(جلسه 50 – مشاور اصلح)
(جلسه 50 – مشاور اصلح)
در اين پست كه درباره ي " مشاور اصلح " يا همون " مشاور معنوي" است،
و اما " مشاور اصلح " يا " مشاور معنوي " :
من قبلا" هم در توضيح قانون هفتم سيستم آرزوها براتون گفتم كه نبايد با هر كسي راجع به كارها و تمريناتي كه مي كنيد ، حرف بزنيد.به هر كسي كه مي رسيد در مورد آرزوهاتون توضيح نديد.چون ممكنه اون ها با افكار يا حرفهاي منفيشون، مانع تحقق اون آرزو بشن. وقتي هم ناراحت و غمگينيد با گفتن اون به ديگران باعث ازدياد مشكلات مي شويد چون ما هر چيزي را كه مي گوئيم، به خودمان جذب مي كنيم.
اما هر كسي مي تونه از مشكلاتش، آرزوهاش و تمريناتي كه مي كنه و نتايجي كه مي گيره و ...فقط با يك نفر صحبت كنه و اون همون كسيه كه ما بهش مي گيم " استاد يا مشاور معنوي " يا " مشاور اصلح."
صحبت با مشاور اصلح هيچ اشكالي نداره كه هيچ، باعث موفقيت هم ميشه چون مشاور شما براي شما چراغ ميشه تا شما راه رو ببينيد و بيراهه نريد. پيمودن هر راهي با كمك استاد خيلي راحت تر و سريع تره. ثانيا" طبق انجيل " اگر دو نفر، بر روي زمين، بر چيزي اتفاق نظر كنند، آن، حتما" انجام خواهد شد! " و مشاور معنوي شما ، چون اصول مثبت انديشي را بلده، براي شما مثبت فكر مي كنه و باعث تقويت انرژي شما ميشه.
مشاور معنوي كسي است كه قوانين توانگري و نهضت حقيقت را به شما مي آموزد .
مشاور يا استاد معنوي را " مشاور اصلح "مي ناميم، چون:
1 _ مثبت انديش است 2 _ در مورد موضوع مشاوره، دانا است3 _ سو ئ نيت ندارد.
حالا به چند تا از سوالهايي كه خيلي در ايميلهاتون تكرار شده، پاسخ مي دم.
_ سوال يك دوست: اگر استادي شاخه اي ديگر از مسايل متافيزيك را به ما بياموزد( مثل هيپنوتيزم يا تله پاتي يا ...) آيا به خاطر اينكه پول مي گيرد، استاد به حساب نمي آيد؟ آيا نبايد تحت آموزش او قرار بگيريم؟
جواب: اينطور نيست. استادان زيادي در شاخه هاي مختلف علم متافيزيك وجود دارند . اونها حق دارند براي اونچه كه به شما مي آموزند، دستمزد بگيرند. و گرفتن دستمزد دليل بد بودن اون استاد ها نيست . خود من هم در دوره هاي مختلفي تحت آموزش چنين استاداني بوده ام و به آنها دستمزد هم داده ام. اما آنها مشاور اصلح ناميده نمي شوند.
شما هم مي تونيد تحت آموزش اونها باشيد. فراموش نكنيد كه مسايل ذهني بسيار گسترده اند. مثلا هيپنوتيزم يا مديتيشن يا تله پاتي يا پرواز روح يا... اما منظور از نهضت حقيقت آموزش قوانين توانگري است نه شاخه هاي فرعي متافيزيك.
نكته ي مهم _ لازم مي دونم اين رو يكبار ديگه تاكيد كنم. دوستان زيادي براي من اينگونه نوشته اند:" تمرينات نيمه ي تاريك را انجام دادم اما هنوز توانگر نشده ام و درسهاي زندگيم دارند تكرار مي شوند! چه كنم؟ " يا " تمرينات دوست داشتن خود را انجام داده ام پس چرا معجزه اي اتفاق نمي افتد؟
براي توانگري بايد تمامي قوانين توانگري را رعايت كرد. پس خواهش مي كنم اگه خودتون كاري براي خودتون انجام نمي ديد، از من انتظار معجزه نداشته باشيد! من ادعای انجام هیچ معجزه ای را برای شما ندارم و فقط سعی دارم آنچه را که فکر می کنم به شما آرامش و برکت می دهد به شما بیاموزم.
_ كساني هستند كه به من مي گويند ما همه ي صفات نيمه ي تاريكمون رو پيدا كرديم بعد وقتي من به حرفهاشون دقت مي كنم مي بينم مدام در حال نسبت دادن صفات مختلف به ديگران هستند! وقتي بهشون مي گم كه همون صفات رو دارند ، عصباني مي شوند و سعي مي كنند با هزار دليل و برهان به من ثابت كنند كه اون صفات رو ندارند! عزيز من! اگه اون صفات در شما نبود كه اينقدر از شنيدنش عصبي نمي شديد!
معمولا" موقع تمرين نيمه ي تاريك ما خيلي از صفات رو به تدريج مي پذيريم اما اساسي ترينش رو كه باعث تكرار شدن درسهاي زندگيمون ميشه چنان از همه و خصوصا" خودمون مخفي مي كنيم كه حتي باور نمي كنيم بايد اون صفت را هم بررسي كنيم! پس اگه هنوز داره درسهاتون تكرار ميشه مطمئن باشيد هنوز اون صفت اصلي رو پيدا نكرديد.
بعضي وقتها هم با كساني روبرو ميشم كه صفاتشون رو در خلوت تنهائيشون يا حتي در حضور يك مشاور مي پذيرن اما به محض اينكه مي خوان بين مردم برن دوباره يه نقاب گنده به صورتشون مي زنن تا خودشون رو پنهان كنند! اينها بار احساسيشون رو به صفاتشون از دست ندادند.
اما فكر مي كنند در تمرينات نيمه ي تاريك موفق بوده اند! نه! يادتون باشه طبيعيه كه در حضور مشاورتون كه بهش اعتماد داريد، هر چيزي رو مي پذيريد اما فقط در صورتي كه در مقابل ديگران هم بار احساسي به اون صفات نداشتيد، باور كنيد كه اون صفات نيمه ي تاريك رو پذيرفتين!
به وبلاگ دوستي كه مي گفت درهاي بركت به رويش بسته است، سر زدم. پر بود از كلمات منفي و ياس آلود درباره ي زندگي و آينده. پر از سياهي و نااميدي! پر بود از جملات منفي و قضاوتهاي شخصي درباره ي آدمهاي مختلف حتي بعضي از كساني كه طبق دينهاي توحيدي مورد احترام ديگران هستند!
دوست من! عزيز من! كلامت را كنترل كن! از كلام تو بر تو حكم رانده مي شود! اگه مدام در حال بدگويي از زندگي باشي، غول چراغ جادوي تو همانهايي را برايت به وجود مي آورد كه خودت بر زبان مي آوري!
دوست من!عزيز من! در قران آمده :" لا اكراه في الدين " تو مي تواني دين داشته باشي يا نداشته باشي. اين كاملا" به خودت مربوط است و همه ي مسئوليتش هم با خودت است اما این دلیل نمی شود که به ادیان توهین کنی! در هر ديني كه هستي، اگر خداوند يكتا را مي پرستي ، پس با همه ي دينداران دنيا ، در تمام جهان ، متحدي! پس اجازه ي توهين به مقدسات هيچ ديني را نداري. ماندي به اين بزرگي توليد مي كني و بعد مدعي اين هستي كه تمام تمرينات را انجام داده اي و كاملا" مثبت انديش شده اي اما توانگري از تو دريغ شده است؟! ( لطفا" دقت كنيد من نمي گم كه پيرو همه ي اديان باشيد بلكه مي گم به همه ي اديان احترام بگذاريد. به معتقدات مردم احترام بگذاريد حتي اگر اونها رو قبول نداريد.) فراموش نكن وقتي جاهلانه درباره ي ديگران قضاوت كني ، در مورد تو هم جاهلانه قضاوت خواهد شد!
ما شيوه ي انتقاد كردن درست رو بلد نيستيم. از كسي بدمان مي آيديا شيوه ي كاري كسي را قبول نداريم ، باشه! اشكالي نداره! قبول نداشته باش!اما اجازه نداري كل ديني را كه اون آدم بهش معتقده زير پات له كني! عيب يك آدم عيب اونه نه عيب اون ديني كه بهش معتقده!
دانشمند دين شناس هستي؟ خيلي عاليه! پس كتابهايي را كه دانشمندان دين شناس درباره ي اديان توحيدي نوشتند ، بخون! توي كدومش توهين مي بيني يا انتقاد شخصي كه ناشي از احساسات شخصي است! همه با دليل و سند با هم حرف مي زنند اما در كمال احترام. نه با زير سوال بردن شخصيت هاي هم و ...
بنابراين فراموش نكنيد براي رسيدن به توانگري راستين بايد همه ي قوانين توانگري را رعايت كنيد نه فقط بعضي از آنها را.
بعضي ها هم مي خواهند يك شبه ره صد ساله بروند!
دوستي كه حوصله ي انجام تمرينات را ندارد وبسيار منفي باف است،شكايت كرده كه چرا با يك بار نامه نوشتن به فرشته چيزي برايش عوض نمي شود؟!
دوست من! عزيز من! يك عمر كلامت را كنترل نكرده اي، پر از جملات منفي هستي، مدام در حال توليد ماند هستي، وبلاگت پر از آه و ناله و فغان و ايراد به ديگرانه ( خاصيت جادويي دست نوشته ها رو فراموش كردي!) ، چطور انتظار داري وقتي خودت كاري براي خودت نمي كني ، فرشته ها كاري برايت بكنند؟! ثانيا" شرط موفقيت در امور ذهني ، تكرار و مداومت در يك كاره تا به باور برسه. يكي شايد با يك بار انجام يك تمرين به باور برسه و كسي ديگر با هزار بار هم نتونه اثر منفي افكار و كلام و كارهاي منفيش رو پاك كنه! بر اساس تلاش خودت به تو خواهد شد و بر اساس باورت! به همين دليل از هزاران مرغ شايد فقط سي تاشون بمونن كه سيمرغ رو بسازن! فراموش نکنید تمرین نامه نوشتن به فرشته برای ایجاد باوره تا آرزوها انجام بشه. در اصل اون چیزی که مهمه باور شما به انجام گرفتن آرزوست.
سوال : خيلي ها از من سوالات ديني كرده اند كه من در حدي نيستم كه بتوانم جواب بدهم و بهتره از علما سوال كنيد.
خيلي ها دين من را پرسيده بودند و خواسته بودند بدانند كه من چگونه دينم را انتخاب كرده ام؟ من فكر مي كنم لزومي نداره از افسانه هاي شخصيم خيلي حرف بزنم اما چون تعداد اين سوال خيلي زياد شده فكر كردم حتما" خيري در اون هست. پس جوابش رو مي گم.
پدر بزرگ من ، حاج آقاي مسلمان خيري بود كه مسجدي هم از خودش به جا گذاشته. اما پدر من _ باباجادوگره _ با وجود اينكه در خانواده اي مذهبي بزرگ شده بود، تصميم گرفت آگاهانه دينش رو انتخاب كنه. اون بيست و اندي سال ، همه ي اديان مختلف رو شخصا" تجربه كرد.حتي فرقه هاي متفاوت رو. اون هر فرقه يا ديني را با مطالعه ي كتب و گفتگو با متوليان اون دين و ...اينقدر ادامه مي داد تا به نقطه اي مي رسيد كه متوجه مي شد اون دين كامل نيست! وقتي مطمئن مي شد ، كه رهبران اون فرقه يا دين هم نمي تونن جوابي براي سوالهاي اون پيدا كنند اون وقت به سراغ فرقه يا دين بعدي مي رفت! بعد از بيست سال اون اسلام رو به عنوان دين راستينش پذيرفت. البته مشاهدات و مكاشفات عجيبي داشت كه نمي تونم بگم اما فكر مي كنم به عنوان مزد تلاشي كه براي انتخاب دين راستين داشت، خدا اونها رو بهش مي داد. مي گم اسلام راستين كه به يادتون بيارم اسلام سرشار از محبته و با اونچه كه خيلي از ما با بد گمانيها و جهل هامون درباره ي اسلام قضاوت مي كنيم، بسيار تفاوت داره! اون مدتها در اين باره تحقيق كرد.و حالا هميشه مي گه اسلام دين كامله!
من هرگز نديدم كه به هيچ ديني بي احترامي كنه يا احساسات شخصيش رو درباره ي اديان بگه .اون هميشه با دليل حرف مي زد. اون هميشه مي گفت : " فقط آدمهايي كه دليل كافي ندارن، برآشفته مي شن و از روي كم آوردن ، شروع مي كنن ديگران رو، ترور شخصيتي كردن!" بابا جادوگره،در خداشناسی و چیزهای دیگه استاد بود و اولين استادي بود كه من تحت آموزشش بودم. اما هيچ وقت توي خونه ي ما اجباري براي دين وجود نداشت .با وجود اينكه اون روياها و مشاهدات بسيار عجيبي داشت اما هرگزما رو براي چيزي مجبور نمي كرد.
خود من توي پنج سالگي ام يعني زماني كه هنوز واقعا"هيچ چيز از دين حتي از پدرم، نشنيده بودم ، روياي عجيبي ديدم. چيزي بين خواب و بيداري. كساني رو كه در خواب مي ديدم واقعا" نمي شناختم اما اون خواب صادقه، كه واقعا" لطف خدا و پيام خدا براي من بود، كاملا" به برحق بودن حضرت علي (ع)و فرزندان اون تا امام عصر (عج) گواهي مي داد. من كوچكتر از اون بودم كه بفهمم معني اون خواب چيه و اون رو براي كسي نگفتم اما اونقدر اون رويا عجيب و با شكوه بود كه هرگز فراموشش نكردم. من مسلمانم و همه جا با افتخار و در حالي كه قلبم لبريز از سپاس به خداست ، اين رو عنوان مي كنم. بهترين دليلم ، چيزهايي است كه به چشم خودم درباره ي حقانيت اين دين ديده ام! اما هميشه براي همه ي اديان احترام قائلم. هميشه حضرت عيسي مسيح رو دوست داشتم ولی قلبا" احساس كردم ،هرگز ديني را بر اسلام رجحان نمي دهم.
اما شما.... از هر ديني كه هستيد، پيرو هر مكتبي كه هستيد، از امروز با خودتون عهد كنيد به همه ي اديان احترام بگذاريد و تا اطلاعاتتون جامع و كامل نيست، شروع به رد چيزي بر اساس احساسات يا شنيده ها تون يا آموزشهاي ديني اي كه ديگراني به شما داده اند كه خودشون هم كامل نبودند، نكنيد. بي غرضانه سكوت كنيد و از خدا بخواهيد تا حقيقت رو نشونتون بده. مسلما" هيچ دليلي به اندازه ي اونچه كه خداوند خودش به شما نشون مي ده و با چشم خودتون مي بينيد به دلهاتون آرامش نخواهد داد بنابراين لطفا" از من نخواهيد كه به شما بگويم چه ديني را انتخاب كنيد كه به نتيجه برسيد!
سوال ديگه اي كه خيلي در ايميلها تكرار شده اينه كه : آيا مي شه از وبلاگ كپي گرفت يا نه؟
جواب :
كپي از وبلاگ در هر جايي حتي با قيد نام وبلاگ ممنوعه و چون اگه كسي حق كسي رو از بين ببره، حق خودش هم در اثر كارماي اون از بين مي ره، يقين دارم كسي وسوسه نميشه اين كار رو بكنه! ( البته طبق قانون كپي رايت و حمايت از نويسنده ها، پيگرد قانوني هم داره! )
بعضي دوستان خوبم كه نيتشون واقعا" كمك كردن به ديگران بود و نمي دونستند كه من مايل نيستم وبلاگ كپي بشه، اين كار رو كرده بودن كه رفعش كردند و من ازشون صميمانه ممنونم.
يك دليلش اينه كه شايد بعدها اين وبلاگ به صورت يك كتاب يا سي دي در اختيار ديگران قرار بگيره . دليل دومش اينه كه قطعا" وقتي چيزي نيمه كاره كپي ميشه حق مطلب ادا نمي شه و من هميشه نگرانم كه يك نفر تحت آموزش نيمه كاره ي كسي ديگه قرار بگيره و بعد از مدتي به جاي رسيدن به آرامش براي هميشه به مسايل ذهني بدگمان و بي اعتماد بشه! ( كه اين براي ياد دهنده كارماي بدي خواهد داشت! و من نمي خوام در اين كارما سهيم بشم!)
به همين دليل صادقانه از همه ي كساني كه قصد كمك به ديگران رو دارندخواهش مي كنم مستقيما" شروع به آموزش نكنيد. اگه مايل به تبليغ وبلاگ بوديد، اسم اون رو و لينكش رو در وبلاگتون قرار بديد تا بتونن مطالب رو كامل و از ابتدا بخونن نه نيمه كاره. كساني كه مايلند گروهي به صورت حضوري با هم كار كنند، لطفا" به گروهتون توصيه كنيد يك درس رو از روي وبلاگ بخونند و بعد همه با هم شروع به تمرين بكنيد. ( نه اينكه پست به پست وبلاگ رو دوباره در جاي ديگه اي كپي كنيد! )
فقط بعضي ها نوشته بودند دوستاني دارند كه كامپيوتر ندارند يا پيرند و حوصله ي خوندن از روي كامپيوتر ندارند يا اينكه مي خوان مطالب رو پرينت بگيرن تا هميشه همراهشون باشه. از نظر من اين كارشون اصلا" اشكالي نداره و راضي هم هستم كه با قيد نام وبلاگ و مشخصات دقيق اون، اون رو در اختيار كساني كه ابدا" امكان دسترسي مستقيم به كامپيوتر ندارند، قرار بديد.
سوال ديگه اي كه خيلي از من پرسيده ميشه اينه كه بعضي از دوستان مايلند ببينند من جايي كلاس دارم كه در اون شركت كنند يا من شاگرد خصوصي مي گيرم يا نه؟
درباره ی درسهای وبلاگ باور كنيد كه اگر شاگرد خصوصي من هم باشيد همين ها رو و به همين ترتيب كه داريد در وبلاگ مي خونيد به شما ياد خواهم داد نه بيشتر! پس خواهش مي كنم با درسهاي وبلاگ پيش بيائيد. اما درباره ی درسهایی که به خاطر تمرینات عملی ای که داره در وبلاگ نیست من هفت دوره کلاس خصوصی نیمه تاریک دارم فقط برای خانمها که از نیمه تاریک شروع میشه و بعد به دوست داشتن خود می رسه و در پستی از وبلاگ با نام کلاس حضوری می تونید درباره ی اون بخونید و بیشتر بدونید. ( من نمی تونم تلفنی با شما صحبت کنم .به من حق بديد چون من بايد فرصت كنم به تعداد زيادي از شاگردها جواب بدم نه فقط به تعداد اندكي. شما هر كدوم يك نفريد اما من يك نفرم كه قلبا" مايلم به تك تك شما پاسخ بدم و كمكتون كنم اما به نظر خودتون مي تونم هر روز لااقل سي تا ايميل رو جواب بدم كه همه وقت مشاوره مي خوان؟ يا لا اقل بيست نفرشون مايلن حضوري در اون روز من رو ببينن؟ خوب اگه من بخوام اين كار رو براي همه ي اين افراد حضوري انجام بدم واقعا" نمي رسم حتي ماهي يك بار وبلاگ رو آپ كنم در حالي كه من هنوز مطالب زيادي رو بايد بگم تا با هم بررسي كنيم. من در ادامه ي درسها ، انشاالله ، به اين مي رسم كه چطور حسهاي درونيتون رو تقويت كنيدو چطور تصوير ذهني ببينيد و آدمي جادويي باشيد و بعد به انرژي درماني و كار كردن روي چاكراهاي بدن و آموزش تله پاتي و تاثير گذاري روي ديگران و هيپنوتيزم و...مي رسم اما لطفا" پله به پله. دوستان خوبي كه براي رسيدن به پاسخهاي درسهاي بعدي عجوليد، باور كنيد براي رسيدن به دانشگاه بايد اول دبستان رو گذروند و بعد راهنمايي و بعد دبيرستان. پس از اينكه من زودتر جواب سوالهاتون رو نمي دم دلگير نشيد چون حتي اگه جواب هم بدم، به نتيجه نمي رسيد چون شما بايد با اين تمرينات پيش بريد و مرحله به مرحله قوي تر بشيد تا به مرحله هاي بالا برسيد. )
اما هر سوالي كه همگام با درسهاي وبلاگ باشه ، در حد آگاهيم، جواب مي دم.البته این رو هم می گم که من دانشمند نیستم و خیلی چیزها را نمی دانم یا ناقص می دانم. قلبم براي تك تكتون مي تپه و براي همه تون از ته قلب آرزوي توانگري دارم و آرزو دارم زماني برسه كه موقعيتش را داشته باشم كه در كلاسي به وسعت دنيا با همه ي تان روبرو شوم و در خدمتتان باشم.
خوب! من مي خواستم توي اين پست درباره ي انواع استادهاي ديگه مثل گوروها و آواتارها و اينكه هر پيرو حقيقت چه طوري با استادهاش روبرو ميشه حرف بزنم اما فرصت نشد بنابراين ، اين مطالب مي مونه براي پستي كه در زمان مناسبش نوشته خواهد شد.
خدايا! تو پاسخ دهنده ي همه ي سوالاتي! حقيقت را به ما بنما! آمين!
سلام به همه دوستای خوبم