتر موارد از احساس گناه جنسی ناشی میشه.تاولهای دستگاه تناسلی زمانی بروز می کنه که از نظر عاطفی هیجانزده یا آزرده ایم.

نیاز به چند همبستر داشتن که در مردان بیشتره، به دلیل نیاز برای اثبات ارزش خود است! بسیاری از این قبیل مردان، رابطه ی جنسی را نه برای لذت، بلکه برای ارضای نیاز ژرف خود برای حرمت به خویشتن می خواهند.

به همین دلیله که تمرینات دوست داشتن خود همه ی این مسایل را حل می کند.

 

روده ها :درد روده ها نمایانگر عدم توانایی ما برای رها کردن است، رها کردن چیزهایی که به آن نیاز نداریم.حتی اگر افرادی که یبوست دارند، براستی خسیس نباشند، معمولا" اعتماد ندارند که همیشه به اندازه ی کافی خواهند داشت. به روابط کهنه ای می چسبند که برایشان رنج می آفریند. می ترسند لباسهایی را که سالها در گنجه مانده دور بریزند مبادا که روزی به آنها نیاز پیدا کنند.در مشاغلی که خفه شان می کند باقی می مانند یا هرگز برای تفریح خود خرج نمی کنند تا پولی برای روز مبادا کنار بگذارند.

 

پاها : ما را در زندگی به پیش می رانند. ناراحتیهای پا معمولا" نشاندهنده ی آن است که از پیشروی در مسیری خاص می ترسیم. رانهای بزرگ و چاق علامت آکنده بودن از نفرتهای دوران کودکیست. وقتی نمی خواهیم کاری را انجام بدهیم، ناراحتیهای جزئی تر پا را می آفرینیم! واریس نمایانگر ماندن در شغل یا مکانی است که از آن نفرت داریم .رگها توانایی حمل شادمانی را از دست می دهند.آیا شما به مسیری می روید که می خواهید؟

 

زانوان : درد زانوان ، با انعطاف پذیری ارتباط می یابد.زانوان نمایانگر خم شدن و زانو زدن و غرور و خودپسندی و سرسختی و لجاجت هستند. معمولا" به هنگام پیش رفتن می ترسیم که مبادا زانوان ما خم شوند و انعطاف ناپذیر می شویم! این ترس، مفاصل را سفت و سخت می کند. می خواهیم به پیش برویم اما نمی خواهیم راههای خود را عوض کنیم. شفای درد زانوان به درازا می کشد چون به خودپسندی ما که ریشه دار و عمیق است بر می گردد.دفعه ی بعد که زانویتان درد گرفت از خودتان بپرسید کجا خود را محق پنداشته اید و کجا نپذیرفته اید که  به چیزی خلاف میلتان تن بدهید؟ سرسختی را دور بیفکنید و بگذارید رها شود.برای رهایی از درد زانو باید انعطاف پذیر باشیم.

 

کف پا : به فهم و شعور ارتباط می یابد. ادراکی که از خود و از زندگی و گذشته و حال و آینده داریم.

 

پوست : نمایانگر فردیت ماست. ناراحتیهای پوستی معمولا" به این معناست که احساس می کنیم فردیت ما به طریقی مورد تهدید قرار گرفته است. احساس می کنیم که دیگران بر ما اقتدار و سلطه دارند. پوست نازک هستیم، توی جلد ما می روند، احساس می کنیم پوست ما را درسته می کنند، و.. اعصاب ما درست زیر پوستمان قرار دارد. یکی از سریع ترین راههای شفای ناراحتیهای پوستی این است که  هر روز بارها در ذهن خود بگوئید : من خود را تائید می کنم " و با این کلام، اقتدار خود را دوباره به دست بگیرید.

 

بی اشتهایی و اشتهای مفرط : نشانه ی نفی زندگی خود و صورت  شدید انزجار از خویشتن است. خوراک اصلی ترین و اساسیترین سطح تغذیه است. چرا به خود خوراک نمی رسانید؟چرا می خواهید خود را مجازات کنید؟ چه چیز هولناکی در زندگیتان می گذرد، که می خواهید یکسر خود را از آن خلاص کنید؟نفرت از خود باعث بی اشتهایی یا اشتهای مفرط می شود. هر دو گونه هایی از مجازات خود هستند به این خاطر که فکر می کنیم دوستداشتنی نیستیم و اگر به گونه ی دیگری بودیم دوستمان داشتند.

 

آرتروز ( ورم مفاصل) : مرضی ناشی از الگوی انتقاد بی وقفه است. نخست انتقاد از خود و بعد انتقاد از دیگران. کسانی که آرتروز دارند، قربانی " کمال گرایی " هستند.نیاز به اینکه در همه وقت و هر شرایطی کامل باشند. آیا شما کسی را در این سیاره می شناسید که " کامل " باشد؟ چرا معیارهایی برای خود تعیین می کنیم که به ما می گوید برای اینکه پذیرفتنی شویم باید " ابرمرد " یا " ابرزن " باشیم ؟! این بیان افراطی ناشی از این حس درونی است که " آنقدر که باید خوب نیستم. "

 

آسم : " لوئیز هی " آسم را " محبت محبوس در دل " می نامد.آسم ناشی از این احساس است که حق ندارید برای خود نفس بکشید! کودکان مبتلا به تنگی نفس معمولا" وجدانی شدیدا" بیدار" دارند  و از هر چه در محیط زندگیشان نادرست به نظر می رسد احساس گناه می کنند. نخست " احساس بی ارزشی " و سپس احساس گناه و آنگاه نیاز به مجازات خود.

 

جوش و کورک و دمل و سوختگی و بریدگی و هرگونه تب و زخم و جراحت و التهاب و تورم :

جملگی نشانه ی خشم هستند. هر اندازه در سرکوبی خشم بکوشیم، راه نشان دادن خود را پیدا می کند.جوش و خروشی که می آفریند باید بارها رها شود و بیرون بریزد.می ترسیم خشم ما دنیایمان را خراب کند، حال آنکه کافیست با گفتن اینکه " من از این مسئله خشمگینم " خشم خود را آزاد کنیم. البته همیشه نمی توانیم این را به رئیسمان بگوئیم!  اما می تونیم به رختخواب خود مشت و لگد بزنیم یا در اتومبیل خود جیغ بکشیم یا از روش چماق زدن استفاده کنیم. ( قبلا" یاد داده ام) اینها راههای بی آزار جسمانی برای رها کردن خشم هستند.

 اشخاص معنوی اغلب معتقدند که نباید خشمگین شد. خیلی از دوستان فکر می کنند این تمرینات ذهنی برای اینه که ما هرگز خشمگین نشیم. البته همه ی ما در حال کوشش برای زمانی هستیم که دیگران را برای احساسهای خود سرزنش نکنیم. اما تا موقعی که به این حس نرسیدیم، سالمتره که احساس اون لحظه ی خشم رو تصدیق کنیم و بعد از راههایی که گفته شد، اونها رو خالی کنیم.

 

سرطان : ناشی از نفرت دراز مدت است که آنقدر آن را در خود نگه می داریم تا سرانجام تن را بخورد. گاه رویدادی در کودکی، حس اعتماد را از بین می برد. این تجربه هرگز فراموش نمی شود و شخص با حس دلسوزی به حال خود زندگی می کند و ایجاد روابط دراز مدت  پرمعنا را دشوار می یابد. به علت نظام اعتقادی خویش، زندگی به نظرش رشته ای از نومیدیها می آید. احساس درماندگی و بیچارگی و فقدان در اندیشه اش نفوذ می کند و سرزنش دیگران برای مشکلاتش، آسانتر می شود. مبتلایان به سرطان از خود بسیار انتقاد می کنند. " لوئیز هی " آموختن دوست داشتن  و پذیرش خود را ، کلید شفای سرطانها می داند. (  قبلا" هم گفته بودم که خود او سرطان لاعلاج اندام تناسلی خودش را با همین روش به طرزی معجزه آسا شفا داد و از اون پس در صدد آموزش این روش بر اومد و هزاران بیمار سرطانی و ایدزی  در موسسات " هی " که در سراسر دنیا وجود دارند ، از این روش شفا یافته و می یابند. )

 

اضافه وزن : نمایانگر نیاز به حمایت است. می خواهیم خود را در برابر آزارها و تحقیرها و انتقاد و واستفاده و جنسیت و مسایل جنسی و ترس از زندگی به صورت عام و خاص و هر چیز دیگر که خود بر می گزینیم، حمایت کنیم.پیکار با چربی اضافه بدون از بین بردن ریشه ی اصلی، بی فایده  و برگشت پذیره.دوست داشتن و تائید خود، اعتماد به فرایند زندگی و احساس ایمنی، بهترین رژیمهای غذایی هستند.از اندیشه های منفی بپرهیزید تا اضافه وزن خود به خود از بین بره.خیلی از بچه ها _ مشکلشون هر چی که باشه، پدر و مادرشون توی دهنشون غذا می چپونن! اینها وقتی بزرگ می شن ، به محض روبرو شدن با مشکل، جلوی یخچال باز می ایستند و می گویند : نمی دونم چی می خوام!  و بعد...!

 

حمله : نشانه ی تراکم لخته های خون در جریان مغز است، که نمی گذارد خون به مغز برسد. مغز کامپیوتر بدنه و خون، شادی. رگها، راههای عبور شادی هستند. اندیشه ی منفی مغز رو می بنده و برای جریان گشوده و آزادانه ی محبت جایی نمی گذاره. گاه زندگی رو به راهی می کشونیم که به خیر و صلاح ما نیست. گاه حمله و ضربه می آفرینیم تا خود را وادار کنیم که به مسیری متفاوت بریم. از این راه شیوه ی زندگی خویش را از نو باز سازی کنیم.

 

خشکی بدن : نشانه ی خشکی ذهنه. ترس ما رو وامی داره که به راههای کهنه بچسبیم و نرمش و انعطاف پذیری خودمون رو از دست بدیم. اگه معتقد باشیم که برای انجام هر کاری فقط یک راه هست ، اغلب پی می بریم که سفت و سخت شده ایم." ویرجینیا ساتیر " یکی از بهترین درمانگران می گوید که در" پژوهشی احمقانه! " پی برده است که برای شستن ظرف_ بسته به اینکه چه کسی و با چه چیزی ظرف بشورد _ بیش از 250 روش مختلف وجود دارد! اگر گره ی کار ما در این باشد که تنها " یک راه " یا " یک دیدگاه " هست، بیشتر درهای زندگی را به روی خود بسته ایم.

پس فراموش نکنیم انعطاف پذیر باشیم چون همواره می تونیم راههای جدید بیابیم.

توجه کنید عدم نرمش مربوط به کدام ناحیه ی تن شماست و اون رو طبق این لیست الگوهای ذهنی ، بررسی کنید تا بفهمید که در کجای ذهن خود سخت و خشک شده اید.

 

تورم بدن : نشانه ی مسدود بودن و ایستایی اندیشه ی عاطفی است. ما اوضاعی را می آفرینیم که آزارمان می دهد و آنگاه به این خاطره ها می چسبیم. تورم اغلب نمایانگر اشکهای فرونریخته و احساس گیر کردن و در تله افتادن، یا سرزنش دیگران برای محدودیتهای خودمان است. گذشته را رها کنید و بگذارید ذهنتون پاک بشه. از اندیشیدن به اونچه که نمی خواهید، باز بایستید. از ذهن خود برای آفرینش آنچه می خواهید استفاده کنید آن وقت تورم های بدن از بین می روند.

 

تومورها : رشدهای کاذب هستند. صدف برای حمایت از خود، یک دانه ی کوچک را بر می دارد و پوسته ای ضخیم دورش می کشد، که ما آن را مروارید می نامیم. ما هم این کار را _ اما در جهت منفی _ انجام می دهیم. ما هم آزاری کهنه را بر می داریم و می پرورانیم و از اون محافظت می کنیم تا از بین نره و تا ابد باقی بمونه و در نهایت یک تومور می سازیم! " لوئیز هی " تومورهایی را که گاهی بانوان با اون روبرو می شوند، عارضه ی " او به من بد کرد " می نامد! او معتقد است زنهایی که آزاری عاطفی می بینند و احساس می کنند به زنانگیشون لطمه وارد شده، دچار کیست می شوند.

 

تصادفات : فقط تصادف نیستند! مانند هر چیز دیگر زندگی ، ما آنها را می آفرینیم! لزوما" نمی گوئیم : " من می خواهم تصادف کنم! " نه! اما صاحب آن الگوهای ذهنی هستیم که می تواند تصادف را به سوی خود فرا بخواند.

بعضی از مردم همیشه در معرض تصادف هستند و بعضی ها در هیچ حادثه ای یک خراش هم بر نمی دارند! ( خود من دختری رو می شناسم که از بالای پشت بام یه خانه ی پنج طبقه با سر پرت شد پائین و فقط یه جراحت مختصر برداشت! باور نکردنیه، نه؟

به هر حال، هر گونه تصادف نمایانگر خشم است.نشانه ی انبوهی از ناکامیها به علت این که  فکر می کنید این آزادی را ندارید که حرفتان را بزنید.ضمنا" نمایانگر عصیان بر ضد قدرت است. آنقدر خشمگین می شویم که دلمان می خواهد مردم را بزنیم! اما در عوض، خودمان ضربه می خوریم. به هنگام خشم از خود ، احساس گناه می کنیم و چون نیاز به مجازات پیش می آید، تصادف بهترین راه برای ارضای این نیاز است. گاهی احساس کنیم که تصادف تقصیر ما نیست و ما قربانی درمانده ی بازی سرنوشت هستیم. تصادف این امکان رو به ما میده که برای جلب همدردی و توجه، به دیگران رو کنیم.بعد آن هم ، مدتی حسابی در بستر می آسائیم و درد می کشیم! بسته به این که درد در کدام ناحیه از بدن ما باشد، می توانیم دریابیم که در کدام زمینه از زندگی احساس گناه می کنیم. میزان صدمه ی جسم، نمایانگر شدت نیاز به مجازات و محکومیت است.

 

نتیجه گیری ,شفای تن  :

طبق شیوه ی شفای تن " لوئیز هی " معتقد است که هر گونه درد، نشانه ی احساس گناه است. گناه همیشه جویای مجازات است و مجازات درد می آفریند. درد مزمن، ناشی از احساس گناه مزمن است که اغلب چنان عمیق مدفون شده که دیگر حتی از وجودش خبر نداریم.  " بیم " " آری " ( بیماری ) در قریب به اتفاق موارد، ریشه در همان حسی دارد که تصور می کنیم بی ارزشیم و آنقدر که باید خوب نیستیم و ...بنابراین با بیماری خودمون رو مجازات می کنیم.

 بنابراین در روبرویی با هر بیماری، این کارها را انجام بدهید :

 

-1به لیست بالا مراجعه کنید ( در کتاب شفای تن از لوئیز هی این لیست با جزئیات بیشتری ذکر شده است) و ببینید که در مورد شما هم صدق می کند یا نه. اگر صدق نمی کند، آرام بنشینید و از خود بپرسید : کدام اندیشه هایم ، می تواند  این وضع را آفریده باشد؟

 

-2با خو د تکرار کنید : مشتاقم آن الگوی هشیاریم را که این وضع را آفریده، رها کنم. الگوی ذهنی ای را که باید داشته باشید، به عنوان جمله ی تاکیدی تکرار کنید  مثلا" بگوئید : " من به سرعت و آسان و راحت و عالی شفا می یابم و لحظه به لحظه حالم بهتر می شود. " اگر برای مشکلی در بیمارستان ، نیاز به جراحی داشتید، تکرار کنید : " هر دستی که در بیمارستان من را لمس می کند ، دستی شفادهنده است و نشانگر محبت. جراحی به سرعت و عالی و آسان انجام می شود و من همواره کاملا" راحت و آسوده ام. "

 

-3 دست خود را بر قسمتی که درد دارد بگذارید و به آن بگوئید : " من دوستت دارم و به تو کمک می کنم تا خوب شوی. " به حسهای خود توجه کنید نه به دردهایتان!

 

-4 در آرامش بنشینید یا دراز بکشید و مجسم کنید ( اصول اصلی مراقبه را بعدا" می خوانیم. )که عشق از قلب شما به سوی بازوان و پاها و تک تک اعضایتان جریان می یابد.

 

-5پیشاپیش خود را در فرایند شفا ببینید .( تجسم خلاق ، که قبلا" خوانده ایم. )

 

خوب! دوست عزیزی که تمرینات شفای تن و خانه تکانی ذهنی ( دوست داشتن خود ) را انجام می دهی! اکنون محکومیت شما تمام شده و شما از قید و زنجیر دوست نداشتن خود رها شده اید!

هر قدمی که در این راه برداشته باشی _ ولو کوچک _ هدیه ی شادی بخش خداوند به توست برای اینکه بدانی تو دوستداشتنی هستی زیرا خداوند دوستت دارد! من به همه ی کسانی که از این روش به بهترینها دست پیدا می کنند تبریک و شادباش می گم  و  خرد لایتناهی (خداوند) رو سپاس می گم که من رو واسطه قرار داد تا این دانش رو به یاد بیارید! ( چون در اصل ما همه ی اینها رو در درونمون می دونیم و فقط اونها رو فراموش کرده ایم (

 

خدایا! تو را سپاس بیکران برای اینکه دوستمان داری.

 

( جلسه 32 _ گوش دادن به پیامهای تن)

 

کلاس کائنات ، انسان ، عشق ( جلسه 32 _ گوش دادن به پیامهای تن)

سلام.توی این جلسه به شانزدهمین قانون " دوست داشتن خود " می رسیم  که می گه :

 

16- با محبت به پیامهای تنت گوش کن!

 

هر به اصطلاح "بیماری" را خود ما در تنمون می آفرینیم اونهم توسط یک سری اندیشه ها ( که می تونه ناشی از همون صفاتی باشه که در نیمه ی تاریکمون پنهان کردیم)

خوب! پس ما از روی بیماریهای بدنمون ، می تونیم به اندیشه های پنهانی درونمون پی ببریم! ( و قاعدتا" از روی این اندیشه ها به صفات نیمه ی تاریکمون)

 

ما بعدها با هم درباره ی علم " لگزیگرام " می خونیم. این علم خیلی جالب، به ما یاد می ده که حروف تشکیل دهنده ی یک کلمه، در ویژگیهای اون کلمه تاثیر داره! ( یعنی حتی اینکه اسم ما چی باشه، در تعیین شرایط ما نقش مهمی داره و به همین دلیله که کلمات خلق می کنند،که بحث مفصلیه...) فعلا" فقط می خوام این رو بگم که حتی علم لگزیگرام هم این رو تائید می کنه! کلمه ی بیماری از دو قسمت تشکیل شده : "بیم " "آری "

که طبق لگزیگرام به این مفهومه که هر بیمی در انسان تولید بیماری میکنه! و هر بیم نتیجه ی وجود اندیشه هایی در درون ماست! و ریشه ای ترین و بزرگترین بیم در انسان اینه : "ترس از این که آنقدر که لازمه، خوب نباشم! " به همین دلیله که بهترین راه درمان هر بیماری انجام تمرینات دوست داشتن خوده!

بدن ما با بیماری می خواد به ما بگه : به من توجه کن! اندیشه ای در تو باعث ترس ( بیم ) من، شده!

 

 "لوئیز هی " در کتابی به نام شفای زندگی و در کتاب دیگه ای به نام شفای تن بسیار جامع و کامل این رو بررسی کرده.اون می گه اگه به خودمون فرصت بدیم، می بینیم که تن همیشه با ما صحبت می کنه!شیوه های مدام تفکر و سخن گفتن، رفتارهای تن و بیم آری ( بیماری ) رو تولید می کنند. شخص اخمو این چهره رو با اندیشه های شاد نیافریده!چهره و بدن سالمندان ، تفکر سراسر عمر اونها رو نشون می ده! من الگوهای ذهنی ای رو که لوئیز هی با درمان هزاران بیمار سرطانی و ایدزی و بیمارهای دیگه، به اون رسیده و امروزه هم در تمام موسسات هی در سراسر دنیا طبق اون افراد رو مداوا می کنند براتون مختصر می نویسم.

نکته ی مهم : شاید تمام این الگوهای ذهنی، صد در صد برای همه واقعیت نداشته باشه اما درمانگران به این نتیجه رسیدن که نود و پنج درصد در مورد همه همین طوره!در واقع می خوام بهتون بگم که به این لیست به عنوان یه الگو نگاه کنین. اما هیچ کس بهتر از شخص شما نمی تونه تشخیص بده که کدوم اندیشه تون، در شما، تولید درد و بیماری کرده.  بعدها تمرین می کنیم که این رو با مراقبه هم کشف کنیم . ( کسانی که همگام با این وبلاگ می خوان به کار روی چاکراها برای درمان برسند، به این درس توجه ویژه ای بکنند.)

نکته ی مهم :اگه فقط به درمان فیزیکی با دارو بپردازیم ، بعد از مدتی بیماری از جای دیگه ای بروز می کنه چون ما ریشه ها رو خشک نکردیم. در عین حال این دروس به معنی استفاده نکردن از دارو و دکتر نرفتن نیست.

نکته ی مهم : این الگوها راجع به بیماریهای مادر زادی نیست.

 و اما الگوها :

 

سر : سر نمایانگر ماست. چیزی که به جهان نشون می دیم و معمولا" به وسیله ی اون شناخته می شیم.اگر در ناحیه ی " سر " اشکالی وجود داره، به این معناست که احساس می کنیم در وجود ما نقصی بزرگ هست.

 

مو : نمایانگر نیروست.هر وقت در فشار و ترس باشیم ، اغلب اون نوارهای فولادی رو می آفرینیم که از عضلات شانه ها شروع میشه و به فرق سر می رسه و حتی به صورت حلقه های کبود دور چشم، خودش رو نشون می ده.هر وقت در فرق سر، فشار جدید وجود داشته باشه، ممکنه اینقدر ریشه ی مو رو در تنگنا قرار بده، که دیگه نتونه نفس بکشه و بمیره و بریزه! ادامه ی این قضیه به تاسی منجر میشه.

 

گوشها : نمایانگر گنجایش شنیدن هستند. اگه گوشهاتون درد می گیره علامت اینه که چیزی در جریانه که نمی خواهید بشنوید!گوش درد نشونه ی خشم از شنیدن چیزی است.بچه ها معمولا" زیاد گوش درد می گیرند چون کودک نمی تونه خشمش رو از قوانین موجود در خونه نشون بده و ضعف کودک برای عوض کردن امور، در گوش او درد می آفرینه. کری نشانه ی اینه که برای مدتی دراز، گوش دادن به کسی رو نپذیرفتیم.معمولا" کسانی که نقص شنوایی دارن، همسرشون بی نهایت پر حرفه یا حرفهاش آزاردهنده است!

 

چشم ها : نمایانگر گنجایش دیدن هستند.درد و تاری در چشمها یعنی نمی خواهیم چیزی را درباره ی خود یا زندگی یا گذشته و حال و آینده _ ببینیم.کودکان خردسالی که بی دلیل یکدفعه دچار ضعف چشم می شوند، به این دلیله که در خانه شان چیزهایی می گذره که نمی خواهند ببینند و چون نمی تونند این وضع رو عوض کنند بینایی خودشون رو ضعیف می کنند تا مجبور نباشنداون شرایط رو روشن ببینند!"لوئیز هی " به عینکی ها می گه " آیا شما می ترسید گذشته یا آینده رو ببینید؟ " لوئیز هی " می گه : مردم زیادی که مشتاق بودن گذشته شون رو پاک کنند ، وقتی به اون چیزهایی که یکی دو سال قبل از عینک زدن (که مایل به دیدنش نبودند) نگاه کردند و با تمرینات اون رو از تجربه ی خودشون زدودند، شفایی حیرت انگیز پیدا کردند.

 

سردردها: ناشی از اعتبار ندادن به خود است.وقتی سردرد شدین از خودتون بپرسین که کجا و چگونه ، خودتون مسبب اشتباه شدین؟ خودتون رو ببخشید و رها کنید تا سردرد به نیستی ازلیش برگرده! میگرن ناشی از خشم شدید سرکوفت شده است و معمولا" کسانی که می خواهند کامل و بی نقص باشندو خود را در فشار شدیدی قرار می دهند دچار اون می شوند.

 

مشکلات سینوس : اگر در سمت راست صورت و نزدیک بینی باشه، نشانه ی اینه که احساس میکنین یکی از نزدیکان داره شما رو از پا می اندازه! یعنی اقتدار خودتون رو فراموش کردین و دیگران رو مسئول ناکامیتون می دونین!

 

گردن و گلو : بسیار مهم هستند، چون کار حائز اهمیتی را اداره می کنند. گردن انعطاف پذیری تفکر ما، قابلیت دیدن روی دیگر مسئله ، و دیدن نقطه نظر اشخاص دیگر را نشان می دهد. هر گونه مشکل در ناحیه ی گردن، معمولا" نشانه ی اینه که درباره ی نقطه نظرهای خود درباره ی وضعیتی، سرسختی و یکدندگی به خرج می دیم.

 

گلو : نمایانگر قابلیت ما برای این است که بتوانیم " حرف خود را بزنیم " یا " آنچه می خواهیم، بخواهیم. " یا بگوییم " من این هستم."و از این قبیل.هر گاه در ناحیه ی گلو ناراحتی داشته باشیم یعنی احساس می کنیم توان آن را نداریم که حق خودمون رو بگیریم.گلودرد نشانه ی خشم است.اگر با سرماخوردگی همراه باشه، آنگاه آشفتگی ذهنی هم وجود داشته.

 لارنژیت یعنی آنقدر خشمگین هستیم که نمی توانیم حرف بزنیم.گلو نشانه ی جریان خلاقیت در بدن است.وقتی خلاقیت ما سرکوب بشود یا ناکام بماند، اغلب ناراحتی گلو پیدا می کنیم.اشخاصی که سراسر عمر برای دیگران زندگی می کنند،و همواره به جلب رضایت همسر، خانواده، رئیس و ...مشغولند، خلاقیت ناکام مونده ی اونها و این حس که هرگز نمی تونن به کاری که می خواهند بپردازند، باعث ناراحتیهای ورم لوزتین و تیروئید در اونها می شه.

" چاکرای پنجم " که در گلوگاه است، جایگاهیست که دگرگونیها در اون صورت می گیره.هر گاه در برابر دگرگونی مقاومت می کنیم، یا هر وقت می کوشیم که عوض بشیم، اغلب در گلوگاه خود فعالیت زیادی داریم. ( در مورد چاکراها بعدا" می خونیم. )

هر وقت سرفه می کنین فکر کنید در برابر چه چیزی دارین واکنش نشون می دین؟ آیا مقاومت و سرسختی در برابر چه چیزی است یا شاید هم فرایند دگرگونیست که به پیش می رود؟ دقت کنید در اون لحظه به چی فکر می کردید؟! هر وقت یکدفعه سرفه می کنید، گلوتون رو لمس کنید و بگید " من مشتاقم که عوض بشم.من مشتاقم که عوض بشم. "

 

دستها: نمایانگر توانایی و گنجایش در آغوش کشیدن تجربه ی زندگی است. بازوان با گنجایش و ساعدها با توانایی ما ارتباط می یابند. هیجانها و عواطف کهنه را در مفاصل خود جمع می کنیم. آرنج ها نشانه ی انعطاف پذیری ما در تغییر جهت هستند. آیا شما در عوض کردن مسیرهای زندگی خود انعطاف پذیر هستید یا اینکه هیجانات کهنه شما رو در نقطه ای معین ثابت نگه داشته؟

برآمدگیهای گره مانند در دستها ناشی از تفکر مفرط است. آرتروز در دستها از انتقاد به وجود می آید.دستهای مشت کرده نشانه ی ترس است، ترس از دست دادن، ترس از کمبود، ترس از اینکه اگر دستها باز باشند، داروندار از دست برود!

 

انگشتان دست : هریک از انگشتان معنایی دارند. ناراحتی هر انگشت نشان می دهد که در کدام زمینه باید بیاسایید یا رها کنید. ناراحتی انگشت اشاره نشانه ی خشم و ترس است و " من " شما اخیرا" از وضعیتی آزار دیده است. انگشت شصت نشانه ی مسائل ذهنی و نگرانیست. انگشت اشاره  نمایانگر " من " و ترس است. انگشت وسط نشانه ی جنسیت و خشم است. ( هر گاه خشمگین هستید انگشت وسط خودتون رو بفشارید خشمتون رو کم می کنه! اگر از دست یک مرد خشمگینید انگشت وسط دست راست و اگر از دست یه زن خشمگین هستید، انگشت وسط دست چپتون رو در دست نگه داری و کمی بفشارید! ) انگشت انگشتر نمایانگر اتحاد و همچنین نمایانگر اندوه است. انگشت کوچک با خانواده و همین طور تظاهر ارتباط پیدا می کنه.

 

پشت :نظام پشتیبانی ما را نشان می دهد.ناراحتیهای مربوط به پشت معمولا" نمایانگر آن است که احساس می کنیم مورد پشتیبانی نیستیم. اغلب می اندیشیم تنها پشتیبان ما، شغل یا خانواده یا همسر ماست. در حالی که فراموش کرده ایم خدا، کائنات و خود زندگی ، ما را کاملا" پشتیبانی می کنند.ناراحتی در بخش فوقانی پشت، نمایانگر احساس عدم پشتیبانی عاطفی است، ناشی از اعتقاداتی از این دست که همسر یا دوست یا رئیس دوستم نداره و از من پشتیبانی نمی کنه!ناراحتی در وسط پشت مربوط به احساس گناه و همه ی چیزهایی است که پشت سر است. آیا از دیدن آنچه که پشت سر است، می ترسید؟ آیا چیزی را در گذشته پنهان کرده اید؟ آیا فکر می کنید از پشت چاقو خورده اید؟کسانی که نگرانی مالی دارند ( چه بی پول باشند چه پولدار اما همراه با نگرانی مالی) معمولا" در ناحیه ی تحتانی پشت احساس درد دارند.

 

ریه ها : نمایانگر گنجایش ما برای گرفتن و بیرون دادن زندگی است. ناراحتی ریه ها معمولا" به این معناست که می ترسیم زندگی را فرو بدهیم، یا شاید احساس می کنیم که حق کامل زیستن را نداریم. بیماری  بزرگ شدن ریه ها  و همین طور سیگار کشیدن، راههایی برای نفی زندگی است.آنها در اعماق وجود، خود را مستحق زیستن نمی دانند! سرزنش خود، علت اصلی سیگار کشیدن است.

 

سینه ها : نمایانگر اصل مادر شدن است. ناراحتی در سینه یعنی برای شخصی یا جایی یا چیزی یا تجربه ای " زیادی مادری " می کنیم. اگر ناراحتی سینه سرطان باشد، علامت نفرت و انزجاری  ژرف است از خود ، یا دیگری یا خصوصا" شرایط موجود.

 

قلب : نمایانگر محبت است و خون نمایانگر شادی. قلب ما با محبت، شادی را به سراسر تن ما تلمبه می زند. هر گاه خود را از شادی و محبت محروم کنیم، قلب ما چروک و سرد می شود. در نتیجه جریان خون کند و آهسته می شود و ما را به سوی کم خونی و آنژین و حمله ی قلبی می کشاند. ما کلمه ی حمله ی قلبی را به کار می بریم در حالی که قلب به ما حمله نمی کند! ما در مصیبت و فاجعه ای که خود می آفرینیم، فرو می رویم و فراموش می کنیم شادیهای کوچک پیرامون خود را دریابیم. سالیان سال چنان قلب خود را می فشاریم و شادی آن را خالی می کنیم که سرانجام از کار می ایستد! آنهایی که حمله ی قلبی دارند هرگز آدمهای شادی نیستند و اگر فرصت شاد بودن را به خودشان ندهند دوباره دچار حمله ی قلبی می شوند.خوش قلب، خوشدل، دلسرد، سیاهدل، دلگرم، دلباز، و.... قلب شما چه طور قلبی است؟!

 

 

خدایا تو را سپاس بیکران برای اینکه دوستداشتنی هستم.

 

(جلسه سی و یکم) دوست داشتن خود

 

کلاس کائنات ، انسان ، عشق(جلسه سی و یکم)

سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با ادامه ی درس خونه تکونی ذهنی ( دوست داشتن خود) در خدمت شما هستم.

توی درس قبلی ، من تمرینی برای خویشتن دوستی بهتون داده بودم که هر وقت چشمتون به آینه افتاد یه جمله ی مثبت راجع به خودتون بگید. حالا در ادامه ی اون  این تمرین رو هم انجام بدید.

 

_ تمرین تائید خود:

 

حاصل این تمرین برای شفای بیماری جسمی و روحی و همین طور باز شدن درهای ثروت و برکت حیرت آوره! چون تمام خوبیها با این آغاز می شود که آنچه درون ماست ، بپذیریم و آن درون را،که خود ماست، دوست بداریم.و لازمه ی این کار اینه که ابتدا یاد بگیریم ویژگیهای خوبمون رو دوست بداریم و در ادامه به جایی برسیم که " تمامیت خودمون " رو،  دوست بداریم.این تمرین باید به صورت ذکر روزانه براتون در بیاد! هر روز دست کم ، سیصد بار تکرار کنید : " من ، خود را تائید می کنم! " بی وقفه این ذکر رو در دلتون تکرار کنید.نگید که خیلی زیاده! فراموش نکنین که وقتی دلواپس و نگرانین، مشکلتون رو بیشتر از این تعداد بررسی می کنین!

گفتن جمله ی " من ، خود را تائید می کنم " هر مخالفتی رو که در آگاهی شما مدفون شده، به سطح می آره. چون به محض گفتن این جمله ، یه سری اندیشه های منفی صداشون بلند میشه که :  " وقتی چاقی، وقتی زشتی، وقتی بی پولی، وقتی خوب نیستی، وقتی بی استعدادی، وقتی همه ترکت می کنن، و.....چه طوری می تونی خودت رو تائید کنی؟! "( پس به کشف صفات نیمه ی تاریک هم، بسیار،  کمک می کنه.)

در این لحظه، فقط با آرامش ، در ذهنتون به اندیشه ی خودتون بگید : " من می گذارم که تو بروی.من خودم را تائید می کنم. " اون وقت بگذارید این اندیشه ها بگذرند و فراموش نکنید که این اندیشه ها، هیچ اقتداری بر شما ندارند مگر اینکه خودتون انتخاب کنید که به اونها اعتقاد داشته باشید.

 

مثال کاشتن دانه :

تا حالا بته ی گوجه فرنگی رو دیدین؟ یه بته گوجه فرنگی می تونه صدها گوجه فرنگی به وجود بیاره اما برای به دست آوردن همین بته، اول باید یک دونه ی گوجه فرنگی رو کاشت.این دونه اصلا" شبیه گوجه فرنگی نیست! اما شما باور دارید که با کاشتن همین دونه ی کوچک یه بته ی گوجه فرنگی به وجود می آد.پس اون رو می کارید، و می گذارید بهش آفتاب بتابه و بهش آب می دین و ازش مراقبت می کنین تا بزرگ بشه.

وقتی نخستین جوونه ی کوچک سر از خاک بیرون می آره، لگدش نمی کنین و با خشم بهش نمی گین: " این که گوجه فرنگی نیست! " کاملا" برعکس! با خوشحالی نگاهش می کنین و می گین : " چه عالی! جوونه زده! " و به مراقبتتون ادامه می دین تا اون رشد کنه.بعدها یه بته ی گوجه فرنگی بزرگ به وجود می آد که صدها گوجه می ده اما همه چیز از همون دونه ی کوچک گوجه که شما کاشتینش به وجود اومده!

 

آفرینش یه تجربه ی نو درباره ی پذیرش خودتون هم همین طوره. زمینی که دارین توش دونه رو می کارین، همون ذهن نیمه هشیار شماست. دونه همون جمله ی تاکیدی است که توی اون می کارین. تمرینات دوست داشتن خود ، دادن آب و آفتاب و مراقبت از این دونه است.

پس حتی با دیدن یه خصوصیت کوچک خوب در خودتون می تونین بذر پذیرش خود رو بکارید و یادتون نره وقتی یه جوونه ی کوچک زد، نگید این که گوجه فرنگی نیست! به جای اون ، اظهار شادی کنید که بذر کاشته شده، سبز شده ! پس به مراقبت از این بذر ادامه بدین ، تا اینقدر رشد کنه و بزرگ و زیاد بشه، تا بتونین کارخونه ی تولید رب از همون گوجه فرنگی رو تاسیس کنین!

 

10 _ رها کردن عقاید دیگران : ( من ، با حرف دیگران، به یک خوک بنفش، تبدیل نمی شم!!)

بخش مهمی از تمرینات پذیرش خود، " رها کردن عقاید دیگران درباره ی خودتونه ."

"لوئیز هی " مثال بسیار قشنگی می زنه. اون می گه اگه من در کنار شما بودم و مدام بهتون می گفتم : " تو ، یه خوک بنفشی! تو ، یه خوک بنفشی! " شما یا به من می خندیدین یا ازدستم ناراحت می شدین یا فکر می کردین من بی ادب  یا حتی دیوونه ام! اما محال بود فکر کنین که به خاطر حرف من، شما یک خوک بنفشین!

پس چرا  عقاید دیگران درباره ی خودتون رو به عنوان یه حکم می پذیرید؟! خیلی از باورهای غلطی رو که در اثر تلقینات دیگران پذیرفتیم، به مسخرگی همونه که فکر کنیم با اصرار دیگران به خوک بنفش تبدیل  شدیم! حالا به تک تک پیامهای منفی که از بچگی دریافت کردین، به این شکل نگاه کنید! ( پیامهای منفی رو قبلا" توضیح دادم. )

 

تمرین _ از این به بعد هر کس به شما پیام منفی داد که " تو نمی تونی، تو از پسش بر نمی آی ، تو بی استعدادی، تو همیشه خرابکاری می کنی و ..... " فکر کنید داره می گه شما یه خوک بنفشین! اون وقت توی دلتون بخندین و به خودتون بگید " محاله من با حرفهای اون به یه خوک بنفش تبدیل بشم! "( وقتی به خاطر نظر دیگران فکر می کنیم زشت یا بد هیکلیم درست مثل این می مونه که باور کردیم یک خوک بنفشیم! خنده داره، نه؟؟)

 

12 _ پذیرفتن مشیت آفرینش خود :

طبیعت ، هرگز خودش رو تکرار نمی کنه! از ابتدای خلقت، هنوز دو تا ذره ی برف یا دو قطره ی بارون یا دو گل مینا عین هم  به روی این سیاره نیومدن! همون طور که اثر انگشتهای ما با هم فرق داره اونها هم با هم فرق دارن.( حتی اگه این تفاوت با چشم بی سلاح دیده نشه. ) پس مشیت الهی این بوده که ما انسانها هم با هم، متفاوت باشیم. اگه این رو بفهمیم و بپذیریم، دیگه مقایسه غلط پیش نمی آد.اغلب چیزهایی که اونها رو " چیزهای ناجور خود " می دونیم، تنها نشانه ی فردیت ماست نه بد بودن ما.

هر کدوم ما ، با همین قیافه، هیکل و شرایطی که الان داریم برای کاری خاص خلق شدیم که فقط ما از پس انجامش بر می آئیم.(افسانه ی شخصی یا طرح الهی) پس مشیتمون رو بپذیریم. ( این بحث خیلی سنگینیه که بعدها در بحث قبول یا رد تناسخ و بحث عالم ذر ، در اسلام ، دوباره بهش می رسیم.) فعلا" فقط می خوام این رو بدونیم که قیافه، قد و قامت و جایی که در اون به دنیا اومدیم بر اساس مشیت خداونده پس به اونها اعتراض نکنیم.

 

تمرین _ از همین لحظه ، هیچ کلام منفی درباره ی قیافه، قد، هیکل و چیزهایی که ما در ایجاد اون نقشی نداشیم، بر زبان نمی آریم. قبوله؟

 

خوب! در قانون 31 سیستم آرزوها  یاد گرفتیم که اگه خودمون رو به اندازه ی کافی دوست نداشته باشیم و خودمون رو لایق دریافت موهبتهای الهی ندونیم ، اونها رو به دست نمی آریم. حالا می خوایم با یه تمرین اون رو کامل تر کنیم.

 

_تمرین داشتن لیاقت برای دریافت بهترین ها:

 

در آینه ، با نگاه به چشمهاتون تکرار کنین : " من لیاقت داشتن ...را دارم و اکنون آن را می پذیرم ." یا " من لیاقت ....بودن را دارم و اکنون آن را می پذیرم. "

دقت کنید چه احساسی به شما دست می ده؟ آیا احساس می کنید واقعا" لیاقتش رو دارین یا اینکه ته ته دلتون یه چیزی می گه که اینطور نیست؟! اگه احساسی منفی در درونتون وجود داره، بگید : " من آن الگوی آگاهیم را که در برابر خیر و صلاحم مقاومت می ورزد، رها می کنم. من لیاقت....را دارم. " اینقدر این تمرین رو انجام بدین تا احساس پذیرش بهتون دست بده.

 

بنابراین قانون 35 سیستم آرزوها می گه :

 

قانون 35 سیستم آرزوها _ برای دریافت هر آرزو باید باور کنیم که لایق دریافت آن هستیم.

 

_ تمرین : یک صفحه ی کاغذ بزرگ بردارید و بالای اون بنویسید : " من خودم رو دوست دارم ، پس... " جمله تون رو با جمله های بسیار تموم کنید. هر روز به این جملات اضافه کنید.مثل : من خودم رو دوست دارم پس شادم، پس سالمم، پس به همه ی آرزوهام می رسم و.....اگه می تونین این تمرین رو با یک دوست انجام بدین، دست هم رو بگیرین و یکی در میون بگید : من خودم رو دوست  دارم پس...."

 

 

 

13 _ نگرشی کل نگرانه یعنی پرورش جسم، ذهن و جان:

 

 کسی که خودش رو دوست داره، جسم و ذهن و جانش رو لایق بهترین ها می دونه بنابراین به تغذیه ی جسم و جان و ذهنش اهمیت می ده. ما هر کدوم اینها رو که ندیده بگیریم، نگرش ما ناقص و فاقد تمامیت میشه.

 در رابطه با جسم، به بهترین تغذیه برای اون فکر کنید.گیاهان، ویتامینها و ...و تمرینات ورزشی مناسب روحیه تون.

برای پرورش ذهن و جان از روشهای تجسم، تصویر بینی، عبارتهای تاکیدی، روشهای روانشناسی، هنر درمانی، هیپنوتیزم خود ، انواع و اقسام مراقبه ها، مطالعه کتابهای ذهنی، دعا، انجام کارهای مذهبی که به ما آرامش می ده و ...استفاده کنین.

 راههای بیشماری وجود داره.می دونم.کسی نمی تونه بهتر از خودتون به شما بگه که کدوم روش برای شما بهتره.هیچ روشی هم پاسخگوی همه ی نیازها نیست. مهم اینه که برای قدردانی از جسم، جان و ذهنتون به پرورش اونها اهمیت بدید ، از هر راهی که مناسب می دونین.

 

 

14 _ صرفا" به خاطر بیکسی ، هر کسی را نپذیرید.

 

این یکی از قوانین مهم دوست داشتن خوده! اگه با کسی دوست هستید که آزارتون می ده اما نمی تونید کنار بگذاریدش، قطعا" دچار مسئله ی " عدم حرمت به خویشتن " هستید. معیارهای خودتون رو مشخص کنین. روی کاغذ بنویسید که دوست شما، عشق شما و هم صحبت شما باید چه خصوصیاتی رو داشته باشه .حالا برای دریافت اون فرد، طبق قانون کارما باید همون ویژگیها رو در خودتون به وجود بیارید!

اگه اطرافیانتون اونهایی نیستن که عشق واقعی به شما بدهند به جای این که احساس بی ارزشی ( یک خوک بنفش بودن! ) بکنید، درست فکر کنیدکه چه چیزی عشق واقعی رو از شما دور نگه می داره؟آیا مشکل انتقاده یا احساس بی ارزشی در شما یا معیارهای نامعقول یا ترس از صمیمیت یا نداشتن صفاتی مشابه اون که می خواهید،یا اعتقاد به اینکه دوستداشتنی نیستین؟

شکار عشق هرگز یار درست رو به ارمغان نمی آره. کافیه همون خصوصیات رو در خودتون به وجود بیارین و خودتون رو دوست بدارین تا عشق واقعی خودش به سراغتون بیاد.

فراموش نکنین " عشق برون ما نیست. عشق درون ماست. برای دریافت هر چیزی در دنیای بیرون ، باید اول اتفاقی در درون ما رخ بده! "

( در پستهای بعدی، در درسهایی بسیار شگفت انگیز، با هم تمرین می کنیم که چطور باید دیگران رو تغییر داد.)

 

 

15 _ در جزئیات زندگی به خودت بگو : " من با اهمیتم! "

 

حالا رسیدیم به یه اصل خیلی مهم در قوانین " دوست داشتن خود "  که برای انجامش باید به جزئیات زندگیمون خوب نگاه کنیم.وقتی مهمون بااهمیتی براتون می رسه، بهترین لباستون رو می پوشید وخودتون رو آراسته می کنیدو بهترین خوراکی رو براش تهیه می کنید. درسته ؟

از امروز و از همین لحظه شما بهترین و مهم ترین مهمان خودتون هستین!

لباسهای کهنه و درب و داغون رو در تنهایی استفاده نکنین چون پیامی که به درونتون مخابره می کنه اینه که من بی ارزشم!

 جلوی دیگران به آرایشتون اهمیت می دین اما در تنهایی ، ژولیده این؟موهای ژولیده تون رو درست کنید! بهترین آرایشتون رو برای خودتون انجام بدین و مدام به خودتون بگین : "چون من با ارزش و با اهمیتم پس بهترین قیافه ام رو برای خودم درست می کنم! "

تو تنهایی موقع گرسنگی، سرپایی و هل هلکی غذا می خورین؟ برای خودتون موقع ناهار یه سفره ی خوشگل بندازید. مهم نیست توش کباب بوقلمون باشه یا نون و پنیر . مهم اینه که به خودتون بگید " من اینقدر با ارزش و با اهمیت هستم که برای خودم سفره می اندازم همون طور که سرپایی غذا رو دست یه مهمون عزیز  نمیدم، این بی احترامی رو برای خودم هم انجام نمی دم!"

آیا پول رو فقط برای کمک به دیگران می خواهید، اما نمی تونین هیچ چیز از اون رو برای خودتون خرج کنین؟این یعنی در اعماق وجودتون خودتون رو بی ارزش می دونین. پس همونقدر که به دیگران کمک می کنین ، باید به خودتون هم کمک کنین!

آیا دلتون می خواد دیگران براتون هدیه بخرن، تا احساس کنین دوستداشتنی هستین؟ ( پس اگه دیگران فراموش کردن به شما هدیه بدن علامت بی ارزشیتونه؟!!) از این به بعد برای خودتون هدیه بخرین! کادوش کنین و روش بنویسین:" تقدیم به خودم! به خاطر اینکه دوستداشتنی هستم!" و اون رو در نهایت احترام به خودتون هدیه کنین!

.......وهزار مورد ریز و درشت دیگه! 

به هر حال...اگر در جزئیات زندگی کاری کنیم که پیام "بی ارزش بودن " به درون ما مخابره بشه، اون وقت نباید انتظار داشته باشیم که کائنات ما رو لایق دریافت بهترینها بدونند! اگه احساس بی ارزشی داشته باشیم، دیگران همین حس رو به ما پیدا می کنند و آرزوها هم قطعا" برای آدمهایی بی ارزش ، برآورده نمیشه!... بنابراین اهمیت ندادن به خود در جزئیات زندگی ، یکی از بزرگترین چیزهائیه که مانع تحقق آرزوها میشه!

 

پس قانون 36 سیستم آرزوها ، می گه :

 

قانون36 سیستم آرزوها _ به جزئیات زندگیت توجه کن و اهمیت بده! و فراموش نکن تو با اهمیتی!

 

و شعار این جلسه :

 

خدایا! من مشتاقم خودم را دوست بدارم! کمکم کن! آمین